-
شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰
-
جهان در ماتم پيامبر خاتم
فاطمه - سلام ا... عليها -
بي تاب است/بي تاب لبخندي/که بر لبان شما نشسته است/و او خوب مي داند/اين لبخند/- با همه شکوهش -
جز خداحافظي/معنايي ندارد
چشم که مي گردانيد
به هر سو/چشم فاطمه(س) هم/به همان سو است
بي تاب است فاطمه(س)/بي تاب
بي تاب چشمان شما/- که ميان زمين و آسمان -
در پرواز است/به انتظار لحظه موعود
اما انگار لحظه موعود را/فاطمه - سلام ا... عليها -
بايد تعيين کند/با اجازه اي که مي دهد
تا جناب عزرائيل
به حضور آيد/... و سرانجام/لبخند شما
که فاطمه(س) را
به خويش مي خواند/و نجوايي که
در جان فاطمه(س) داريد/اجازه را از فاطمه(س) مي گيرد/... و پرواز
اسم رمزي مي شود
از لبيک به ارجعي الي ربک/اما ...
اما شما مي رويد/و فاطمه مي ماند/هفتاد و پنج روز
نود و پنج روز/فرقي نمي کند
هر روزش/تلخي هزار سال را با خويش داشت/فاطمه-
همو که عزيزترين بود براي شما -
کتک خورد
و علي...حالا آدم مي فهمد
راز بي تابي فاطمه را
بي تابي فاطمه را/در مدينه
که گريه هايش را هم تاب نمي آورد
چقدر غريب بود فاطمه/چقدر غريب بود علي/... و چقدر غريب بوديد شما/و اين غربت/ادامه يافت/از فاطمه تا علي/از علي تا حسن/و چقدر غريب بود
امام مجتبي/غربت و تنهايي/و کوزه اي پر از زهر/و کينه هاي بدريه/زهر شد
و قلب مهربان حسن را/هزار شرحه کرد/حسين -عليه السلام-گريست/زينب - سلام ا... عليها -/مويه کرد/و عباس/دست به قبضه شمشير برد
وقتي در مدينه/پيکر حسن را هم/تاب نمي آوردند/و اگر نبود/صبر حسين/عباس/- آن دلاور هاشمي -
جواب تيرها را/با ذوالفقار علي مي داد
اما...
اما تا کربلا هنوز
خيلي راه مانده بود...






