-
پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸۹
-
بحث حجاب از همان آغاز تاسيس جمهوري اسلامي يکي از دغدغه هاي نظام و جامعه اسلامي ما
بوده است، به گونه اي که اين توجه، مسئولان امر در هر زماني را به اتخاذ تدابيري در نحوه ترويج حجاب سوق مي داد و به تناسب شرايط آنان را به انجام تلاش هايي وا مي داشت تا جايي که سرانجام طرح عفاف و حجاب در شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سال ۸۴ به تصويب رسيد و افزون بر آن و در همين راستا طرح ساماندهي مد و لباس نيز در مجلس هفتم شوراي اسلامي تصويب شد.
به دنبال آن چندين نهاد و سازمان در امر ترويج عفاف مسئوليت پيدا کردند و در همين ارتباط هم نيروي انتظامي با راه اندازي گشت امنيت اخلاقي و ارشاد به اجراي وظايف محول شده پرداخت. البته پيش از آن نيروي مقاومت بسيج در سال هاي ۷۲-۷۱ که بحث اجراي امر به معروف و نهي از منکر از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي مطرح شد، برخورد با بدحجابي و امور منافي عفت عمومي را به عنوان يکي از منکرات مشهود در دستور کار خود قرار داد و به ويژه با تذکر زباني برخورد با پديده بدحجابي را دنبال کرد.
اين تلاش ها به خوبي بيانگر آن است که مسئله حجاب از آغاز دغدغه دينداران و مسئولان نظام اسلامي بوده است. به ويژه امروزه که حجاب در سطح جهان به مسئله اي سياسي تبديل شده و به صورت يک نماد هويتي در آمده است. البته آن چه در نظام اسلامي دنبال شده و مي شود، اجراي حد و مرز دين اسلام و اجراي احکام شريعت اسلامي و در راستاي عملي کردن اصول قانون اساسي است که امر به معروف و نهي از منکر را به عنوان يکي از وظايف مردم و حاکميت دانسته است. اما از آن جا که ترويج حجاب مسئله ديني اجتماعي است، اقداماتي که در اين باره صورت مي گيرد اگر با بررسي ها و مطالعات اجتماعي همراه باشد، به طور طبيعي بيشتر قرين توفيق خواهد بود و هزينه هاي اجتماعي کمتري نيز خواهد داشت.
دکتر علي يوسفي، استاديار گروه علوم اجتماعي دانشگاه فردوسي مشهد و از جامعه شناساني که درباره مسائل اجتماعي دين تحقيقاتي انجام داده است، در گفت و گويي از منظر جامعه شناختي مسئله حجاب را بررسي کرده است. به باور او دروني سازي حجاب مهم ترين ضمانت براي حفظ آن است و در اين ميان نقش خانواده موثرتر از ديگر نهادهاست. او معتقد است که کنترل هاي رسمي بايد بر گونه هاي نابه هنجار پوشش که خارج از آستانه تحمل جامعه هستند، متمرکز شود.
پوشش هنجار و نابه هنجار
** گفت وگوي ما درباره حجاب يا پوشش زنان و اختلاف نظرهايي است که در جامعه درباره اين امر وجود دارد. بعضي ها اصرار دارند که برخي گونه هاي پوشش، نوعي ناهنجاري هستند و از طرفي بحث خرده فرهنگ ها هم مطرح است. به نظر شما مرز «نابه هنجار» و «به هنجار بودن» پوشش کجاست؟
* چون مي خواهيم از منظر جامعه شناسي به اين سوال پاسخ دهيم لازم است ابتدا دو نکته را به عنوان مقدمه پاسخ، شرح دهم: نکته نخست اين است که تعريفي از «هنجار اجتماعي» ارائه دهيم تا بر اساس آن بتوانيم گونه به هنجار يا نابه هنجار پوشش را در جامعه به درستي از هم تشخيص دهيم. هنجار اجتماعي از منظر جامعه شناسي به قواعدي گفته مي شود که اولا با «تاييد و تصديق گسترده مردم» رو به رو باشد و مردم آن را درست بدانند. ثانيا از «ضمانت اجتماعي» لازم براي تداوم خود برخوردار باشد و مردم به طرق مختلف پاي بندي خود را بدان نشان دهند. آستانه تحمل و مداراي جامعه در اين زمينه، حدود اين ضمانت را تعيين مي کند يعني جامعه با رفتار خود مشخص مي کند که کدام رفتارها را قابل پذيرش و کدام رفتارها را غيرقابل پذيرش مي داند. جامعه با واکنش هاي مثبت يا منفي، حدود تحمل خود را آشکار مي کند. در اين حالت، به هنجارترين صورت رفتار آن خواهد بود که تعداد بيشتري از مردم آن را رعايت کنند.
نکته دوم اين است که هنجارها، ريشه در نظام ارزشي و عقيدتي جامعه دارند و در پس هر هنجار اجتماعي، ارزش يا ارزش هايي نهفته است و حدود تحمل و مداراي جامعه نيز در واکنش به رفتارهاي به هنجار يا نابه هنجار در همين چارچوب تعريف مي شود. در اين معنا، هنجارها ارزش هاي پذيرفته شده و تضمين يافته جامعه تلقي مي شوند. طبعا اهميت اين ارزش ها ممکن است از جامعه اي به جامعه ديگر و يا در بين خرده فرهنگ هاي دروني جامعه متفاوت باشد، لکن تفاوت در بين خرده فرهنگ هاي جامعه نمي تواند ناقض ارزش کليدي باشد که در پس هنجارهاي عام اجتماعي نهفته است. از اين رو در تحليل هنجارهاي اجتماعي، مهم است که بدانيم در پس هنجارهاي موردنظر، چه ارزش هاي عامي نهفته است و اين ارزش ها از چه اهميتي براي جامعه برخوردارند؟
با اين مقدمه اينک مي توان از منظر جامعه شناسي به سوال شما پاسخ داد که مرز به هنجاري و نابه هنجاري پوشش يا حجاب زنان در جامعه ما کجاست؟
براي شناخت رفتار به هنجار حجاب در جامعه ما بايد ديد که اولا چه الگوهاي پوششي در آستانه مداراي جامعه قرار دارند و جامعه وجود آن ها را تحمل مي کند و ثانيا فراواني هر کدام در جامعه چه قدر است. در اين حالت به هنجارترين نوع پوشش در جامعه، پوششي خواهد بود که بيشترين فراواني را داشته باشد. در مطالعه معتبري که آقاي دکتر فرامرز رفيع پور در سال ۱۳۷۵ در تهران انجام داده و من گمان مي کنم نتايج آن به زمان حاضر نيز قابل تسري باشد، نشان مي دهد که در بين گونه هاي مختلف حجاب زنان، مانتو روسري ساده، داراي بيشترين فراواني است. او شکل توزيع فراواني الگوهاي حجاب در تهران و آستانه مداراي مردم تهران را مطابق شکل ترسيم شده نشان داده است.
بر اساس اين توزيع، در آن سال پوشش از نوع چادر و روسري تا روسري با موهاي بيرون، در آستانه تحمل مردم و در نتيجه به هنجار تلقي مي شود لکن بر حسب ميزان فراواني، به هنجارترين نوع پوشش در تهران، مانتو روسري ساده است. بي حجابي از يک سو و پوشش روبنده از سوي ديگر، غيرعادي و نابه هنجار تلقي شده و با واکنش هاي منفي مردم روبه رو مي شوند. در چنين وضعيتي مرز پوشش بهنجار و نابه هنجار در محدوده تحمل جامعه تعريف مي شود که يک سمت آن چادر و روسري و سمت ديگر آن روسري با موي بيرون است.
نکته قابل توجه اين است که آستانه تحمل حجاب در جامعه ما که اکثريت قاطع آن مسلمان هستند، تا بدانجا امتداد پيدا مي کند که ارزش مذهبي نهفته در حجاب يعني «عفاف و حيا» محفوظ بماند و چون جامعه به اين ارزش مذهبي اهميت زيادي مي دهد، قواعدي را براي حفظ و مراقبت از آن وضع کرده است. پوشش ظاهري يا حجاب با گونه هاي مختلف آن، راه حل هايي اجتماعي براي حفظ اين ارزش محسوب مي شوند. به علاوه چون عفاف، ارزش تبديلي دارد و راه را براي تقويت ارزش هاي ناموسي و پاکدامنانه هموار مي کند، اهميت مضاعفي در جامعه پيدا کرده و مي توان انتظار داشت که جامعه در چنين فضايي، بي حجابي را برنتابد زيرا بنا به فهم ديني خود تصور مي کند که بي حجابي، ارزش بنيادي عفاف را به مخاطره مي اندازد.
هنجار واحد در زمينه حجاب
** در شرايطي که جامعه پذيري حجاب از کانال هاي مختلف صورت مي پذيرد و برخي از اين کانال ها مثل اينترنت، ماهواره و... که در دسترس گروه هاي وسيعي از جامعه است، ارزش هاي متعارضي را در زمينه پوشش در جامعه منتشر مي کنند و اين تعارض نيز دائما تشديد مي شود، فکر نمي کنيد سخن گفتن از هنجار اجتماعي واحد در زمينه حجاب، توجيه چنداني نداشته باشد و وضعيت کنوني حجاب در جامعه ما بسيار شبيه به وضعيت انوميک يا بي هنجاري است؟
* بله من اين واقعيت را کاملا قبول دارم که افراد از طرق مختلفي جامعه پذير مي شوند و گاه ارزش هاي متضادي را در زمينه حجاب جذب مي کنند، اما اين تنوع به معناي بي هنجاري يا سردرگمي نيست. در جامعه ما، خانواده بيش از ساير نهادهاي جامعه پذيري در زمينه يادگيري حجاب نقش ايفا مي کند و ميزان جذب و يادگيري از طريق خانواده به مراتب بيش از ساير نهادهاي جامعه پذيري است؛ به علاوه يادگيري ها نيز با وجود تنوع، به هم نزديک هستند.
البته در اين جا بايد به اين نکته نيز اشاره کنم که ارزش حجاب در بين خرده فرهنگ هاي دروني جامعه، ممکن است متفاوت باشد، ولي براساس تعريفي که در سوال قبل از مفهوم هنجار به عمل آوردم مادامي که تعريف خرده فرهنگ حجاب با تعريف عمومي در تعارض قرار نگيرد، در آستانه تحمل جامعه جاي مي گيرد و قرار گرفتن گونه هاي مختلف پوشش در محدوده تحمل جامعه (از چادر و روسري تا روسري با موهاي بيرون)، خود دليل بر گوناگوني تعريف اجتماعي حجاب است اما اين بدان معنا نيست که هر خرده فرهنگي در زمينه حجاب، رفتار به هنجار از خود نشان مي دهد. حتي ممکن است در اين زمينه در بين خرده فرهنگ ها، ارزش هاي متضادي وجود داشته باشد. ما وقتي بحث از هنجار اجتماعي يا جامعه اي مي کنيم که هنجارها، ارزش هاي مورد احترام عموم جامعه را به نمايش بگذارند نه يک گروه خاص اجتماعي را. به عبارت ديگر هنجارها وقتي اجتماعي اند که عموم يا اکثريت جامعه آن ها را پذيرفته باشند و ما بايد هنجارهاي عام پوشش را از هنجارهاي خاص يا خرده فرهنگ ها جدا کنيم. چه بسا پوشش بسياري از خرده فرهنگ ها در محدوده مداراي اجتماعي قرار نگيرد و از منظر جامعه، نابه هنجار تلقي شود. در هر صورت، نظام ارزشي و عقيدتي جامعه است که اين حدود را تعيين مي کند. ما وقتي مي توانيم از بي هنجاري پوشش سخن بگوييم که جامعه به طور اکثر سردرگم باشد و الگوي مشخصي در جامعه قابل تشخيص نباشد. اين در حالي است که ما به روشني مي توانيم چند الگوي عمده حجاب را در جامعه خودمان تشخيص دهيم. در جامعه ما، مادامي که نفوذ و رسوخ دين در حيات اجتماعي ادامه داشته باشد و تعريف عام مذهبي حجاب پابرجا بماند، مي توان انتظار داشت با وجود تنوعات فرهنگي، آستانه کنوني تحمل حجاب محفوظ بماند و تنوع گونه هاي حجاب در همين محدوده فعلي بازتعريف شوند و بي حجابي همچنان در ناحيه توبيخ اجتماعي باقي بماند. تنها يک حالت براي بهنجار شدن بي حجابي متصور است و آن اين است که دين از عرصه عمومي و سياست خارج و تعريف کاملا شخصي پيدا کند. من فکر مي کنم تنها در چنين فضايي، بي حجابي در جامعه متداول خواهد شد.
نحوه مراقبت از پوشش به هنجار
**در شرايطي که الگوهاي مختلف پوشش در جامعه ما رواج دارد که شما به آن ها اشاره کرديد، چگونه از مرز پوشش به هنجار مي توان مراقبت و از ورود افراد به ناحيه پوشش نابه هنجار جلوگيري کرد؟
* براي پاسخ به سوال شما بايد مفهوم «ضمانت اجتماعي» حجاب را کمي باز کنيم که در تعريف هنجار اجتماعي حجاب به آن اشاره کرديم. ببينيد يک نوع پوشش وقتي صورت بهنجار به خود مي گيرد که جامعه آن را مجاز و عادي بشمارد و با تشويق ها و توبيخ هاي خود دوام آن را تضمين کند. بخش وسيعي از آموزش ها و مراقبت هاي مربوط به پوشش از طريق نهادهاي جامعه پذيري به ويژه خانواده صورت مي پذيرد و خانواده نقش بي بديلي در اين زمينه دارد. به طور کلي بايد بر روي کنترل هاي غيررسمي تاکيد بيشتري صورت پذيرد و نهادهاي مختلف جامعه پذيري روي يادگيري و دروني سازي ارزش عفاف و پاکدامني و نقشي که حجاب مي تواند در اين زمينه داشته باشد تاکيد مستمر داشته باشند. دروني سازي حجاب و مراقبت باطني از آن، مهم ترين ضمانت براي حفظ آن است و اين امر مستلزم متقاعد کردن افراد به اهميت حياتي ارزش عفاف است. اين يادگيري عمدتا بايد در دوره هاي اوليه جامعه پذيري و در سنين پايين صورت پذيرد. اجباري کردن پوشش، هيچ تضميني را براي دوام آن ايجاد نمي کند و در هر فرصتي ممکن است ناديده گرفته شود. البته اين بدان معنا نيست که هيچ کنترل رسمي و اجبارآميزي نبايد در اين زمينه وجود داشته باشد. بلکه مقصود اين است تاکيد اساسي در اين زمينه بر روي کنترل هاي غيررسمي باشد و کنترل هاي رسمي محدود به کنترل گونه هاي نابه هنجار پوشش و خارج از آستانه تحمل جامعه شود. اين گونه نباشد که مثل شرايط فعلي، نهادهاي عمده جامعه پذيري، مسئوليت اساسي خود را در زمينه يادگيري و کنترل حجاب به درستي انجام ندهند و از نيروي انتظامي انتظار داشته باشند، حجاب را کنترل کند و يا سازمان هاي دولتي بخواهند با اهرم هاي توبيخي، چنين کنند. من فکر مي کنم حجاب بهنجار بايد در فرآيندهاي اجتماعي غيراجبارآميز، آموخته شود و دروني شود. نتيجه دروني کردن ارزش عفاف اين خواهد بود که با رعايت نکردن حجاب، احساس گناه و تقصير به افراد دست دهد.
نقش کنترلي خانواده
** شما خانواده را يک نهاد مهم کنترل گر در زمينه حجاب معرفي کرديد. اما مسئله اي که با آن روبه رو هستيم اين است که پيشرفت فناوري هاي ارتباطي و استفاده از وسايل ارتباطي مثل موبايل و اينترنت، ارتباطات بين شخصي را تسهيل کرده و به فرد هويتي مستقل از خانواده داده و جايگاه خانواده در چنين وضعيتي ضعيف شده است. آيا در چنين شرايطي از نهاد خانواده مي توان انتظار داشت که چنين نقش کنترل کننده اي داشته باشد؟
* البته اين درست است که خانواده نسبت به گذشته، نقش کنترلي اش ضعيف شده، اما من فکر مي کنم هنوز هم نقش تعيين کننده و بي بديلي در جامعه پذيري و دروني سازي حجاب دارد. در اين جا بايد به واقعيت شکاف نسلي توجه ويژه داشته باشيم و اختلاف نظر فرزندان با اولياي آن ها در زمينه حجاب را دقيقا تحليل کنيم. براي پر کردن شکاف نسلي درون خانواده لازم است تجديدنظري در وضع کنوني نهاد خانواده از لحاظ نقش ها، کارکردها و ساختار داشته باشيم. در اين تجديدنظر، نقش تربيتي خانواده را پررنگ و برخي از نقش هاي مشغول کننده خانواده را به نهادهاي ديگر اجتماعي منتقل کنيم. البته اين امر مستلزم تجديد سازمان و نهادسازي گسترده اجتماعي است که مي توان بحث مستقلي را به آن اختصاص داد.






