-
سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
-
حفظ منزلت خويش،شرط بهره مندي از معارف انبياء(ع)
آيا ما ميتوانيم شاگرد مكتب انبياء باشيم يا نه؟ فرمودند: بله، كاملاً ميتوانيد. اگر خودتان را ارزان نفروشيد، و بدانيد شما چه قدر مياَرزيد ؛ گرانيد، خودتان را ارزان نفروشيد ؛ بله، ميتوانيد در اينجا ثبت نام بكنيد، شاگرد انبياء باشيد، شاگرد اولياء باشيد. درست است كه رسيدن به آن مرحلة عاليه مخصوص انبياء و اولياء الهي است، امّا ما بالأخره به اندازة خودمان ؛ اَلنّاسْ مَعادِنْ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضِّه(13)، ما را دعوت كردند.
ما را نه تنها به عنوان شاگردي قبول كردند، ما را به عنوان بچگي قبول كردند، ميگفتند: بيائيد بچههاي ما بشويد، بيائيد فرزند ما بشويد !! اين اصرار پيغمبر بود، فرمود: أنَا وَ عَلِيٌّ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه (14)؛ بيائيد بچة علي بن أبيطالب بشويد، بيائيد بچة پيغمبر بشويد. خُب اگر كسي بچة علي بن أبيطالب شد، مادر او فاطمه ميشود ! ما را نه تنها راه دادند، گفتند بيائيد بچههاي ما بشويد ! پس ما چرا بيراهه برويم؟! كجا برويم از اينجا بهتر ! دنيا در آن است، آخرت درآن است، شرف در آن است، استقلال درآن است، آزادي درآن است ؛ هيچ چيزي امام و شهداء را به اينجا نرساند، مگر همين مكتب ! اينها امتحان دادند.
استقلال مملكت روي همين است، آزادي مملكت در همين است، شرف مملكت هم در همين است. چهار تا راهپيمائي در مملكت شد، و اين مملكت را نجات داد ؛ راهپيمائي تاسوعا و عاشورا و أربعين و 28 صفر، و گرنه راهپيمائي فرمايشي بختيار و دولت موقت او كه 400 هزار نفر را در تهران راه اندازي كرده، آنكه كاري نكرده، امّا راهپيمائي تاسوعا، عاشورا كه سيل راه انداخت، كار را يكسره كرد. الآن هم كشور را همين عاشوراها و نام مبارك حسين بن علي و شهادت و دين حفظ ميكند. پيغمبر(ص) فرمود، فرمود: نه تنها من معلّم شمايم، بيائيد بچههاي من بشويد ؛ شناسنامة تان را عوض كنيد. خُب سلمان قبول كرد و گفت: أنَا ابنُ الإسلام.
وقتي پيغمبر ميفرمايد: أنَا وَ عَلِيٌّ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه، من پدر اين جوانها هستم ؛ و علي بن أبيطالب به منزلة پدر اين جوانهاست، آنوقت ما مادري به نام فاطمه داشته باشيم، آيا فخر نيست براي ما؟! پس چرا نباشيم؟ اين دنيا و آخرت در آن است ؛ يك سر و گردن از همة كشورها شما ميبينيد بلندتريد. نه تسليم ميشويم، نه به كسي زور ميگوئيم ! آنوقتي هم كه ايران قدرت داشت، جنگ خليج فارسي پيش آمد ؛ يك تير به طرف كويت يا جاي ديگر شليك نكرد، يك تير هم به طرف عراق شليك نكرد ؛ اين را ميگويند (شرف)! آنوقتي كه صدام در كمال ذلّت بود، امام دستور نداد، ديگران هم دستور ندادند، مردم هم حاضر نبودند ! اين را ميگويند شرف. پس فرمودند شما بيائيد، بچههاي ما بشويد ؛ ما يادتان ميدهيم. منتها راهش اين است، آن راهبرد عملياش اين است. آن نوآوري، آن خانه ؛ امّا راهش و آدرسش اين است.
"تقوا"، شرط اساسي در فراگيري علم
در علوم تجربي گفتند: مَنْ فَقَدَ حِسّاً، فَقَدَ عِلماً. اين حرفي است كه از ارسطو تا كنون رسيده، 3 ـ 4 هزار سال سابقه دارد، حرف صحيحي هم هست. حرف علمي منطقي است، امّا براي امور تجربي كارآمد هست. و گرنه اگر كسي سامعه نداشت، او نميتواند آهنگ شناس خوبي باشد ؛ باصره نداشت، او نميتواند مُبصرات را تشخيص بدهد، بله اين درست است ؛ مَنْ فَقَدَ حِسّاً فَقَدَ عِلماً. امّا اين براي اموري است كه از حس بخواهد شروع بكند. انبياء كه آمدند، اين را امضاء كردند كه حس، تجربه و امور حسي محترم است، امّا مَنْ فَقَدَ تَقويً فَقَدْ فَقَدَ عِلماً ؛ اين يك حرف نو است.
در سورة مباركة انفال و مانند آن فرمود: اِنْ تَتَّقُواالله يَجعَلْ لَكُمْ فُرقاناً (15). اگر با تقوا بوديد، آن علمي كه فارق بين صدق و كذب و حق و باطل است، خدا به شما بدهد ؛ آن از درون ميجوشد، نه از گوش بيرون ! فرمود: اگر با تقوا بوديد، خدا آن علم را به شما ميدهد. اگر كسي تقواي صد در صد داشت، شاگرد ممتاز ميشود. 50 درصد داشت، شاگرد متوسط خواهد بود ؛ مَنْ فَقَدَ تَقويً فَقَدْ فَقَدَ عِلماً، اين يك حرف نُوئي است. اين در اعتكافها و طهارتها و نماز شبها و اينها پيدا ميشود، كه انسان كمبودي ندارد ؛ هر چه فراهم كرد، با همان سفر ميكند، و لذّت هم ميبرد ؛ چون محبوب او در كنار دل اوست. اِنْ تَتَّقُواالله يَجعَلْ لَكُمْ فُرقاناً، يعني مَنْ فَقَدَ تَقواً فَقَدْ فَقَدَ عِلماً ؛ اين يك حرفي است در مكتب انبياء، در هيچ جاي دنيا هم نيست. پس اينها هم مطلب نو دارند، و هم راه نو. البته مسأله نجات از جهنّم، مسأله ورود به بهشت، اينها بركات فراوان تقواست.
امّا حالا چون بحث در معارف قرآني است، اين راهكار نيل به اين معارف قرآني است. گاهي با اين زبان بيان ميكنند، گاهي هم إنَّهُ لِقُرآنٌ كَريمٌ. فِي كِتابٍ مَكنُونٍ. لا يَمَسُّهُ إلا المُطَهَّرُون (16). آن كريمة سورة مباركة احزاب را اگر شما بخواهيد تحليل كنيد، به صورت منطقي در بياوريد، اين ميشود: مَنْ فَقَدَ طَهارَه فَقَدْ فَقَدَ عِلماً. اگر كسي پاك نبود، علوم قرآني نصيبش نميشود. ممكن است حرف قرآني بزند، ممكن است دربارة قرآن سخني بگويد، يا حتّي كتاب بنويسد، ممكن است خيلي سرسبز و شاداب جلوه كند ؛ امّا ريشهاي ندارد !
ضرورت اجتناب از انسانهاي خوش ظاهر و بيتقوا
در همين اين يكي از روزها اين بيان نوراني رسول گرامي (ص) به عرض دوستان آن محضر رسيد، امّا همان حديث شريف كه در كتابهاي فقهي ما هم هست، از منظر ديگر در محضر شما عزيزان ارائه ميشود ؛ آن حديث اين است كه بسياري از اين آقايان و شماها شنيده ايد، كه حضرت فرمود: إياكُمْ وَ خَضراءَ الدِّمَنْ. يعني شما از آن گلهائي كه از زباله دان رشد كرده بپرهيزيد. از وجود مبارك رسول گرامي (ص) سئوال كردند: منظور شما چي است؟ اينكه فرموديد گلي كه از مَزبله روئيده، از او اجتناب كنيد ؛ منظور شما چي است؟ فرمود: اَلمَرأهُ الحَسنَا فِي مَنبَتِ سُوء(17). يك جوان زيبائي كه از خانوادة بيايمان رشد كرده ؛ او يك زيبائي دارد، ولي از زباله دان در آمده. غذاي ناپاك خورده، نطفة ناپاك او را پرورانده، شما با او زندگي نكنيد، با او رفاقت نكنيد. فرمود: اين گل هست، خوشرنگ هست ؛ امّا از زباله دان در آمده ! با او ازدواج نكنيد ؛ اين حديثي معروف. است.
(بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي - دماوند، تابستان 86)
* پاورقي:
(13) الكافي / جلد 8 / صفحة 177
(14) بحار الأنوار / جلد 1 / صفحة 180
(15) سورة انفال / آية 29
(16) سورة واقعه / آيات 77 تا 79
(17) بحار الأنوار / جلد 100 / صفحة 232
جمهوری اسلامی:* سيدرضا اكرمي






