-
جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱
-
شکي نيست که خانواده مهم ترين و تاثيرگذارترين نهاد اجتماعي در پرورش و تربيت انسان است. در گذر زمان بسياري از ارزش ها و هنجارها تغيير کرده اما گستردگي تحولات باعث نشده است خانواده که در راس هرم نظام اجتماعي قرار دارد، جايگاه خود را از دست بدهد. طبيعي است که براي صيانت از اين نهاد بايد به آسيب شناسي آن پرداخت و جامعه را نسبت به آن حساس کرد. يکي از مهم ترين آسيب هايي که کارشناسان سال هاست درباره آن هشدار مي دهند، بروز طلاق عاطفي در خانواده هاست.
طلاق عاطفي که به معناي گسستگي پيوند عاطفي بين همسران است، باعث به هم خوردن امنيت رواني اعضاي خانواده، از بين رفتن حس تفاهم و عشق در خانواده مي شود.
براي بررسي پديده طلاق عاطفي بايد به تبيين مسائل و نکات بسياري پرداخت که در اين مبحث نمي گنجد اما مي توان به مهم ترين عوامل اشاره کرد. شايد بتوان گفت که يکي از عوامل اصلي بروز طلاق عاطفي، با شروع زندگي مشترک شکل مي گيرد. در واقع وقتي پايه هاي يک زندگي مشترک به درستي گذاشته نمي شود، مي توان وقوع طلاق عاطفي را پيش بيني کرد. زيرا نهاد خانواده بيش از هر چيز برپايه عشق و مودت و مهر بنا مي شود و اگر چيز ديگري جايگزين شود، گسست عاطفي بين همسران قطعي خواهد بود. نکته دوم اين است که متاسفانه با بالا رفتن هزينه هاي زندگي، اصلي ترين معيار تشکيل زندگي مشترک توانمندي اقتصادي است و از همين جا ضربه اول به نهاد خانواده که محور آن عشق است، وارد مي شود. اين معيار در شروع زندگي مشترک زمينه شکل گيري خانواده را فراهم مي کند اما در همان سال هاي نخست، تاثيرگذاري خود را از دست مي دهد زيرا تنها عامل ثبات و گرم نگه داشتن نهاد خانواده نيست. در حال حاضر توانمندي اقتصادي ملاک بسياري از خانواده ها، دختران و پسران براي شروع زندگي مشترک است.نداشتن معيار صحيح براي ايجاد رابطه مناسب بين دختران و پسران جوان با تعاريف فرهنگي مناسب با جامعه ما، عامل مهم ديگر در بروز طلاق عاطفي است. در واقع بايد دانست برقراري ارتباط عاطفي شامل يکسري معيارهاست که جوانان بايد در اين زمينه مهارت هايي را کسب کنند. توانمندي و مهارت برقراري ارتباط صحيح از ويژگي هايي است که به ايجاد رابطه صحيح عاطفي کمک مي کند. متاسفانه بسياري از جوانان امروز و همسران جوان از اين مهارت برخوردار نيستند. جوانان امروز نه مهارت ابراز عاطفه و علاقه به طرف مقابل را دارند و نه معيار درستي براي سنجيدن ميزان علاقه و اشتياق وي در دست دارند. اين اتفاق در شروع زندگي مشترک بيشترين صدمه را به صميميت آن ها وارد مي کند زيرا درست زماني که بايد يک کانون گرم خانوادگي پي ريزي شود و عشق و مهر و محبت دوجانبه باشد، سوءتفاهم هاي ناشي از درک نکردن و ابراز نکردن محبت از دو طرف زمينه طلاق عاطفي را فراهم مي کند.دکتر شريفي با اشاره به اين که تجربه کوتاه مدت و متعدد با جنس مخالف در برخي جوانان، آن ها را از واقعيات جاري در زندگي مشترک دور مي کند، مي افزايد: اين همه تاکيد بر نداشتن رابطه با جنس مخالف قبل از شروع زندگي مشترک در واقع ريشه در همين موضوع دارد. کثرت دايره ارتباطي با جنس مخالف قبل از ازدواج باعث ايجاد توقعاتي در فرد مي شود که قابل اجرا نيست و فرد در رويارويي با آنچه واقعي است، به دنبال روياها و آمال خود مي گردد و سرخورده مي شود.
از طرفي امروزه همسران معمولا مشغله فراوان دارند و به اين ترتيب وقتي براي يکديگر نمي گذارند؛ از اين رو از هم فاصله مي گيرند و اين امر زمينه وقوع طلاق عاطفي را ايجاد مي کند.
با اين توضيحات بايد متذکر شد حذف عواملي که در شکل گيري طلاق عاطفي نقش دارد، تا حدودي به تخفيف اين پديده منجر مي شود.در انتخاب همسر توانمندي اقتصادي بايد فقط بخشي از فرآيند گزينش تلقي شود و به معيارهاي مهم ديگر نيز توجه شود.از طرف ديگر کم کاري در آموزش مهارت هاي ارتباطي بايد جبران شود تا جوانان راه هاي صحيح ابراز محبت و معيارهاي صحيح آن را فرابگيرند.به گفته اين جامعه شناس خانواده، اگر بناي خانواده نه براساس اجبار که براساس عشق و تعريف صحيح آن گذاشته شود، شکي نيست که احتمال وقوع طلاق عاطفي به ميزان زيادي کاهش پيدا مي کند. ضمن اين که احتمال وقوع طلاق عاطفي در دوره هاي مختلف زندگي مشترک کم و زياد مي شود.گفته مي شود احتمال بروز اين پديده در ۱۰ سال اول زندگي زياد است و سپس کاهش پيدا مي کند و ۲۵ سال پس از شروع زندگي مشترک باز افزايش مي يابد و در سال هاي بعد، يکبار ديگر کاهش پيدا مي کند.ارائه معيارهاي درست براي انتخاب همسر يکي از بهترين روش ها براي جلوگيري از اين پديده است. متاسفانه معيار بسياري از جوانان در کشور ما بسيار کمال گرايانه و ايده آليستي است. اين معيارها فرد را از نگرش صحيح به زندگي مشترک و انتخاب صحيح همسر دور مي کند.بنابراين خانواده در اولين و مهم ترين گام مي تواند معيارهاي صحيح براي انتخاب همسر در اختيار جوانان قرار دهند. متاسفانه بسياري از جوانان حتي تا مرز ۳۰ سالگي به بلوغ عاطفي نرسيده اند و هنوز در دوران نوجواني به سر مي برند.






