-
دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
-
ذات مقدّس صديقه كبري (س) همانند ائمه معصوم (عليهم السّلام) سعي مي كردند عالمان الهي را در رديف بزرگان دين نام ببرند و حرمت بنهند؛ اين ادب را اهل بيت (ع) از خود قرآن كريم آموختند. خداي سبحان در قرآن كريم براي اينكه به يك مطلبي اهميّت ببخشد، نام خود را در كنار آن نام و آن نام را در كنار نام خود ذكر مي كند. مثلابراي اينكه به همه ما بفهماند احترام به پدر و مادر لازم است، حق شناسي مقام والاي پدر و مادر بركات فراواني دارد، نام خود را در كنار نام پدر و مادر و نام پدر و مادر را در كنار نام خود ذكر مي كند: ان اشكر ل ي و ل وال ديك (1). يعني نسبت به ذات أقدس له شاكر باشيد و از پدر و مادر هم حق شناسي كنيد.
در جريان رعايت ارحام هم فرمود: و اتّقوا الله الّذ ي تسائلون ب ه و الارحام (2). صله رحم لازم است، همانطوري كه رعايت احكام الهي و حقوق الهي لازم است؛ حقّ ارحام را رعايت كنيد، همانطوري كه حق خدا را رعايت مي كنيد. اينكه نام خود را در كنار نام ارحام مي برد، يا نام خود را در كنار نام پدر و مادر مطرح مي كند، براي آن است كه ما را متوجه كند كه حق شناسي پدر و مادر و رعايت ارحام بسيار مهم است.
مؤمنان، فرزندان معنوي معصومان (ع)پدر و مادر را خود اهل بيت (ع) براي ما مشخص كرده اند كه يك پدر ظاهري و شناسنامه اي داريم كه از او متولّد شديم؛ يك پدر ملكوتي داريم كه هويتمان، دينمان، آخرتمان، حقيقتمان را از او گرفتيم و آن وجود مبارك پيغمبر و امير المؤمنين (س) هستند كه وجود مبارك پيامبر فرمود: انا و عليأ ابوا هذ ه الامّه (3). اگر كسي بخواهد فرزند معنوي و روحاني ما باشد، ما او را به عنوان فرزندي قبول داريم. اگر كسي واقعاً فرزند پيغمبر و امير المؤمنين (ع) شد؛ گرچه از نظر حكم فقهي سيّد نيست، ولي از نظر كرامت معنوي مي شود در كنار قبر او گفت: السّلام عل يك يا بن رسول الله ! يعني الآن ما مي توانيم بزرگاني مثل شيخ طوسي، شيخ مفيد، شيخ صدوق، از متقدّمان، از متأخّران؛ به آنها عرض ارادت كنيم وبگوئيم: السّلام عل يك يا بن رسول الله، يا بن امير المؤمنين؛ با اينكه اينها سيّد نيستند، برابر اينكه انا و عليأ ابوا هذ ه الامّه؛ جون آنها ابوّت و پدري امير المؤمنين و پدري وجود مبارك پيغمبررا پذيرفتند.
اگر كسي واقعاً فرزند علي بن أبيطالب شد، او مجاز است از نظر ملكوتي نه ملكي؛ صديقه كبري (س) را مادر خود بداند. اگر فرزند علي بن أبيطالب شد، فرزند فاطمه هم هست. پس راه دارد كه ما در عين حال كه به حسب ظاهر سيّد نيستيم، فرزند صديقه كبري (س) باشيم، فرزند امير المؤمنين باشيم؛ آنها ما را به عنوان فرزندي قبول كردند، منتها ما بايد آنها را به عنوان پدري و مادري بپذيريم.اينها مقدّمات غير علمي است، براي اينكه به اين جمله نوراني علمي خطبه حضرت زهرا (س) برسيم.
وحدانيّت خداوند در خطبه حضرت زهرا (س)
وجود مبارك فاطمه زهرا (س) در آن خطبه فدكيّه كه در مسجد ايراد كردند؛بعد از اينكه ذات أقدس له را به عظمت ذكر كردند كه خداي سبحان به وحدانيّت خود شهادت مي دهد، مي فرمايد: من هم شهادت مي دهم به وحدانيّت ذات أقدس له، اين كلمه لا له لا الله را خداي سبحان معارفي براي آن قرار داد. اين شهادتي كه صديقه كبري (س) مي دهد كه من شهادت مي دهم به وحدانيّت خدا؛ ناظر به همان است كه در اوائل سوره مباركه آل عمران شهادت اولوا الع لم را ذات أقدس له در كنار شهادت خود ذكر كرد.
خداي سبحان براي بزرگداشت مقام علم و عالمان دين، نام عالمان دين را در كنار نام خود ذكر مي كند. در بيان نوراني امام سجاد (ع) آمده است كه ذات أقدس له براي حرمت نهادن به علم و عالم، اسامي علماء را در كنار نام فرشته ها و اين دو را در كنار نام خود مطرح مي كند. مي فرمايد: خدا به وحدانيّت شهادت مي دهد، يك؛ ملائكه به وحدانيّت خدا شهادت مي دهند، دو؛ اولوا الع لم و عالمان دين به وحدانيّت شهادت مي دهند، سه: شه د الله انّه لا له لا هو و الملائ كه و اولوا الع لم قائ ماً ب الق سط (4)، آنگاه صديقه كبري (س) به عنوان بارز ترين مصداق اولوا الع لم شهادت به وحدانيّت مي دهد، همانطوري كه ملائكه شهادت مي دهند و همانطوري كه ذات أقدس له در مقام ظهور فعل، شهادت مي دهد.
تقرّب به حقيقت توحيد در پرتو اخلاص
بعد فرمود: اين كلمه لا له لا الله راههاي فراواني دارد. اگر كسي اهل اخلاص بود، به حقيقت لا له لا الله نزديك شد. بازگشت اين لا له لا الله،تأويل و ارجاع اين لا له لا الله به « اخلاص » است: جعل الخلاص تأويلها (5). اگر اين معرفت را شما بخواهيد به دل راه بدهيد، دل با آن رابطه دارد. تنها مفهوم نيست كه ذهن بفهمد، بلكه واقعيّت است كه ذهن خود را به آن متّصل مي كند. از نظر بحث هاي حكمت و كلام هم اگر كسي درباره كلمه طيّبه لا له لا الله و علائم توحيد، ادلّه توحيد، آثار توحيد بحث كند؛ افكار نوراني و روشني پيدا مي كند. هم از نظر مسائل عقلي و علمي روشن مي شود، هم از نظر مسائل قلبي و شهودي و يافتن، به يك جائي وصل مي شود و هم بازگشتش اخلاص است: و انار ف ي التّفكّر معقولها (6).
منشأ آفرينش هستي در كلام حضرت فاطمه (س)
اين بيانات نوراني وجود مبارك فاطمه زهرا (س) در آن مسجد در حالي است كه حضرت در حال كسالت و بيماري بعد از آن حادثه تلخ دارد سخنراني مي كند ! بسياري از معارف عميق نهج البلاغه كه از وجود مبارك امير المؤمنين (ع) بعد از 25 سال به ظهور رسيد و همگان شنيدند؛ قبل از 25 سال، در همان اوائل رحلت پيامبر (ص) در خطبه نوراني صديقه كبري (س) آمده است كه فرمود: خداي سبحان عالم را آفريد لا م ن ش يء(7)؛ نه م ن ش يء خلق كرد تا ق دمت ماده لازم بيايد، نه م ن لا ش يء خلق كرد تا مبدأ قابلي عدم لازم بيايد كه هر دو محال است؛ فرمود: لا م ن ش يء خلق كرده است، نه م ن العدم است، نه م ن الوجود؛ چون نقيض م ن الشّ يء، لا م ن ش يء است، نه م ن لا ش يء!
علّت خضوع اهل بيت (ع) در پيشگاه زهراي مرضيه (س)
البتّه ما اين مطالب را در اينجا ترجمه مي كنيم، اين مطلبي نيست كه مثلاً با 2 روز يا 1 ماه درس دادن و درس گفتن، اين يك جمله روشن بشود؛ ولي اجمالاً اين است كه اين همه خضوعي كه اهل بيت در برابر زهراي مرضيه دارند، اين است. وقتي از وجود مبارك حضرت امام صادق (ع) سئوال مي كنند: منشأ علوم شما چيست، شما اين همه معارف را از كجا داريد، فرمودند: قرآن است و وحي الهي است و الهام الهي است و مصحف مادرمان فاطمه ! ما علوممان را از اينجا داريم. اين علم غيب ما از آنجاست؛ براي اينكه بعد از رحلت جدّمان، پيامبر (ص)، جبرئيل (ع) طبق نقل مرحوم كليني و در بعضي از روايات ملائكه، به حضور وجود مبارك صديقه كبري (س) مشرّف مي شدند، معارف الهي را عرضه مي كردند، وجود مبارك صديقه كبري اينها را املاء مي فرمود و وجود مبارك امير المؤمنين (ع) اينها را مي نوشت، مي شد « مصحف فاطمه ».
اين جمله ها نظير كفايه و مكاسب نيست كه با 1 سال و 2 سال درس كسي يك قاعده لا تعاد را بگويد، كسي بفهمد؛ اينطور نيست، حواستان جمع باشد ! اين جمله ها حدأقل چند سال درس فلسفه و كلام مي خواهد تا آدم بفهمد فرق لا م ن ش يء و م ن لا ش يء چيست؛ نقيض م ن ش يء، م ن لا ش يء است يا لا م ن ش يء؛ امّا اينها را صديقه كبري همانطوري علناً نفس نفس زنان بعداز آن حادثه تلخ كه پيش آمد و بين در و ديوار چه فشاري ديد؛ با همان حال آمد در مسجد و اين جمله ها را فرمود. اينكه مي بينيد همه در پيشگاه صديقه كبري خاضعند، براي اين است ! آنگاه مراحل عاطفي شان، مراحل حجابشان، مراحل عفّتشان؛ اينها جزء فضائل درجه صد و نود اينهاست، آن درجه اوّل و دوّمش چيز ديگر است. مگر جبرئيل براي هر كسي مي آيد ؟!
علّت گريه بر حضرت فاطمه زهرا (س)
تنها اينجور نيست كه انسان براي آن در و ديوارآسيب ديده مثلاً گريه بكند؛ گريه براي اين است كه، اينها راكه معدن علم و حكمت و معرفت و جهان بيني بودند، نگذاشتند روي كار بيايند و جامعه، جامعه علم بشود ! هرچه ما مي كشيم براي اين است كه الآن 1400 سال به اين وضع نگه داشتند !! و گرنه جامعه شيعه،جامعه قرآن و عترت، جامعه علم است و عقل ! جامعه علم و عقل را به خوبي مي شود اداره كرد؛ امّا وقتي شما مي بينيد به زحمت بايد يك عدّه را به معروف وادار كرد، يك عدّه را از منكر باز داشت، براي اين است كه نگذاشتند آن معارف الهي ظهور كند ! اگر آن صحنه، صحنه اي بود كه غدير حكومت مي كرد نه سقيفه، ديگر جريان كربلا ظهور نمي كرد !!
مرحوم صدرالمتألّهين يك رساله اي دارد، در آن رساله مي گويد: قت ل الحس ين بن علي بن أبيطال ب (ع) يوم السّقيف ه. ملاصدرا مي گويد: حسين بن علي را روز سقيفه شهيد كردند، براي اينكه آنجا باعث شد ! اگر آنجا حكم غدير حكومت مي كرد و سقيفه حاكم نمي شد، ديگر كربلائي به پا نمي شد! بنابراين تمام اين ناله ها و دردها و اشك ها براي محروميّت جامعه از آن مقامات نوراني است.
اينكه به صديقه كبري (س) گفتند: « زهرا »، براي اين است كه وقتي در محراب عبادت مي ايستاد، فرشتگان از محراب او نور مي گرفتند، همانطوري كه اهل زمين از ستاره هاي آسمان نور مي گيرند. زهرا مؤنث « ازهر » است يعني تابناك. براي اينكه حضرت وقتي وارد محراب عبادت مي شد، فرشته ها كه باطن را مي ديدند، مي ديدند اينجا متلأله است، نوراني است؛ براي فرشته ها نور از زمين مي رسد.
اخلاص در عبادت، موجب نزول بهترين مصلحت
آنگاه خود صديقه كبري (س) مي فرمود: من اصعد لي الله خال ص عمل ه اهبط الله ال يه افضل مصل حت ه (8)، اين مضمون يكي از سخنان نوراني آن حضرت است. فرمود: اگر از طرف بنده عمل خالص به طرف خداي سبحان صعود كند، چون ا ليه يصعد الكل م الطّي ب و العمل الصّال ح يرفعه (9)؛ اگر از طرف بنده عمل خالص صعود كند، ذات أقدس له بهترين و شريف ترين مصلحت شخص را به او مي رساند. ما مصلحتمان را پيش خدا بايد جستجو كنيم، نه پيش تشخيص خودمان ! اگر ما موحدانه در پيشگاه خداي سبحان مطيع باشيم؛ هم مصلحت كشورمان، هم مصلحت دولتمان، هم مصلحت ملّتمان مي رسد.
در همان خطبه نوراني كه در مسجد ايراد كرد، فرمود: خداي سبحان امامت را نظام ملّت قرار داد، طاعت ما را باعث نظم جامعه قرار داد و عدل را براي تنظيم امور مملكت قرار داد (10)؛ همه اين معارف كه بخشي به قضاء، بخشي به اجراء و بخشي به تقنين بر مي گردد كه مربوط به كشور داري است در سخنان نوراني صديقه كبري هست.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس اخلاق به مناسبت ايام سوگواري حضرت فاطمه زهرا (س) در ديدار با طلاب، دانشجويان، سپاهيان و اقشار مختلف مردم قم ؛ خرداد 1386
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) لقمان/ 14 (2) نساء/ 1 (3) بحار الأنوار/ 36/ 11 (4) آل عمران/ 18
(5) الحنجاج ل لطبرسي/ 1/ 98 ـ ا حت جاج فاط مه الزّهرا (ع) علي القوم لمّا منعوها فدك و قولها لهم ع ند الوفاه ب المامه
(6 و7) الحتجاج ل لطبرسي/ 1/ 98 (8) بحار الأنوار/ 67/ 249 (9) فاطر/ 10
(10) ر. ك:الحتجاج ل لطبرسي/ 1/ 99






