-
دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
-
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير اعوانه
و انصاره والمستشهدين بين يديه
بنده هم اين روز بزرگ و ميلاد عظيم برترين عالم را به همة شما عزيزان، ملت ايران وهمة عالم صميمانه تبريك عرض ميكنم و خدا را سپاسگزارم كه در جشن هستي در خدمت شما بانوان پيشگام، پيشتاز و پرچمدار كمال انساني هستم.
از چند نفر از عزيزان تجليل شد. من هم آرزو دارم و هم اي كاش فرصتي بود كه تجليل ميكرديم، وظيفة من بود كه از تك تك زنان ايراني تجليل كنم و در برابر عظمت و بزرگواري آنها تعظيم نمايم.
حقيقت اين است و من اين را با افتخار به همة جهانيان اعلام ميكنم كه زن ايراني امروز نه تنها موجب افتخار ملت ايران، بلكه موجب افتخار همة انسانهاي آزاده و عدالتخواه جهان است.
بگذاريد دو سه مطلب را كوتاه در محضر شما عرض كنم. مطلب اول دربارة مقام زن و حضرت زهراي اطهر (س) است. فكر ميكنم اگر بخواهيم دربارة اين موضوع صحبت كنيم، بايد دربارة همة خوبيها و زيباييهاي هستي صحبت كنيم.
عزيزان من! خدا انسان را خلق كرد تا خدايي بشود. بالاترين و بزرگترين نعمت يعني زندگي اين جهاني رادر اختيار او قرار داد تا از بستر اين جهان تا خود خدا پر بكشد. خدا يك مسير بيانتهاي كمالي را در برابر انسان قرار داد. انسان را در خاك آفريد، اما از او خواست كه از خاك حركت كند و خدايي يعني آيينة تجلي خدا بشود و همة اسماء و صفات الهي را در وجود خودش متجلي كند. اين مأموريت انسان در عمر اين جهاني است. براي تحقق اين هدف والا دو عامل و عنصر ضروري است و هدف محقق نميشود. عامل اول عشق و محبت است. خميرماية خلق انسان عشق است.
خدا از روي لطف و رحمت انسان را خلق كرد. اگر لطف خدا نبود، عالم، انسان و كمالي نبود. هر حركت كمالي انسان فقط و فقط بر مبناي مهر و محبت اتفاق ميافتد. اصلاً بي مهر و محبت انسان و انسانيت بيمعناست.
يك لحظه ذهنتان را پرواز بدهيد، دنيايي را تصور كنيد كه خالي از عشق و محبت است. در آن صورت، چيز قابل ذكري وجود ندارد. همة ارزشهايي كه در تاريخ و زندگي انسان خلق ميشود، مبتني بر محبت است. آن مجاهدي كه حركت ميكند و جان خودش را در كف دست ميگذارد و درسختترين شرايط و با كمترين امكانات در مقابل همة قدرتهاي عالم ميايستد و خرمشهر را آزاد ميكند، آيا حركت و تصميم او جز عشق به انسان و كمال انسان و ارزشهاي الهي چيز ديگري است؟
اصلاً انسان آمد؛ جاء من اقصي المدينة رجل يسعي قال يا قوم اتبعوا المرسلين: مردي تلاشگر از دور دست آمد و فرياد زد: اين مردم از پيامبران تبعيت كنيد. با آمدن اين يك نفر غوغا شد، دلها به جوش آمد، عزمها راسخ شد و حركتها پديد آمد. چقدر از جوانان ما روي مين رفتند و چقدر سينهها را در مقابل گلولهها سپر كردند! علت آن عشق به امام به عنوان منادي ارزشهاي الهي و دعوت به راه پيامبران بود. عشق به امام عشق به همة خوبيها بود.
اگر محبت مادري، محبت خانواده و محبت به نوع انسان از جامعة بشري برچيده بشود، روابط بين انسانها و حتي رباتها و حيوانات هم نخواهد ماند؛ اولئك كالانعام بل هم اضل. بدتر از آن خواهد شد.
عنصراول عشق و مهرباني است. هرعظمتي كه در تاريخ بشر خلق شده، حاصل اتكا به يك مهرباني است. هر انسان بزرگي كه طلوع كرده، حاصل دستان نوازشگر يك مهربان است.
عنصر دوم معرفت است. انسان بيمعرفت و شناخت و انساني كه نسبت به خودش، عالم هستي و مسير حركت و مسائل اصلي حاكم بر جهان و روابط خلقت و موجوديت انسان معرفتي ندارد، قادر نخواهد بود در مسير كمال حركت كند.
اگر بخواهيم انسان را در دو كلمه تعريف كنيم، بايد بگوييم انسان حقيقي عبارت است از: محبت و معرفت و جالب است كه لقب حضرت زهراي اطهر (س) كوثر است. كوثر يعني محبت و معرفت، و محبت و معرفت بيپايان و زاينده است. هرچه محبت بورزيد، عنصر مهرورزي در شما تقويت ميشود و هرچه در وادي محبت حركت كنيم، افقهاي بالاتر و بالاتري در برابر ما گشوده ميشود. كوثر، بيپايان، جوشان، زلال و حركتآفرين است. خداي متعال انسان را در حركت كمالي تنها نگذاشت. هم براي او الگو آفريد و هم راه را نشان داد واتفاقاً راه و الگو هر دو يكي هستند.
حضرت زهرا (س) نه فقط براي زنان، صالحان و اهل بيت پيامبر و ياران آنها – كه قلههاي حركت و كمالي انسان و در جوار خدا هستند - براي همه و حتي براي امامان و پيامبر و علي (ع) هم راه و هم الگوست.
اين را خود خدا به پيامبر عزيز ما فرموده است كه اگر تو نبودي، هستي را خلق نميكردم، اگر علي نبود، تو را خلق نميكردم و اگر فاطمه نبود، شما دو تن را خلق نميكردم؛ يعني همة اين عالم براي مهرورزي و معرفت خلق شده است؛ زيرا اين راه رسيدن به خداست و فاطمه (س) تجلي مهر و معرفت است. اين ميلاد عظيم را به شما و همة عالم هستي تبريك ميگويم.
نكتة دوم دربارة مقام زنان است. فكر ميكنم با اين مقدمه يا بهتر بگويم اصل مطلب كه مطرح شد، جايگاه زن در جامعه به خوبي معرفي ميشود. در دورهاي ماركسيستها با شعار عدالت و برابري آمدند و اولين حقيقتي را كه قرباني كردند، حقيقت زن بود و زن را از اوج معرفت، مهرباني، هدايتگري و تربيت گري آنقدر پايين و پايين آوردند تا جايي كه به تن دادن به كارهاي پست افتخار كردند. روح لطيف و دل سرشار از محبت زن را آنچنان خشكاندند كه همة جامعه خشكيد و فرو ريخت.
در نقطة مقابل سرمايهداران با همان مباني فكري اما با شعارهاي ديگر آمدند. اولين حقيقتي كه در نظام سرمايهداري زير چرخهاي توسعه طلبي، افزون خواهي و چپاول ثروت و فرهنگ ملتها له شد، حقيقت زن بود. ببينيم چه كردند.
چيزي از وجود زن در دنياي سرمايهداري باقي نمانده است. آنقدر زن را له كردند كه از وجود او براي تبليغ كالا استفاده ميكنند. معلوم است كه وقتي چيزي را خرج چيز ديگر ميكنيم، آن چيز ديگر بايد در نظر ما با ارزشتر باشد. آنها هم به نوع ديگري روح لطيف زن را خشكاندند. حاصلش چه شد؟ هم در دورة ماركسيستي و هم در دورة سرمايهداري از آنجا كه چشمة معرفت و محبت در جامعه خشك شد، روح همه خشن شد، خودخواهيها، توسعهطلبيها و حيوانيتها غلبه كرد و آدمهايي بروز كردند كه كشتن ديگران براي آنها نه تنها خجالت آور و تأسف بار نيست، بلكه نشاط آور است و به كشتار انسانها افتخار ميكنند.
در دورة اخير ديديد، از دل مركز سرمايهداري عالم افرادي ظهور كردند كه براي رأي آوردن در انتخابات و حل مشكل چند سرمايهدار فاسد طراحي و حمله كردند و بيش از يك ميليون انسان را در منطقة ما قطعهقطعه كردند و هر روز هم ميكشند و ميكشند و ميكشند. كار را به جايي رساندهاند كه پدر به پسر و پسر به مادر و دختر به هيچ يك و هيچ كس به هيچ نيست.
خشونت در اوج است. خبرها را داريم، اما بسياري از خبرها منتشر نميشود. روزانه بيش از سي نفر در خيابانها فقط بر اثر خشونت پليس و صدها نفر بر اثر ساير خشونتها كشته ميشوند.
من گزارشي از اروپا ديدم، از زنان متأهل نظر خواهي كرده بودند، بيش از 70 درصد اعلام كرده بودند كه در زندگي مشترك به كرات مورد ضرب و شتمهاي شديد قرار ميگيريم، اما براي حفظ خانواده دم بر نميآوريم.
چه باقي مانده است؟ هر جا طغيانگران طغيان كردند، براي تثبيت سلطة خود اول هويت و شخصيت زنها را منهدم كردند. در جامعهاي كه زن احساس شخصيت، هويت و مأموريت اجتماعي، تاريخي و كمالي نداشته باشد، آن جامعه مرده است و طعم سعادت را نخواهد چشيد.
با شعارهاي به ظاهر طرفداري از زن و برابري، هم مرد و هم زن را له كردهاند. ما در فرهنگ خود معتقديم كه جايگاه و شخصيت زن برتر و بالاتر است. چرا؟ براي اينكه مأموريت زن مهمتر و سنگينتر است. هر كس مأموريت او سنگينتر باشد، جايگاه او بالاتر و نقش او مهمتر خواهد بود.
هر كس به لحاظ اجتماعي شعار برابري زن و مرد را ميدهد، اولين اثرش له كردن زن است. بله، در برابر خدا و در مسير كمال و در اجراي عدالت، همه برابرند، اما در مأموريتهاي انساني چه؟ چطور ميتوان نقش مادري را با ساير نقشها برابر دانست؟ كدام نقش اجتماعي با نقش مادري برابري ميكند؟
آنها كه مدعي هستند، بگويند و استدلال كنند. نقش مادري نقش انبيا و نقش همة صالحان تاريخ است.
اگر نقش مادري از جامعه حذف شود، چيزي براي جامعه باقي نميماند؛ هيچ ارزش، كمال و زيبايياي باقي نخواهد ماند. سرچشمة همة خوبيها و زيباييها از دامان مادر است. بزرگترين ظلم به زن اين است كه اين جايگاه، عظمت و نقش آفريني بي بديل را از او سلب كنيم.
اين را با چه چيزي عوض كردهاند؟ در بعضي از فيلمهاي آنان ديدهايد. يك خانمي با همكار پليس خود ميدود و تيراندازي ميكند و ...، نميگوييم پليس بودن كار بدي است، اما آيا اين به زن شخصيت و جايگاه ميدهد؟ چه چيزي به زن اضافه ميكند؟
زن مظهر مهرباني و معرفت است. استخوانبندي اصلي استقرار و ثبات جامعه در اختيار زنان است.
مديران واقعي جامعة بشري، زنان هستند. من تجربيات خودم را ميگويم، به ساير بحثها كاري ندارم. من يك روز اگر خانمم را نبينم، ميميرم. به خدا، حاضرم همة دنيا را براي يك لبخند مادر و همسرم بدهم.
بالاخره آدم كه ميخواهد زندگي كند، بايد بداند كه دنبال چيست؟ من قبلاً اعلام كردهام، در جايي كه نقشآفريني ويژة مرد هست، زنان نميتوانند نقش آفريني كنند. من فكر ميكنم خدا زنان را بيشتر از مردها دوست دارد. براي اينكه زنان را به خود نزديكتر قرار داد، چرا كه پايگاه اصلي محبت و مهرورزي را در دل زنان قرار داد.
دل زنها به عرش نزديكتر است، چون عرش الهي مركز پراكنش مهرباني در هستي است. در طول تاريخ ديدهايم، زنها در حقطلبي و پذيرش حق هميشه از مردها جلوتر بودهاند، چون قلبشان مهربان و كانون مهرباني است و حقيقت را زودتر جلب ميكنند.
از زنان بزرگي از خرمشهر در اينجا تجليل شد. در تاريخ انقلاب و جنگ، بعضي جاها يك زن كار صد مرد را انجام ميداد.
به نظرم اوج گرفتن معنوي زنها هم آسانتر از مردهاست. خدا مردها را در دستاندازي انداخته كه بايد آن قدر بروند تا اين جنس خشن مردها صيقل بخورد و هر زماني كه قلب آنها هم سرشار از محبت شد، لايق ديدار خدا خواهند شد.
آنچه نقش ويژة زن است، انحصاري است و قابل مبادله و حذف نيست. اگر هر يك را حذف كنيم، جامعه خواهد مرد. آنجا هم كه نقش ويژة مرد است، قابل مبادله نيست.
اما در حوزة مشترك تواناييها، صلاحيتها و استعدادهاست. هر كس بيشتر تلاش و همت كند، محدوديتي وجود ندارد.
البته جامعة زنان ما از يك محدوديت و ظلم تاريخي رنج ميبرد. بعضي تا اسم زن ميآيد، فكر ميكنند كه ديگراوضاع خراب شد؟ خيال ميكنند اگر زنها در جايي حضور پيدا كردند، آن فضا خراب ميشود.
اما من تجربه خودم را ميگويم، شما هم اين را تجربه كردهايد، در هر محيطي كه زنها حضور جدي و با هدف پيدا ميكنند، آن محيط پاك و سرشار از خوبي و حركت سازنده و مفيد ميشود.
الان چند نفر از بانوان در دولت مشغول هستند. يكي از مهمترين معاونتهاي رئيس جمهور معاونت علمي است كه يك خانم متخصص، تحصيلكرده و فهيم مسئوليت اين معاونت را بر عهده دارد. من ميخواهم در حضور شما شهادت بدهم كه ايشان خيلي بهتر از ديگران اين حوزة تخصصي سطح بالا را اداره كرده است.
خانم ديگري در يك پست تخصصي بسيار بالا، معاون حقوقي رئيس جمهور است و با اين اوضاع و احوالي كه در عالم ميبينيد، من شهادت ميدهم كه بسيار بهتر از ديگران اين حوزة بسيار مهم را اداره كردهاند.
خانم مجتهدزاده كه دراينجا سخنراني كردند، موتور 16 سيلندر دارد و همه را هم حركت ميدهند و ذرهاي آرامش ندارند. داراي روحي بلند، ايثارگر و فداكار هستند.
همچنين خانم دكتر دستجردي، وزير بهداشت، كه در يكي از تخصصيترين وزارتخانههاي دولت مشغول هستند. هفت هشت سال پيش كسي به من نامه نوشت و بدترين عبارات را دربارة من به كار برد كه تو خائن و دشمن خدا هستي و ...، به اين دليل كه راه را باز كردي كه يكي از خانمها وزير شد.
همة خانمها كه نميتوانند وزير شوند، اما اين پيام به تاريخ داده شد كه در ايران عزيز زناني هستند كه در بالاترين مناصب، بهترين مديريت را به كشور و جهان عرضه ميكنند.
كجا خدا، پيغمبر و اسلام چنين چيزي گفته است؟ به چه دليلي؟ خيلي محترمانه و در كمال ادب پاسخ دادم و با استدلال حرفهاي ايشان را رد كردم.
الان خانمهاي زيادي در جاهاي گوناگون منشأ خدمات بسيار برجسته هستند؛ در آموزش و پرورش، در دانشگاهها و در نقاط گوناگون كشور.
بعضي هستند كه اصلاً از اسم زن بدشان ميآيد. من نميدانم اينها چگونه تشكيل خانواده دادهاند و زندگي ميكنند؟
عزيزان من! امروز ما بايد ايران را هم به لحاظ اقتصادي، هم به لحاظ فرهنگي و هم به لحاظ اجتماعي بسازيم. ايران بايد الگو شود. اين ظرفيت، توانايي و شايستگي در ملت ما وجود دارد.
اين مأموريت ماست. يك ملت بدون مأموريت آرماني و انساني، هيچ است. يك ملت با آرمانها و مأموريتهاي تاريخياش زنده است. بدانيد كه اين رئيس جمهور تازه به دوران رسيدة امريكا، كه مهرة بازي بازيگران اصلي پشت صحنه است، ميگويد ما مأموريت داريم كه خاورميانه و شمال افريقا را آزاد كنيم، دموكراسي به مردم ياد بدهيم و ملتها را آزاد كنيم.
البته حرف اصلي اين است كه دموكراسي بدهيم، نفت، ثروت و فرهنگ اين ملتها را بگيريم؛ يعني بيفرهنگترين انسانهاي دنيا احساس ميكنند كه مأموريت فرهنگي دارند. عقب افتادهترين انسانهاي دنيا اعلام ميكنند كه مأموريت پيشرفت جامعة بشري را بر عهده دارند.
به تعبير ديگر، احساس مسئوليت ميكنند كه بايد دنيا و ما را مديريت كنند، الگو بسازند و نظامات جهان را شكل بدهند. اما چرا ملت ايران چنين كاري نكند؟
مگر ميشود براي ما تصميم بگيرند، براي ما الگو بسازند و خود را بر ما تحميل كنند؟
امروز بايد الگو باشيم و به سرعت به سمت جامعهاي برويم كه تك تك ملت ايران در آن نقش آفريني كنند؛ يعني جامعهاي سرشار از عدالت، آزادي و محبت كه همه فرصت رشد و شكوفايي و نقش آفريني پيدا كنند.
اين شدني است، اما عزيزان! من فكر ميكنم براي رسيدن به اين آرزوي دست يافتني، باز هم نقش اول بر عهدة زنان فرهيخته، شجاع و شجاع پرور ايران عزيز است.
بايد حركت كنيم، در هر جا كه هستيم. من فكر ميكنم اين شدني است. به فضل الهي خورشيد كم فروغ مستكبران و دشمنان بشريت در حال افول است. به اين سر و صداها، گردن كشيها و تبليغات توجه نكنيد. پشت اين پردة پر سر و صدا، حقيقتي در جريان است كه آن هم حاكميت سنت الهي بر محو مستكبران و برآمدن صالحان است.
بدون ترديد، آينده از آن شماست. خود را آماده كنيد. محكم باشيد. گوهر انساني در گذر حوادث صيقل ميخورد و شكوفا ميشود. آماده باشيد كه فرداي درخشان از آن شما و ملت ايران است و از دامان شما، انسانهاي بزرگ سر به آسمان خواهند گشود.






