-
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹
-
از جمله مسائل جدي که دغدغه سياست مداران و تئوري پردازان امروز غرب ميباشد، مسئله هويت
است. موضوعي که معمولا در ذهن آنگلوساکسونهاي انگليسي زبان با سئوال ?Who Are We شکل ميگيرد. سؤالي که افرادي چون «جگ استراو» وزير امور خارجه انگلستان و «ساموئل هانتيگتون» تئوري پرداز شهير آمريکايي به دنبال پاسخگويي به آن بودند. اهميت مسئله هويت در جوامع غربي نشان از بروز بحران بيهويتي است، بحراني که خود محصول عصر تکنولوژي ميباشد. به بيان ديگر رابطهاي معکوس بين تکنيک زدگي جوامع غرب و هويت آنها ميتوان ترسيم کرد. غرب به مثابه مظهر پيشرفت تکنيکي دوران معاصر، از بيشترين ميزان بيهويتي رنج ميبرد. خلايي که پديدهاي چون دين مبين اسلام به راحتي و به بهترين شکل و به صورتي مانا آن را پر ميکند.
اسلام ستيزي يا اسلام هراسي هرچند عمري چند ده دارد و به سال هاي دهه 70 و 80 ميلادي (دوران شکوفايي انقلاب اسلامي) باز ميگردد، اما موج اخير آن بر خلاف امواج قبلي ناشي از ترس جوامع غربي نسبت به خود است. خودي که در کنار ايشان به عنوان همسايه و يا عضو خانواده زندگي ميکند ولي هويتي ديگر گرفته و رشد روز افزون دارد. هويتي که سبک زندگي غربي را چه در پوشش و چه در خوراک نشانه گرفته، پوششي که محجب است و خوراکي که حلال.
واژگاني چون «حلال»، «حجاب»، «مسجد»، «قرآن» و «مناره» برندهاي اسلامي هستند که در بازار مکاره محصولات غربي قلب و ذهن مخاطبان را ربودهاند.
غربي که هويت خود را WASP* سفيد، آنگلوساکسون و پروتستان معرفي مينمود ديگر انگارههاي بزرگ هويتي خود را از دست داده و تبديل شده به جامعهاي بيرنگ بينژاد و بيخدا که به دنبال ظرفي براي پذيرش خود ميگردد، داستاني که او را روايت کند و چه داستاني و چه ظرفي زيباتر از اسلام، «دين بيرنگان» و «دين همه رنگها»، «دين بينژادها» و «دين همهنژادها» «دين بيخدايان» و «دين همه خداداران».
لذا جاي هيچگونه تعجبي نيست که از جريانهاي تندروي مسيحي گرفته چون اونجليستها و مسيحيان صهيونيزم تا جنبشهاي نژاد پرستي چون کلو کلاکس کلانها، که امروز همه توان خود را براي جلوگيري از غلبه اسلام و تحقق وعده الهي به کار گيرند. مسجد بسوزانند. تمسخر کنند و ايذاء. اما از آنجا که
«هر آن شمعي که ايزد برفروزد
هر آن کس پف کند ريشش بسوزد»
آينده از آن اسلام است که «ان وعد ا... حق».
نويسنده: عليرضا رضاخواه






