-
سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱
-
غربت دين داري در پايتخت
در اينكه تمدن غرب با همه ابزار و امكاناتش بر سر ما آوار شده و نشانه ساده هجوم خاموش آن، علاوه بر رنگارنگي دختران و پسران ما در خيابان هاي شهر بويژه پايتخت، دايره هاي زنگ زده روي پشت بام خانه هاست، حرفي نيست اما در اينكه در اين ترافيك فروش فرهنگ، كم كم «دين و دين داري» ما را بگيرند چه كسي بايد فرياد بزند و در اين فرياد متهم به كوته نظري نشود. گزارش امروز را مسئولان خيلي مصمم گشت ارشاد بخوانند تا ببينند ايراد كار از كجاست كه خيابان هاي ما اين شكلي مي شود؛ گره جاي ديگري است و خوشا به حال اماكن عزيز و شوراي فرهنگ عمومي كه واقعا زحمت مي كشند و در خواب عزيز غوطه ور هستند! تحريريه نسل سوم
يك شب است ديگر...
حتما اين عبارت را زياد شنيديد كه «يك شب ديگر اين حرف ها را ندارد» يا « يك شب است ديگر»...اين همان جمله اي است كه آرام آرام شما را مسخ مي كند و تعداد شب هايي كه خدا را در صندوق فراموشي مي گذاريد و دين داري تان را به دست ديگران چون بادكنكي به رقص در آسمان در مي آوريد را كم كم زياد مي كند. شما عروس شده ايد، يك شب است و ايرادي ندارد كه خيلي كارها را انجام دهيد...شما داماد شده ايد، يك شب كه هزار شب نمي شود! شما به جشن نامزدي دوست تان دعوت شده ايد، ديگر چند ساعت مختلط بودن كه اين بازي ها را ندارد...مي بينيد چقدر شيك، شما را اغوا مي كنند كه همرنگ رسواترين جماعت عالم شويد؛ آنها كه دين شان دقيقا در جيب كناري لباس شان است و با اشاره اي آن را مي دهند و آن چند ساعت را مي گيرند. بعد هم دائم از همه چيز نالان اند و به زمين و زمان ايراد مي گيرند و اصلا يادشان نمي آيد آنچه تحمل
مي كنند، بازتاب رفتار چندساعته خودشان است...دنياي ما، بوم رنگ افعال ماست، هر رفتي را بازگشتي است...حرام، حرام است و چند ساعت و چند دقيقه هم ندارد! كاش بزرگترهاي ما به ما آموخته بودند كه براي «نه» گفتن بيشتر آماده شويم چون كه عصر ما، عصر ناتواني در «نه» گفتن است و اين ناتواني چه بلاها كه سر ما نمي آورد. راستي مي دانيد چرا خيلي از گناهان بويژه گناهان كبيره براي ما عادي شده است و حتي نام گناه را هم بر آن نمي گذاريم؟ چون كسي در ابتداي راه، «نه» نياورده و حالا ديگر «نه» گفتن خيلي سخت شده، چرا كه همه در برابر «يك شب ديگر ايرادي ندارد» سر تعظيم فرود آورده اند.
دو دروازه آتش
براي هر عروس و دامادي، برگزاري مراسم خوب يك روياست حتي در بدترين شرايط اقتصادي كه اين البته همان «جودادن» هاي ديگران و اطرافيان است. در اين ميان دو دروازه سنگين و البته انحرافي وجود دارد كه در پايتخت خيلي سخت مي شود با دين داري از آنها عبور كرد. آتليه عكاسي و فيلمبرداري و آرايشگاه. متاسفانه به خاطر همان جوزدگي فرهنگي، زياد راه فراري از اين دو نيست و شما هم بايد از لحاظ هزينه، كلي پياده شويد و هم دين تان را مراقبت كنيد كه گويا شعار «يك شب است» در اين دو دروازه ظاهرا به سوي خوشبختي، زياد استفاده مي شود. آنها طوري با شما صحبت مي كنند كه گويا همه همين طورند و اصولا جايي براي دين داري نيست و اصلا براي اين جماعت چيزي به اسم دين وجود ندارد حالا چه برسد به اسلام و چه برسد به اخلاق! گرچه از شما مي پرسند اگر مذهبي هستيد بگوييد كه ما مثلا مراقب عكس هاي شما باشيم و يا بعد از آرايش عروس، از شما براي آلبوم مان عكس نگيريم!
تهران . 4شهريور 1391وارد آتليه شديم. نام مان را گفتيم و فرم مان را تحويل گرفتيم. روي آن درشت و با خودكار نوشته بود «مذهبي»! بعد گفته شد به اين خاطر است كه براي عكاسي در باغ، به صورت اختصاصي حاضر شويد. بعد در باغ اتفاقات جالبي رخ داد، باغ اختصاصي يعني همان باغ عمومي كه با يك پارچه گوني، اختصاصي شده است! وقتي مي پرسيد داستان از چه قرار است خيلي راحت خانم عكاس و فيلمبردار، روسري خود رابر مي دارند و مي گويند: «ديگر وقت عكاسي كسي حواسش به كسي نيست، هر دامادي حواسش به عروس خودش است، شما خيلي سخت گير هستيد! در همين فضا، تا 12 عروس و داماد هم عكاسي شده اند.»
دقيقا مثل خروج عروس از آرايشگاه و حضور در ماشين عروس است كه به تازگي حجاب براي عروس زياد معنا ندارد و اصلا طرف عروس شده و كلي هزينه آرايش كرده و فيلمبردار و عكاس آماده در خيابان گرفته كه چه؟ كه خب همه او را ببينند، آنوقت توقع داريد با حجاب در خيابان ظاهر شود و در ماشين هم حجاب داشته باشد؟ خب آرايش مو و صورت زير حجاب خراب مي شود كه! به عبارتي گويا قاعده بر بي حجابي است و اگر شما مسلماني تان كف دستتان نباشد و بخواهيد با حجاب بمانيد، «استثناء» مي شويد! حتما سري به آرايشگا ها و عرضه بسيار راحت آلبوم تصاوير عروس و دامادها بزنيد تا دست تان بيايد كه برخي از مردم گويا خيلي مدرن شده اند و خيلي چيزها برايشان بي اهميت شده است!
تهران. 12 شهريور 1391
كنار در آرايشگاه منتظر ايستاده اي تا بگويند بفرما، عروست آماده شد! آرايشگاه ها ترفند جالبي دارند از صبح عروس را صدا مي زنند و نگهش مي دارند تا 4 بعدازظهر! عصر هم با كلي تاخير تحويل
مي دهند...به عروس هم مي گويند - اگر سوالي داشته باشد - امروز و فردا رو بي خيال نماز شو! با اين ناخن هاي مصنوعي و لاك و آرايش و ...گويا بايد واقعا بي خيال نماز شد! بالاخره يك شب است ديگر! در زمان انتظار عروس هايي آماده مي شوند و از آرايشگاه خلاص مي شوند كه شما تعجب مي كنيد كه آنها آيا در حريم خصوصي شان قدم مي زنند يا در حاشيه يك خيابان پر رفت و آمد...اصلا شايد عروس مجاز است كه حجاب نداشته باشد!
برخورد نزديك
آرايشگاه هاي زنانه از آن دست مكان هايي است كه هميشه رازآلود بودن آن حتي براي خانمهاي جوان نيز(!) پوشيده نيست و به دليل نوع فعاليت در اين اماكن و ورود زنان با يك چهره و بيرون آمدنشان با چهره اي ديگر، مسائل و مشكلات خاص خودش را به همراه دارد. اين جداي نكات غيراخلاقي است كه در اين آرايشگاه ها عادي شده .
زن جوان براي شب حنابندان و شب عروسي و شب پاتختي(!) قرار است هزينه آرايشگاه را پرداخت كند؛ صاحب آرايشگاه با يك حساب سر انگشتي رو به سه نفري كه آمده اند مي كند و مي گويد براي سه شب بايد دو ميليون و صدتومان بپردازند. چيزي نمانده كه جان مادرشوهر از حلقش بيرون بجهد كه خانم آرايشگر با كمي من من مي گويد: البته با قيمت مواد آرايشي براي عروس خانم با توجه به نوع كيفيت آن ها متفاوت است و ممكن است قيمت كم و زياد شود.
در آرايشگاه «ل» واقع در حوالي تهرانپارس، هر سه شنبه بعد از ظهر چند نفر دور هم جمع مي شوند و با گرفتن انواع فال هاي قهوه و چاي و فال حلقه و رمل و اسطرلاب و ... اوقات مي گذرانند. و اين در حالي است كه در نتيجه چند فقره از اين همين فال ها زنان بسياري از همسرانشان طلاق گرفته اند و يا به دليل شك به اطرافيان و بدبيني نسبت به خانواده دچار مشكلات خانوادگي عديده اي شده اند! انتقاد و بررسي وضعيت امروز برخي از آرايشگاه هاي زنانه دليل بر اين نيست كه همه آنها اماكني مشكل دار و مسئله دار هستند بلكه تعداد آرايشگاه هايي كه كارهاي غيرقانوني و غيربهداشتي انجام مي دهند به حدي هست كه آدم شك كند نهادهاي نظارتي واقعا دارند چه مي كنند!
در آرايشگاه ها فقط آرايش نمي كنند؟!
در بسياري از آرايشگاه ها در كنار مرتب كردن و آراستن بانوان، بدون دريافت مجوز از وزارت كار و وزارت بهداشت، كاركنان به كاشت ناخن، مانيكوري ناخن، تاتو، انواع خالكوبي و حتي صدور نسخه رژيم هاي لاغري و موضعي نيز مي پردازند. حتي در برخي موارد، فروش لوازم ويژه بانوان، انواع فال و سي دي هاي صوتي و تصويري و يا تبليغ براي عضويت در برخي از گروه ها در اين اماكن عرضه مي شود!
اين در حالي است كه به گفته پزشكان تاتو كه خود نوعي خالكوبي محسوب مي شود در صورتي كه در اماكن بدون مجوز و در شرايطي كه بهداشت كافي وجود نداشته باشد انجام شود، مي تواند موجبات ابتلا به انواع بيماريهاي خوني، عفونت و تورم پوست و در موارد شايعي موجبات ابتلا به ايدز را فراهم كند. از سوي ديگر در همين مكان برخي براي ايجاد طرح خالكوبي و يا برداشتن آن نيز اقدام مي كنند كه اين خود، عمق فاجعه را چند برابر مي كند. در مواردي ديده شده است كه زنان مبتلا به ديابت براي ايجاد طرح هاي خالكوبي و يا برداشتن آن مراجعه كرده اند و پس از خالكوبي، زخم هايي بر روي نقاط مختلف بدن ايجاد شد كه به دليل عدم رسيدگي و با ايجاد عفونت در بدن و بالا گرفتن آن موجبات فوت فرد را فراهم كرد.
اين روزها در تمام بروشورهاي تبليغاتي آرايشگاهها، بخشي به كاشت ناخن اختصاص دارد كه هزينه آن، بسته به محل جغرافيايي سالنهاي آرايش هزينه هاي جالبي دارد. جالب تر اينكه مسئولان حراف و گاه حقه باز آرايشگاه ها، ناخن هاي عروس خانم را نمي پسندند و اغلب آنها را كوتاه مي كنند تا ناخن هاي خودشان را بكارند!
علاوه بر پرهزينه بودن، ناخنهاي كاشته شده در مواردي كه قابل تشخيص از ناخن طبيعي نيستند و به اصطلاح عامه «خوب كاشته شده اند»، خطرناك ترند و در صورت شكستن ناگهاني، آسيب جديتري را براي فرد به دنبال دارند، چرا كه مواد مصنوعي مورد استفاده براي كاشت ناخن بر روي لايه اي متشكل از يك رديف سلول، چنان محكم چسبيده اند كه اگر در اثر ضربه يا كشيدگي ناگهاني بشكنند يا كنده شوند، بافت زير ناخن شامل پوست، گوشت و عروق نيز همراه با آنها جدا مي شود و آسيبهاي جدي را به وجود مي آورد...ضمنا انگار نه انگار كه شما بعدها در صدصد وضوگرفتن و گذر از آن «يك شب» هستيد! بارها ديده شده كه در اعتراض و يا انتقاد يك عروس و يا همراه يك عروس به بي جهت آرايش كردن و ساقط كردن يك نفر از وضو گرفتن در اين آرايشگاه ها، صاحبان آرايشگاه و يا آرايشگران، با حمله به آن فرد، او را عقب مانده و يا بي جنبه توصيف كرده اند!
ما كجا مي رويم؟
در اينكه مسائل اقتصادي اجازه ازدواج به بسياري از جوانان را نمي دهد، حرفي نيست اما حقيقت ماجرا ضعف ايمان نسل ماست، ضعف توكل به خداي حكيم و پرهيز از اين همه اسراف و ريخت و پاش بي جهت و البته بي بركت كردن آغاز يك وصلت الهي است. به عبارتي در زيباترين ايام زندگي يك زوج كه خداي متعال با لبخند عنايت آنها را همراهي مي كند، طوري گناه مي كنيم كه هم او از ما روي برگرداند و هم بركت از زندگي ما برود! داستان چيست؟ چطور اين رفتارها رصد نمي شود و كسي تذكري و آيين نامه اي و جدول قيمتي تنظيم نمي كند؟ چطور در بنگاه هاي عكاسي و فيلمبرداري به راحتي عكس هاي مردم در آلبوم هاي همگاني رويت مي شود و خبري از گشت هاي امنيت اجتماعي نيست؟ چطور در داخل همين آتليه ها، هيچ حساب و كتاب اخلاقي آن هم در پايتخت نظام اسلامي ديده نمي شود و خواندن نماز، نوعي تمسخر در پي دارد و دست دادن مرد و زن و يا فيلمبرداري مرد از عروس آرايش كرده، يك پيشرفت شاهانه محسوب مي شود و كسي در هيچ تريبوني فرياد نمي زند؟ اينطور پيش برود، فرزندان نسل سوم اين كشور چگونه يك مراسم عروسي برگزار مي كنند؟ اينطور كه بويش مي آيد گويا در آن زمان ديگر باغ اختصاصي معنايي ندارد و اگر باشد به اندازه همان هزينه اصلي براي 20 دقيقه باغ اختصاصي از شما هزينه مي گيرند، مي دانيد يعني چه؟ يعني در يك كشور اسلامي، دين داري هزينه بيشتري از بي ديني و يا تكيه بر «يك شب است ديگر...» دارد...واقعا بايد اينطور باشد؟
سقوط در ميان يك طبقه اجتماعي با انفجار و يا راه اندازي كارناوال رقص و آواز خودش را ظاهر نمي كند، از همين به اصطلاح جملات ساده و گذري چون موريانه اي بر پيكر يك ويترين چوبي بزرگ مي چسبد و... متأسفانه در فرهنگ جديد باب شده ميان نسل ها، از اين دست ولخرجي هاي مذهبي كه مثلا يك شب هزار شب نمي شود و يا دلت پاك باشد و خدا ارحم الراحمين است، زياد ديده مي شود؛ در حالي كه دين داري حقيقي در همين بزنگاه ها خودش را نشان مي دهد.
منبع:کیهان






