-
شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹
-
غم عشق تو در من خانه کرده من بیچاره را دیوانه کرده
درون سینه ام سوزد که گویی بسی زنبور در ولی لانه کرده
خجسته مرغ خوشخوانم فسرده است که اینک ترک آب و دانه کرده
حضوری خواستم با آشنایم حضوری کار صد بیگانه کرده
ز من از دور و از نزدیک پرسند که آباد ترا ویرانه کرده
کجا یارم که آرم بر زبانم بجانم اینچنین جانانه کرده
کسی آگه شود از کار یارم اگر هفت بحر پیمانه کرده
م حسن را درد بی درمان عشق است که مثل شمع با پروانه کرده
موضوع:
شعر
|






