بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

چرا عاطفه؟!

در نوشتار قبل درباره يكي از مكاتب واقع‌گراي اخلاقي، يعني مكتب ديگرگرايي يا عاطفه‌گرايي توضيحاتي ارائه كرديم و گفتيم كه مدعاي ديگرگرايان اين است كه: اولاً: اخلاق فقط در زندگي اجتماعي معنا پيدا مي‌كند يعني، اگر انسان داراي زندگي فردي مي‌بود و با ديگران هيچ‌گونه ارتباطي نمي‌داشت، جايي براي اخلاق و احكام و ارزش‌گذاريهاي اخلاقي نيز باقي نمي‌ماند. ثانياً: معيار خوبي و بدي افعال اجتماعي نيز عاطفه ديگر خواهي است. يعني هر كاري كه به انگيزه دوستي ديگران و به فرمان عاطفه غيردوستي و ديگر خواهي انجام گرفته باشد، خوب و هر كاري كه محرك آن حب ذات و خوددوستي باشد بد دانسته مي‌شود. ‏
مكتب ديگرگرايي يا عاطفه گرايي با اشكالات عديده‌اي مواجه است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
اولا: اينكه عاطفه را به عنوان ملاك قرار دهيم دليل منطقي ندارد. انسان داراي انواعي از خواسته‌هاست. برخي از آنها غريزي است و برخي ديگر عاطفي و اجتماعي. به چه دليل تامين خواسته‌هاي نوع اول خير اخلاقي نيست اما تامين خواسته‌هاي نوع دوم خير اخلاقي است؟ آيا اين فقط يك امر قراردادي است يا آنكه دليل منطقي دارد؟ مادر، در خودش احساس مي‌كند كه گرسنه است و احتياج به غذا دارد و اگر غذا نخورد نيرويش كم و ضعيف مي‌شود، ولي از طرف ديگر مي‌بيند كه بچه‌اش احتياج به پرستاري و تغذيه دارد. بنابراين، دو خواسته در او هست: نخست اينكه درصدد سير كردن شكم خودش برآيد و دوم اينكه اقدام به پرستاري بچه و سير كردن او كند. كدام كار را بايد ترجيح داد؟ ملاك اين ترجيح چيست؟ عاطفه‌گرايان مي‌گويند بايد كار دوم را ترجيح دهد. اما چرا؟ ممكن است گفته شود به اين دليل كه اين كار مقتضاي عاطفه است. خوب در پاسخ گفته مي‌شود همه‌ سخن در اين است كه چرا بايد مقتضاي عاطفه مقدم شود و چرا نبايد كاري را كه مقتضاي غريزه است انجام گيرد. باز هم ممكن است گفته شود كه چون اين كار يك خواست انساني است و اين امتيازي است براي انسان كه ساير حيوانات از آن بي‌بهره‌اند. اما اين ادعا كه عاطفه مخصوص انسان است و در حيوان وجود ندارد ادعايي بي‌دليل است. بلكه شواهدي وجود دارد كه در حيوانات نيز كمابيش عاطفه وجود دارد. مرغي كه جوجه‌هايش از تخم درمي‌آيند نسبت به آنها عاطفه دارد. اگر گربه‌اي بخواهد به جوجه‌هاي او صدمه بزند واكنش نشان مي‌دهد و حتي براي حفظ جان جوجه‌هايش جان خود را به خطر مي‌اندازد. به هر حال، اگر معناي عاطفه اين است كه نفعش به ديگران مي‌رسد و براي راحتي ديگران خود را ناراحت مي كند، حيوانات نيز چنين حالتي را دارند.
ثانياً: گويا عاطفه‌گرايان تصور كرده‌اند كه ما فقط دو چيز داريم: عاطفه و غريزه و در اين ميان، حق تقدم را به عاطفه داده و آن را ملاك اخلاق دانسته‌اند. در حالي كه انگيزه‌هاي ديگري نيز در انسان وجود دارد. خواسته‌هاي ديگري هم كه فراتر از غرايز و عواطف هستند در انسان وجود دارد كه آنها هم بايد مورد بررسي قرار گيرد. خواسته‌هايي كه به كمك عقل درك مي‌شوند و عقل هم حكم مي‌كند كه آن خواسته‌ها داراي ارزش بيشتري هستند. به تعبير ديگر، به جاي عاطفه، چرا عقل را كه به راستي معيار امتياز انسان از حيوان است، به عنوان ملاك ارزش نپذيريم؟ بسياري از فيلسوفان برخلاف هيوم، عقل را برده‌    عواطف نمي‌دانند، بلكه آن را حاكم و مدير عواطف و غرايز دانسته و معتقدند كه همه‌ غرايز و عواطف بايد در خدمت عقل باشند. بنابراين اشكال دوم مكتب ديگر‌گرايي يا عاطفه‌گرايي را مي توان ناديده گرفتن خواسته‌هاي عقلاني دانست. 
ثالثاً: اشكال ديگر اين مكتب آن است كه براساس ديدگاه اين مكتب، اخلاق منحصر به مسائل اجتماعي و روابط گروهي خواهد شد. لازمه‌ اين سخن آن است كه سه قسم ديگر از افعال انساني را از دايره‌
ارزش‌گذاري‌هاي اخلاقي بيرون بدانيم.
يعني افعالي كه هر فردي در رابطه با خودش انجام مي دهد و سود و زيان آنها به خودش برمي‌گردد؛ افعالي كه مربوط به روابط بين او و خداوند هستند و افعالي كه متعلق آنها محيط زيست به معناي عام كلمه، اعم از حيوانات، مراتع و جنگل‌ها، درياها و امثال آن، هستند.
بنابراين مي‌توان اشكال سوم اين مكتب را عدم جامعيت نسبت به افعال انسان دانست.

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532