-
شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۱
-
واقعيت غير قابل انکاري وجود دارد و آن اينکه خشونت عليه زنان امري است جهاني و مربوط به فرهنگ، مذهب، طبقه و سن خاصي نيست؛اما غرب در فضاي تبليغي همواره از سلاحي بهنام حقوق بشر عليه جوامع ديگر بويژه جوامع اسلامي بهره جسته است ودر اين ميان از اختلاف فرهنگي در حوزه نوع نگرش به "زن" به مثابه نقطه ضعف فرهنگ اسلامي ياد مي کند.
پژوهشگران علوم اجتماعي و انديشمندان اين حوزه در نقد نوع نگاه غرب همواره براين نکته اشاره داشته اند که هيچ دليلي براي پذيرش اين مفروض که غرب و استانداردهاي آن بايد چونان ملاک سنجش حقوق بشر دانسته شود وجود ندارد.ضمن آنکه آمار و اطلاعات نشان مي دهد وضعيت زنان در غرب به هيچ وجه وضعيت مناسبي نمي باشد .
در ميان ملاک هاي قضاوت پيرامون وضعيت زنان مي توان به پديده ناپسند و غير انساني خشونت عليه زنان اشاره نمود.نگاهي به بخشي از آمار موجود در اين راستا آگاهي بخش خواهد بود.
- براساس اداره آمار کانادا حدود نيمي از زنان کانادايي بالاي 16 سال حداقل يک بار مورد آزار جنسي و يا جسمي قرار گرفته اند که 45 درصد اين آزارها از طرف آشنايان (مرد) بوده است. از هر چهار زن کانادايي، يک زن مورد آزار همسريا دوست پسر خود قرار گرفته است. 63 درصد از اين زنان بيش از يک بار از همسر يا دوست پسر کتک خورده اند و از اين عده، يک سوم ترس از دست دادن جان خود را گزارش داده اند. در سال 1995، 25 درصد از زناني که به پناهگاه (Shelter) مراجعه کرده اند، به مراقبت هاي پزشکي (جهت جراحت) نياز داشته اند. زناني که از همسر يا دوست پسر خود جدا شده اند بيشتر در معرض خطر آزار قرار دارند. 62 درصد از مقتولان زن در سال 1987 ميلادي در کانادا توسط شوهرانشان به قتل رسيدهاند.
- به گفته سازمان عفو بينالملل خشونت در خانواده بيش از ابتلا به سرطان و تصادفات جادهاي عامل مرگ يا معلوليت جسماني زنان اروپايي در سنين 16 تا 44 سالگي است.
- 30 تا 35 درصد زنان آمريکايي مورد آزار جسمي شوهرانشان قرار ميگيرند و 15 تا 20 درصد آنها به هنگام بارداري نيز مورد ضرب و شتم قرار ميگيرند و از هر 10 قرباني زن سه نفر توسط شوهر يا ساير مردان کشته شدهاند.
- در انگليس از هر 10 زن، هفت نفر در دوره زندگي شغلي دچار آزار جنسي ميشوند. طبق آمار گيري در انگلستان41 درصد زنان 16 تا 30ساله از اينكه احتمالا مورد تجاوز قرار گيرند ،هميشه و به طور دائم بسيار نگران هستند، بيش از 11 درصد از زنان انگليسي به هر حال يك روزي از سال مورد تجاوز قرار خواهند گرفت. 4 درصد زنان از آژيرهاي هشدار دهنده استفاده مي كنند و 7 درصد از زنان كلاسهاي دفاع از خود ديده اند. بيش از 50 درصد زنان مقتول در کشور انگلستان، قرباني خشونت همسران خود هستند و خشونت خانگي در طي يکسال به نسبت 46 درصد رسيد . علت يک سوم تا دو سوم طلاق ها در انگليس بر اثر بدرفتاري ها و خشونت هاي خانگي است که عامل اصلي آن نوشيدن مسکرات ، سقوط و هبوط اخلاقي خانواده مي باشد .پليس انگلستان 100 هزار مکالمه را در سال مبني بر شکايت خشونت و بد رفتاري همسران دريافت مي کند ،در حاليکه اکثر آنها بعد از دهها بار کتک خوردن به پليس مراجعه مي کنند .
- حدود 2 ميليون نفر از زنان فرانسوي در معرض ضرب و جرح هستند و اين پديده بنابر اظهارات پليس فرانسه 10 درصد خانواده هاي فرانسوي را در بر مي گيرد . حکومت فرانسه اعلام کرد که عمليات آگاه سازي را براي منع اين اعمال خشونت انجام خواهد داد تا ديگر خشونت امري طبيعي تلقي نشود . روزنامه فرانس سوار به نقل از پليس فرانسه اعلام کرد :بيش از 92 درصد از زد و خوردهاي ميان همسران در شهرها رخ مي دهد و 60 درصد شاکيان تلفني ، استمداد زنان پاريسي از پليس پاريس به دليل بدرفتاري هاي همسرانشان است.زناني که به جمعيت کمک به زنان مراجعه مي کنند بين 25 تا 35 ساله هستند و اغلب خانه و خانواده خود را ترک کرده اند و دچار بيماري و اعتياد به مشروبات شده اند ولي تعداد کمي از آنها جرات مي کنند که اعمال خشونت آميز همسرانشان را رسوا نمايند زيرا از انتقام همسرانشان بيم دارند و يا مي ترسند . نويسنده فرانسوي " الکساندر دوما" وضعيت زنان فرانسوي را چنين تشبيه کرد : زنان به مانند ورقه هاي گوشت هستند که هر چه بيشتر آنها را بزني با طراوت تر مي شوند .
- بر حسب يک تحقيق در مجموعه اتحاديه اروپا 95 درصد زنان اروپايي گرفتار خشونت همسرانشان هستند. خشونت عليه زنان اروپايي از سوي همسرانشان سبب شده که مسئولان نهادهاي اتحاديه اروپا رسيدگي به آن را به عنوان موضوعي خصوصي بلکه به عنوان مسئله سياسي واجتماعي در اولويت ملي قرار د هند.
مشابه آمارهايي اين چنين هم در مورد ساير کشورهاي اروپايي و غير اروپايي وچود دارد.اين امر حاکي از غير ايدئولوژيک بودن پديده خشونت عليه زنان است و حتي با شواهد آشکار مي توان مدعي شد که خانواده هاي باورمند به آموزه هاي ديني به نحو عام بسيار کمتر از خانوادههاي غير مومن دچار اين آسيب مي شوند.
اما ملاک سنجش خشونت عليه زنان چيست؟
در يک تحقيق شاخص هاي انواع خشونت عليه زنان را به 8 گروه تقسيمبندي کردهاند شامل:
1) خشونتهاي زباني:
به کار بردن کلمات رکيک و دشنام، بهانهگيري پيدرپي، داد و فرياد و بداخلاقي و بياحترامي، رفتار تحريک آميز و دستورهاي پيدرپي، قهر و صحبت نکردن.
2و3) خشونت فيزيکي و رواني را به دو گروه تقسيمبندي ميکنند:
الف) گروه اول: شامل گاز گرفتن، گرفتن و بستن زنداني کردن، چنگ انداختن و کشيدن مو، اخراج از خانه، کتک کاري، محروم کردن از غذا....
ب) گروه دوم: لگد و مشت زدن، کشيدن و هل دادن، محکم کوبيدن در، به هم زدن سفره و ميز غذا و شکستن اشياء منزل ...
4) خشونت جنسي:
مجبور کردن به ديدن يا عکسهاي خلاف اخلاق عمومي يا اجبار به روابط زناشويي غيرمتعارف، مراعات نکردن بهداشت زناشويي و خودداري از بهکارگيري روشهاي پيشگيري از بارداري، مجبور کردن زن به سقط جنين، اجبار زن به حاملگي ناخواسته. متهم کردن زن به بيمبادلاتي در مسائل ناموسي همچون داشتن روابط نامشروع، شک و بددلي.
5) خشونت اقتصادي:
جلوگيري ازاستقلال مالي و دخل و تصرف در اموال شخصي آنها و يا ندادن خرجي خانه و پول کافي.
6) خشونت حقوقي:
امتناع مرد از طلاق برخلاف اصرار زن به متارکه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن.
7و8) خشونتهاي فکري و آموزشي:
خشونتهاي مربوط به ممانعت از رشد اجتماعي- ايجاد محدوديت در ارتباط فاميلي، دوستانه و اجتماعي، ممانعت از تحصيل، کاريابي و اشتغال .
بررسي اين شاخص ها حاکي از آن است که هيچ بخشي از آن ارتباطي با آموزه هاي ديني نداشته و بالعکس عدم باورمندي به دين موجب تجري فرد به رفتارهايي مي شود که در زمره شاخص هاي خشونت عليه زنان است ؛چنانچه مصرف مشروبات الکلي و مواد مخدر به عنوان عامل زمينه ساز بسياري از رفتارهاي خشونت زا معرفي شده است که اساسا توسط اديان حرام شمرده شده است.
نگاهي به تاريخ تمدن نشان دهنده آن است که غرب در رعايت حقوق زنان تاريخ سياه و شرم آوري دارد. زن در زمان يونان باستان شبيه به افراد زنداني بود و از خواندن و سواد محروم بود و در فعاليت هاي اجتماعي شرکت داده نمي شد . تنها وظيفه زن خدمت به مرد و به دنيا آوردن بچّه و پرستاري از آنها بود . اگر زني بچّه زشتي را به دنيا مي آورد ، او را مي کشتند و از بين مي بردند. در يونان که نقطه افتخار تمدن غرب دانسته مي شود؛زن اسير دست مرد بود و هنگام ازدواج مي بايست يک توافقنامه را امضاء کند که نشانه تسلّط مرد بر او بود و به هيچ عنوان حق نداشت از شوهرش جدا شود ، زيرا زن مانند کالايي بود که خريد و فروش ميشد و هنگام مرگ شوهرش از او ارث نمي برد .در کشور فرانسه که مردم آن بيش از همه ادعاي رعايت حقوق بشر را داشته و در ميان اروپاييان تا اندازه اي متمدن خوانده مي شدند در سال 1586 ميلادي کنگره اي به عنوان حقيقت زن و وظيفه او در جامعه برگزار کردند که بعد از اتمام آن به اين نتيجه رسيدند که زن را انسان حساب کنند ، امّا همه اعضاي شرکت کننده در کنگره به اتّفاق گفتند که زن تنها براي خدمت کردن به مرد آفريده شده است يا حتّي در قرن 17 ميلادي در کشور اسپانيا ، دختران حقّ ورود به دانشگاه را نداشتند . براي همين آنان مجبور مي شدند خود را به شکل پسر دربياورند تا بتوانند وارد دانشگاه شوند و هرگاه رازشان فاش مي شد از دانشگاه اخراج
مي شدند و در سال 1790 زني را در يکي از بازارهاي انگليس به مبلغ 2 شيلينگ فروختند ، زيرا کليسايي که او را پناه داده بود نتوانست مخارجش را تأمين نمايد .در پايان ذکر اين نکته ضروري است که فارغ از اسرائيليات در مورد زنان که ريشه در فرهنگ ژرف اسلامي ندارد ؛ اسلام مرد و زن را در تدبير شئون زندگي به وسيله اراده و کار، مساوي ميداند از اينرو هر دو در تحصيلاحتياجات زندگي و آنچه مايه قوام حيات انساني استيکسان ميباشند. زن ميتواند همانند مرد مستقلا کارکند و مالک نتيجه کار و کوشش خود شود.
در صدور فرمان الهي فرقي بين زن و مرد نيست مگر در احکامي کهويژه يکي از ايشان است.تحصيل علم و کسب دانش نيز از احکامي است که زن و مرد در آن مشترک ميباشند و هرگز دين اسلام جنس را سد راه دانش اندوزي نميداند.
در پايان نوع نگاه ديني به زن را مي توان از اين سخن امام صادق (ع) دريافت که فرمود: بيشترين خير و بركت در زنان است.






