-
پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱
-
مجيد زندي
"همسرم دچار بيماري روحي و رواني بود و ديگر نميتوانستم زندگي با او را ادامه
دهم پس از 5 سال از او طلاق گرفتم. حاصل ازدواج ما يك فرزند معلول بود. كه پس از طلاق، همسرم هيچ مسئوليتي را در قبال او قبول نكرد. خودم تمام كارهايش را انجام ميدادم. حمام ميبردم، غذا ميدادم، كارهاي شخصي او را انجام ميدادم و هر روز بارها و بارها او را از جايش بلند ميكردم و ميگذاشتم. روزها تا ظهر به ناچا او را تنها ميگذاشتم و در يك مدرسه به عنوان خدمتكار كار ميكردم. در مدرسه فقط از من كار ميخواستند اصلا كاري به خستگي و مشكلات من نداشتند. پس از يكسال نگهداري از پسرم دچار درد كمر شدم وقتي به پزشك مراجعه كردم به من گفت كه ديگر نميتوانم بار سنگين بلند كنم والا مشكلات شديدي به سراغم ميآيد. من هم كه كارم برايم خيلي حياتي بود و ادامه زندگيم به آن عجين بود ناچار پسرم را به بهزيستي بردم اوايل خيلي برايم سخت بود جاي خالي پسرم برايم زجرآور بود. ولي چارهاي نداشتم من نميتوانستم به كسي تكيه كنم. گاهي كه به يادش ميافتم قلبم درد ميگيرد. براي يك مادر خيلي سخت است اما هيچ راهي به ذهنم نميرسيد. هنوز هم كمر درد دارم.
چندي پيش درد كمر آنقدر برايم زجر آور شد كه همسايهها به اورژانس زنگ زدند و من را به بيمارستان منتقل كردند. ولي با همه اين اوصاف من دوست ندارم محتاج ديگران باشم..." خانم الف -مرادي
خانم - م - بيات:"حدوداً 12 سال پيش ازدواج كردم. همسرم كارگر بود. البته بيمه نبود. پس از 4 سال زندگي در اثر حادثهاي دچار قطع نخاع شد و خانهنشين شد. يك پسر و يك دختر دارم هر دو محصل هستند. يك خانه كوچك دو طبقه داريم كه طبقه اول خانواده شوهرم و طبقه دوم خودمان در آن زندگي ميكنيم جايمان تنگ است ولي شكر خدا كه مستاجر نيستم والا بايد حتما كاسه گدايي ميگرفتيم.
از روزي كه همسرم خانهنشين شد. من شدم نانآور خانه. به قول قديميها اگر زندگيم را بنويسم يك كتاب ميشود. اما چه كنيم كه زندگي روي خوش را به ما نشان نداد يا اگر نشان داد آنقدر ناچيز بود كه از يادمان رفت.
صبحها ساعت 5 از خواب بلند ميشوم. نهار درست ميكنم. صبحانه آماده ميكنم قبل از تابستان بچهها را براي مدرسه آماده ميكردم. و خلاصه تا كارهاي همسرم و خانه را انجام ميدهم ساعت 8 ميشود و تازه از خانه بيرون ميآيم. تا ساعت 6 بعدازظهر خانه مردم كار ميكنم نظافت ميكنم. رفت و روب ميكنم. به ميهمانهايشان ميرسم گاهي وقتي به ظاهر ميهمانها نگاه ميكنم و ميبينيم كه چقدر خوشحالند و چقدر از مد، لباس و طلا و... حرف ميزنند و چقدر از همسرانشان توقع بالا دارند با خودم فكر ميكنم پس من كجاي دنيا هستم چرا سهم من از زندگي اين است اما هر بار به خودم ميآيم و از خداوند استغفار ميكنم چون حداقل او به من تني سالم داد تا بتوانم كار كنم. وقتي دستمزدم را ميگيرم بخشي را پسانداز ميكنم و بخشي را براي خانه مواد اوليه ميخرم تا غذايي سادهاي درست كنم. ولي وقتي خسته و كوفته به خانه برميگردم تازه گرفتاريها شروع ميشود. وقتي كليد را مياندازم و وارد خانه ميشوم گويي در را به سوي گرفتاريهاي ديگر باز ميكنم. همسرم مرد بسيار قدرنشناسي است. حوصله كوچكترين حرف مرا ندارد اصلا گوش نميدهد. اگر بگويم كه من خستهام. ميگويد منت ميگذاري اصلا نميخواهم كار كني اگر بگويم كه پس بچهها چي؟ ميگويد تو غصه بچهها رو نخور! دريغ از يك تشكر و قدرداني گاهي كه پدر و مادر همسرم به خانه ما ميآيند مجبورم سخنها و رفتارهاي ناشايست آنها را تحمل كنم اصلا نميدانند من هم آدمم. مرا نميبينند. هر چه دلشان ميخواهد ميگويند. اهل جواب نيستم از كودكي نبودم احترام بزرگترها را واجب ميدانم. خدا بيامرز مادرمان ما را اينجور تربيت كرده كاري هم نميشود كرد. هر چه ميگويم توي دلم ميريزم. وقتي اقوام همسرم خواهر و برادرهايش بيايند فقط به خانه ما ميآيند آنوقت در حاليكه مثل جنازه وارد خانه ميشوم بايد براي آنها غذا بپزم و همه چيز را آماده كنم. اما دريغ از يك تشكر. مادر همسرم ميگويد: اگر كم توقع بودي براي همسرت اين اتفاق نميافتاد. و...
خلاصه اينكه از يك طرف همسرم مرا درك نميكند از طرفي خانواده همسرم كمترين دلسوزي و ترحمي ندارند. از سوي ديگر دلم به حال بچههايم ميسوزد كه كمترين توقعي از ما ندارند. يادم نميرود كه پس از سه ماه مدرسه پسرم مرا خواست و گفت براي پسرتان كفش كتاني نميخريد الان سه ماه است كه نميگذاريم او ورزش كند. ولي باز هفته ديگر گوشه حياط مينشيند و ميگويد يادم رفت كفش كتانيام را بياورم. آن روز دوست داشتم ميمردم تا نشنوم كه پسرم سه ماهه تحقير شد. البته با هر گرفتاري بود برايش كفش خريدم. ولي جگرم از اين وضعيت سوخت البته نه ذغال شد واز سوي ديگر الان مدتهاست مانند يك ماشين كار ميكنم. زجر ميكشم ولي نميتوانم دردم را به كسي باز گو كنم. و خلاصه اينكه فشار زندگي دندههاي صبر و تحمل مرا شكست و دردش برايم جانفرسا شده. اما دلم به بچههايم و آينده آنها خوش است شكر خدا درسشان خوب است و هميشه در لحظاتي كه دنيا به چشمم سياهتر و تيرهتر ميشود نمرات فرزندانم به من دلگرمي ميدهد. خيلي خوب مرا درك ميكنند از من هيچ تقاضايي نميكنند. و سعي ميكنند در كارها به من كمك كنند. من واقعاً از آنها راضي هستم انشاءا... آينده خوبي داشته باشند و مثل مادرشان زندگي نكنند.
خانم ش - رضواني راننده تاكسي شهري
حدوداً20 سال پيش ازدواج كردم. يازده سال پيش از چند جا قرص گرفتيم و با اندك پساندازي كه داشتيم يك پيكان خريديم. يك سال همسرم كار كرد. قرضمان كمي سبكتر شده بود و چرخ زندگيمان هم ميگذشت اما پس از يك سال در اثر تصادف و شكايت به زندان افتاد و اين درست شروع مشقتها و سختيهاي من بود حال اين من بودم كه به جاي همسرم پشت فرمان نشستم و مسافركشي ميكردم. هم بايد خرج خانه و بچهها را در ميآوردم و هم بايد قرضهايمان را ميداديم والا بايد ماشين را ميفروختم تا قرضهايمان را صاف كنيم. اگر هوا به شدت گرم بود. اگر سيل ميآمد يا برف وباراني و سوز سرمايي اگر در حد مرگ مريض بودم. اگر بچهها مريض ميشدند يا مشكلي پيش ميآمد در هر صورتي بايد صبح از خانه بيرون ميرفتم و بچهها را به امان خدا ميگذاشتم. خرج دو بچه 9 و 11 ساله،اوضاع گراني، قرض وقسطها و صدها مشكل ديگر مرا در كارم بيشتر مصمم ميكرد.
از طرفي بيشتر روزها نگران بچهها بودم. از سوي ديگر نگران همسرم كه در تمام اين سالها يار و ياور واقعيام بود. اخلاق درست و شايسته را من از او ياد گرفته بودم. خوب دركم ميكرد. ساعتها وقتي از خانه برميگشت: حرفهايم گوش ميكرد هيچ وقت اعتراضي نميكرد. هميشه همه چيز براي او خوب بود. حرمت خاصي برايم قائل بود. به طوريكه بينما اقوام زبانزد بود. اما حالا اين تكيه گاه دركنارم نبود كه باعث شد كولهبار غم و اندوه سنگيني را بردوشم حس كنم. و نبود يك مرد واقعي در زندگي خلاءبزرگي برايم بود.از سوي ديگر رفتارهاي همه نوع مسافران را بايد تحمل كني و دم نياوري وقتي وارد ماشين ميشوند يكي ناراحت است يكي عصباني است ديگري اصلا چيزي به نام ادب نميداند. بعضي هم سركرايه بحث ميكنند و ميخواهند حقت را يك جوري ندهند واگر در اين ميان براي ماشينت مشكلي پيش بيايد و خراب شود يا بنزين تمام كني همه از اين اتفاق ناراحت و عصباني ميشوند و بادلخوري ماشين را ترك ميكنند و مرا با مشكلم تنها ميگذراند تازه ترافيك هم خود يك معضل جدايي است. جادهها و خيابانهاي ما بيشتر شبيه پيست مسابقه است هر كسي ميخواهد از ديگري سبقت بگيرد و جلو بزند حالا به هر ترتيبي باشد و در بعضي اوقات تصادف و دعوا و... ديگر حوصله چراغهاي طولاني قرمز را هم ندارم. و از همه بدتر بوقهاي پي در پي آقايان در هنگام يك مكث كوچك براي اعلام وجود خود و تحقير زنهاي راننده.
پس از اين سالها رانندگي نفهميدم چرا آقايان اين همه از رانندگي خانمها ناراحتند. خودشان يك دنيا اشتباه ميكنند اما كوچكترين اشتباه را از سوي خانمها غيرقابل بخشش ميدانند. و اين را با نگاه سنگين يا رفتار توهينآميز و يا با بوقهاي ممتد ميفهمانند. احساس ميكنم آقايان محترم و خانواده دوست ما را بهتر درك ميكنند. احساس ميكنم بعضي از آقايان كه در خانه با همسرشان مشاجره ميكنند و تقريباً دستشان از همه جا كوتاه است و خلاصه اينكه زندگي خوبي ندارند رفتارهاي ناشايسته در هنگام رانندگي دارند. خدا نكند كه بخواهيم در مقابل يك پيرزن احساسي رفتار كنيم و صبركنيم تا از خيابان عبور كند درست در همين لحظه سيل بوقها شنيده ميشود. يا اگر بخواهيم به ميل آنها رفتار نكنيم هر چه كه دوست دارند ميگويند. يادم هست يك روز وقتي خواستم به راهم ادامه دهم و جلوي بلند پروازي يك آقا را بگيرم. به من اهانت كرد و... يك نفر، دو نفر، صد نفر؟ با چند نفر از اين مردتر از مردان جامعه ما صحبت كنيم در حاليكه اكنون، نه هزار و هزاران، بلكه با برآوردهاي آماري بالغ بر يك ميليون 700 هزار و در آماري ديگر تا 2ميليون زن سرپرست خانوار در كشور داريم و با توجه به افزايش طلاق و نابودي بسياري از مردان در جنگ ترياك و مواد مخدر، اين آمار هر روز اضافه هم ميشودتا حدي كه سالانه 60 هزار نفر نيز به اين جمعيت اضافه ميشود. در حاليكه تنها كمتر از 200 هزار از چنين زناني تحت پوشش خدمات ساز مان بهزيستي قرار دارند.
به گفته مسئول يك نهاد بزرگ حمايتي كه مدعي بود "براساس تحقيقات وسيع ما به اين نتيجه رسيديم كه هر ميزان كه ما حمايت كنيم، مشكل كم كه نخواهد شد هيچ، اضافه هم خواهد شد و تنها را چاره فراهم كردن زمينه ازدواج مجدد اين افراد است.".
مشكل بسياري از اين افراد اصلاً ازدواج نيست و نميخواهند ازدواج كنند و كمر همت بستهاند تا فرزندان خود را به درستي تربيت و بزرگ نمايند.در اين شرايط مهمترين مشكلاتي كه زنان سرپرست خانوار با آن دست به گريبانند مشكل اقتصادي است. و اين نكته در گزارش شوراي فرهنگي - اجتماعي زنان هم آمده است كه: "زنان سرپرست خانوار در كشورمان در معرض فشارهاي اقتصادي مربوط به تامين مسكن، مايحتاج روزانه و نيازهاي فرزندان خود هستند و درآمد كم آنها موجب فقر نسبي زنان نسبت به مردان سرپرست خانوار شده است.اين نكته در صحبتهاي خانم دكتر فريبا بريماني مدير كل دفتر توانمند سازي خانواده، كودكان و نوجوانان سازمان بهزيستي هم وجود دارد كه ميگويد: سرنوشت باعث چنين روزي براي اين زنان شده است.پس نبايد كاري كرد كه مشكلات آنها بيشتر شود.
وي ميافزايد: زنان سرپرست خانوار ازاين ويژگي خاص برخوردارند كه از بقيه خانمها و حتي خانمهاي شاغل، تلاش مضاعفتري دارند.اين وضعيت بسيار سزاوار تكريم و بزرگداشت است ؛ ولي چون هر دو نقش پدر و مادر را براي حفظ كانون خانواده انجام ميدهند از سوي نهادهاي حمايتي همچون سازمان بهزيستي مورد حمايت قرار دارند.
وي ميگويد: ما در حد امكانات و ظرفيت از اين خانمها حمايت ميكنيم.اين افراد از زمانيكه تحت پوشش قرار ميگيرند، خدمات مختلفي دريافت ميكنند اول اين كه كمك هزينه تحصيلي فرزندشان - دانشآموز و دانشجو را دريافت ميكنند در عين حال با ارائه آموزشهاي فني و حرفهاي و مهارتي و ايجاد اشتغال براي اين افراد از جمله حمايتهاي ديگر بهزيستي است تا بتوانند درآمد داشته باشند وپس از آن به مرور از چرخه حمايتهاي سازمان خارج شوند تا حدي كه در سال گذشته 13 هزار زن سرپرست خانوار به همين شكل داراي درآمد مستقل شدند. در عين حال در قالب برنامههاي سلامت، سازمان براي آنها هزينه ميكند. بيمه خدمات درماني خود اين زنان و افراد خانواده آنها از بهترين خدماتي است كه به صورت خدمتي مستمر در اختيار آنها قرار ميگيرد و حتي اگر خودكفا شوند و مقرري آنها هم حذف شود. اين حمايتهاي مستمر ادامه خواهد داشت.
دكتر نريماني ادامه ميدهد:هم اكنون حدود 90 گروه خوديار را در سراسر كشور از ميان زنان سرپرست خانوار تشكيل داديم كه در قالب يك مؤسسه حقوقي شناخته شده، بانكها به آنها وام ميدهند و گروه ضامن اعضاء ميشوند و همين حركت سبب شده تا بانكها به تك تك افراد اين گروهها وام اعطاء كنند در حاليكه قبلا به دليل مشكل ضامن معتبر، اين خانمها نميتوانستند از بانكها وام دريافت كنند و هنوز هم يكي از مشكلات زنان سرپرست خانواري كه عضو گروههاي خوديار نيستند، شيوه دريافت وام اشتغال است.
وي ميگويد: البته بانك سرمايه آورده و اجتماعي گروههاي خود يار را به عنوان ضامن قبول كرده است كه اكنون در كردستان،آذربايجانغربي و شرقي،در فاز اول اين گروهها وامهاي خود را هم دريافت كردند.
وي ميگويد: اگر چه برخي گروههاي خيريه هم به زنان سرپرست خانوار كمك ميكنند؛ اما روش "خوديار" روش علمي پاسخ داده شده است كه اين بانوان را در قالب گروههاي اجتماعي فعال و متكي به خود ميسازد و بسيار مفيدتر از حمايتهاي موردي است. كه بهزيستي هم 15 ميليون تومان براي توانمندسازي زنان سرپرست خانوار در هر گروه هميار اختصاص ميدهيم.
خانم نريماني ميافزايد: به اين شيوه زنان سرپرست خانواري كه توانمند ميشوند از چرخه حمايت بهزيستي خارج و زنان جديدي جايگزين آنها ميشوند. و اين استقلال و خودكفايي باهماهنگي خود زنان و تاييد مددكار انجام ميشود و هيچ اجباري براي اخراج آنها وجود ندارد.
وي تعداد 174 هزار خانوار را تحت پوشش دفتر توانمندسازي خانوار و زنان معرفي ميكند و ميافزايد: سال قبل 12 هزار و 970 خانوار توانمند شدند و زنان ديگر به صورت دريافت مشاوره و خدمات مستمر جايگزين آنها شدند.
وي افزايش تعداد تحت پوشش اين زنان را منوط به افزايش اعتبارات و بودجه ملي ميداند و ميگويد: اگر مجلس بودجه بيشتري را مصوب كند و ارقام مستمري را افزايش دهد، ما ميتوانيم تعداد خانواده ديگري كه درنوبت مستمري هستند اضافه كنيم.
دكتر نريماني ادامه ميدهد: البته ما خانواده پشت نوبت نداريم و اگر خانوادهاي مراجعه كند، خدماتي كه لازم است ميگيرند خدماتي نظير بيمه خدمات درماني، بيمه تامين اجتماعي،مشاوره توانمندسازي و... تاحدي كه سال قبل 55 هزار نفر از اين زنان را تحت پوشش بيمه تامين اجتماعي برديم كه مبالغ آن را همه به ازاء 10-27 سازمان هدفمندسازي يارانهها پرداخت كرد و مابقي آن را بهزيستي پرداخت كرد.
وي بيمه را يك اصل مهم در رفاه اجتماعي ميداند اما اضافه ميكند: البته طبق قانون تنها آن دسته از زناني تحت پوشش بيمه تأمين اجتماعي قرار ميگيرند كه درسنين 18 تا 50 سال باشند و اكنون همه زنان ثبت نام شده سرپرست خانواده تحت پوشش بيمه عشايري و روستايي و تامين اجتماعي قرا ردارند كه 37 هزار زن سرپرست خانوار در روستاها و 55 هزار نفر هم در شهرها تحت پوشش بيمه هستند. كه مابقي هم به دليل سن زياد تأمين اجتماعي قبول نميكنند در حاليكه ما آمادهايم اين خدمت را به همه اين زنان بدهيم.
***
به هر حال چه بخواهيم، چه نخواهيم هرروز بر تعداداين دسته از بانوان در كشور ما اضافه ميشود وسياست اساسي كشور بايد توانمندسازي باشد به طوري كه مجموعه سازمانها و جمعيتهاي حمايتي بايد با آموزش و پرداخت وامهاي اشتغالزايي اين زنان و خانوادههاي آنها را به مرز خودكفايي و استقلال برسانند.
*براساس برآوردهاي آماري بالغ بر يك ميليون 700 هزار تا 2ميليون زن سرپرست خانوار در كشور داريم و با توجه به افزايش طلاق و نابودي بسياري از مردان در جنگ ترياك و مواد مخدر، سالانه 60 هزار نفر نيز بر شمار اين زنان اضافه ميشود
* زنان سرپرست خانوار چون از بقيه خانمها و حتي خانمهاي شاغل، تلاش مضاعفتري دارند، سزاوار تكريم و بزرگداشت هستند
* دكتر فريبا نريماني مدير كل دفتر توانمند سازي خانواده، كودكان و نوجوانان سازمان بهزيستي: سال قبل 12 هزار و 970 زن سرپرست خانوار توانمند شدند و زنان ديگر به صورت دريافت مشاوره و خدمات مستمر، جايگزين آنها شدند.






