-
چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰
-
شايد براي شما هم اين پرسش مطرح شده باشد که چرا عشق و اميد سال هاي اوليه زندگي مشترک در برخي از زوج ها به تنفر و جدايي تبديل مي شود؟ چگونه است که برخي با وجود تجربه دوست داشتن و دوست داشته شدن پس از گذشت چند سال سعي مي کنند پيوند آشنايي و زندگي مشترک را قطع کنند؟ آيا اخباري مانند وقوع ۵۰درصد طلاق ها در ۵سال اول زندگي و ۳۷درصد در ۲سال اول زندگي نبايد ما را به فکر فرو ببرد که چه بر سر احساسات و عشق اوليه زوج ها مي آيد؟اگر مي خواهيد پاسخ اين سوالات را بدانيد، بهتر است ادامه مطلب را مطالعه کنيد تا دريابيد که بحراني ترين مرحله يک رابطه درست پس از مرحله شيفتگي چيست که بعضي زوج ها را براي طلاق روانه دادگاه مي کند.
تمام افرادي که وارد يک زندگي زناشويي مي شوند، مراحلي را مي گذرانند که بنا به خصوصيات و ويژگي هاي فردي از ديگران متمايز مي شوند. اما شالوده اصلي اين رابطه هماني است که روان شناسان آن را مطرح کرده اند و در هر مرحله از اين رابطه امکان رشد يا به بن بست رسيدن آن وجود دارد.
مسعود هنربخش، کارشناس ارشد روان شناسي باليني و کارشناس مسئول دفتر پيش گيري از آسيب هاي اجتماعي سازمان بهزيستي خراسان رضوي، با بيان اين مطلب به خراسان، مي گويد: در مرحله اول هر رابطه اي که ۳ تا ۶ ماه طول مي کشد، شيفتگي و شيدايي وجه غالب روحيات طرفين است. در اين مرحله دو طرف روي شباهت ها تکيه مي کنند و تفاوت ها را نمي بينند. احساسات در اين مرحله به اوج مي رسد و شيفتگي بيش از حد به همراه توقعات و انتظارات غيرواقعي در برآوردن تمام خواسته ها و نيازهاي طرف مقابل تنها کاري است که در اوج احساسات از دست زوج ها بر مي آيد. در واقع در اين مرحله که به مرحله رويايي هم معروف است، دو طرف يکديگر را نه آن طور که هستند بلکه آن طور که دوست دارند، مي بينند و هر يک از طرفين تصور مي کند طرف مقابل را به درستي شناخته است. به علت ترشح فراوان هورمون هاي تستسترون، دوپامين و اندروفين انرژي، احساسات و شوق به زندگي به اوج مي رسد و فرد سعي مي کند در يک رابطه دوسويه به ايجاد آن چه همواره آرزوي آن را داشته است، يعني تحقق «ما» بپردازد. همه چيز از ديد طرفين مطلوب و مثبت تلقي مي شود و زوج بيشترين سازگاري را براي درک يکديگر از خود نشان مي دهند. اين مرحله که از نظر زماني کوتاه ترين مرحله در کل يک رابطه است، ضروري اما موقتي است. زوج اميدوارانه به يکديگر دلبسته مي شوند و براي بارور شدن رابطه شان تلاش مي کنند اما به دليل فروکش کردن ميزان ترشح هورموني در بدن، اين شور و شوق نمي تواند تا ابد دوام داشته باشد. يکي از پيامدهاي مثبت اين مرحله بسط اميد و اولويت دادن به رابطه است. زوج اميدوارند در اين مرحله بر هر مشکلي چيره شوند. يکي از مهم ترين نتايج اين مرحله، کسب ذخيره عاطفي براي سال هاي آينده است. خاطرات شيرين و ذخيره عاطفي فراهم شده در اين مرحله باعث مي شود طي سال هاي بعد و به هنگام بروز مشکلات به ياد آورند که زماني عاشق هم بوده اند و براي ديدن هم لحظه شماري مي کردند. مسعود هنربخش با اشاره به اين که جنبه هاي منفي هم در اين مرحله وجود دارد، مي گويد: يکي از اين جنبه ها اين است که رفتار نمايشي در آن زياد است. در واقع شيفتگي بي حد و مرز باعث مي شود همسران نتوانند جنبه هاي منفي يکديگر را ببينند و همواره چهره مثبت و خوبي از خود به نمايش مي گذارند. گاهي در اين مرحله استرس و فشار رواني زيادي به افراد وارد مي آيد زيرا تلاش مي کنند انتظارات گاه ناممکن يکديگر را برآورده کنند. تحقق پيدا نکردن يک سري از انتظارات باعث افزايش فشار رواني و ايجاد خستگي و از پا افتادگي رواني مي شود. اين روند تا آنجا ادامه پيدا مي کند که يکي از طرفين درمي يابد که دست يافتن به بعضي انتظارات ناممکن است و بذر اولين ناکامي در زندگي مشترک کاشته مي شود، روياها و انتظارات اوليه به نظر غيرواقعي و دست نيافتني مي شود و از همين جا چهره واقعي و اجزاي ناهمخوان رابطه خود را نشان مي دهد. در واقع در مرحله اول، شيفتگي بيش از حد به همراه اميد و نشاط غالب است که اندک اندک به فشار رواني و از پاافتادگي رواني تبديل مي شود.
اگر احساس غالب در مرحله اول شکل گيري يک رابطه، شور و شوق و عشق است، در مرحله بعد نااميدي و ناکامي و سرخوردگي غالب است زيرا همسران فاصله رويا با واقعيت را به خوبي احساس و ناکامي را تجربه مي کنند. هنر بخش با اشاره به اين که در مرحله قبل بر شباهت ها تاکيد مي شد، مي گويد: در اين مرحله تاکيد بر تفاوت هاست زيرا جنگ قدرت يا ستيزه جويي براي اعمال قدرت در رابطه و در دست گرفتن کنترل فرد ديگري در جريان است. در اين مرحله نقص ها و دشواري ها آشکار مي شود. همسران در اين مرحله يکديگر را به دليل برآورده نشدن انتظارات و توقعاتشان سرزنش مي کنند، طرفين پس از نااميدي اوليه، تلاش مي کنند براي رسيدن به آنچه انتظارش را داشتند همديگر را تغيير دهند بدون اين که در رفتارها يا نگرش خود تغيير يا اصلاحي به وجود آورند. هريک تلاش مي کند محق بودن خود را اثبات کند و از ديگري مي خواهد خود را تغيير دهد.يک بار ديگر تاکيد مي کنيم اين مراحل جزو اجتناب ناپذير يک رابطه است و بايد وجود داشته باشد. در مرحله ستيزه جويي، علاقه هنوز وجود دارد اما تلاش براي کنترل فرد ديگر و جنگ قدرتي که در گرفته، آن را کمرنگ تر کرده است.در اين مرحله است که رفتارهاي نمايشي کنار گذاشته مي شود و رابطه همسران از سطح به عمق مي رود و انتظارات و توانمندي واقعي طرفين آشکار مي شود. اين جاست که زوج ها بايد تصميم هاي مهمي درباره رابطه بگيرند و تلاش کنند خود را با همسري که کم و کاستي ها و نقص هايش آشکار شده است، سازگار کنند. در همين مرحله است که برخي زوج ها تصميم به جدايي مي گيرند و بعضي با وجود علاقه به يکديگر درمي يابند نمي توانند سازگاري کنند. زوج ها يکديگر را براي سنجش ميزان محبت و علاقه مي آزمايند و سعي مي کنند جايگاه خود را در شرايط جديد تثبيت کنند.
کارشناس مسئول دفتر پيش گيري از آسيب هاي اجتماعي سازمان بهزيستي با بيان اين نکته که ۵۰درصد طلاق ها در کشور، در ۵سال اول زندگي و ۳۷درصد در ۲سال اول رخ مي دهد، مي گويد: اين آمار نشان مي دهد که برخي زوج هاي جوان پس از تجربه احساسات شاد و پرشور اوليه در زندگي مشترک در گام دوم از حرکت باز مي مانند.اين درحالي است که براي برانگيختن اين احساسات هيچ زحمتي به خود نداده اند زيرا تازگي و کيفيت رابطه اين طور ايجاب کرده است.بسياري از جوانان از اين نکته غافلند که اين احساسات هميشگي نيست و بين شادي و خشنودي تفاوت اساسي وجود دارد. احساس شادي کاملا گذراست اما خشنودي و رضايت از همسر نيازمند پرورش قابليت ها و ظرفيت هاي رواني زيادي است که همسران بايد آن را فرا بگيرند.ظرفيت همدلي کردن، قدرداني کردن، انصاف، مهرباني و خويشتن داري يا خودکنترلي از مهم ترين کارهايي است که به افراد کمک مي کند توان سازگاري با همسر را با وجود تفاوت ها پيدا کنند. توانايي به تاخير انداختن خواسته ها و مهارت گفت وگو و گوش سپردن به حرف همسر مي تواند قدرت همدلي زوج را بالا ببرد. فقط با همدلي و درک طرف مقابل است که مي توان تعارضات را با مصالحه رفع کرد. کنترل خشم پس از برآورده نشدن خواسته و توانايي به تاخيرانداختن آن هم يک مهارت است که قابليت پرورش دارد.






