-
سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰
-
گفتگو با نرگس ناظمي، نويسنده رمان
تصاوير و نوشتههاي مبتذل به خانهها راه پيدا كردهاند!
مجيد ستايش
اشاره:
نرگس ناظمي اخيرا دو رمان به نامهاي
« آغوش درهم شكسته» و «فريفته» را به چاپ رسانده است، به همين بهانه گفتگويي با وي انجام دادهايم كه با هم ميخوانيم:
لطفا بيوگرافي مختصري از خودتان براي ما بفرماييد؛
نرگس ناظمي متولد 1349 از شهر ري ميباشم. خانوادهاي دارم مهربان، لقمه ناني جهت گذران و سرسوزن ذوقي كه از لطف و كرم حضرت حق است.
در چه زمينهاي فعاليت ميكنيد؟
ادبيات داستاني.
و چه ژانري؟
خيلي خودم را گرفتار چارچوبها و قواعد شناخته نشده رايج نميكنم.بيشتر در زمينههاي اجتماعي و به روز قلم ميزنم و سعي ميكنم به موضوعات و آسيبهايي كه در حوزه زندگي بانوان عزيز كشورم وجود دارد بپردازم.
چرا رمان مينويسيد؟
تنها دلمشغولي من در زندگي علاقه وافري است كه به رمان دارم چون معتقدم رمان اين پتانسيل را دارد كه تاثير بسيار شگرفي روي ذهن مخاطب به جا بگذارد كه به هيچ وجه نبايد مورد اغماض قرار گيرد.چنانچه قلم، قلم توانا و تاثير گذاري باشد كه شكر خدا چنين استعدادهايي در كشور ما كم نيستند تاثير بسزايي روي رفتار اجتماعي افراد جامعه ميگذارند.در اين راستا متوليان محترم فرهنگي ميبايست مراقب باشند كه خداي ناكرده انديشه و قلم مسمومي ، فكر جامعه را سمي نكند.
رمانهايتان را برچه اساسي مينويسيد؛ آيا تخيلي است يا واقعي؟
گاهي رئال وگهگاهي هم سوررئاليسم عرفاني. نوشتههايم و به طور كلي افكارم درحيطه رمان، مرزبندي مشخصي ندارند. به طور مثال در رمان" فريفته" سعي كردهام فضايي را به نگارش درآورم كه حس وحال تعليق تا پايان داستان خواننده را با خود همراه كند. چيزي شبيه آثار هيچكاك.
اما " آغوش درهم شكسته" فضاي ديگري را طلب ميكرد؛ بعضي پلاتها به شدت به سمت سوررئاليسم عرفاني گرايش پيدا ميكرد. دراين پلاتها با آنكه فضاي تعليق در قصه وجود ندارد اما به تصور من كشش لازم براي آنكه خواننده را تا پايان داستان با خود همراه كند ، وجود دارد.
براي چاپ كتابهايتان با چه مشكلاتي مواجه شديد؟
هردو كتاب با سرمايه شخصي خودم به چاپ رسيد. بنابراين ناشر، خود را ملزم به پخش كتابها نديد. از طرفي همين امر باعث شد چاپ رمان " بادبادكهاي باران خورده" به تعويق بيفتد، چرا كه بودجهاي جهت چاپاش در اختيار نداشتم.
ميخواهيد بگوييد دو اثر چاپ شده شما هنوز به فروش نرسيده است؟
متاسفانه براي توزيع كتابهايم خيلي تلاش كردم. از كميته خريد كتاب وزارت ارشاد گرفته تا ساير نهادهاي مسئول و ذيربط، ولي حمايت نشدم. باعث تاسف بسيار است كه با وجود گذشت نزديك به هشت ماه از چاپ كتابهايم ، هنوز موفق به فروش آنها نشدهام و بيم آن دارم كه با تغيير فصلهاي سال كتابهايم كه ذره ذره وجودم ميباشند تغيير شكل بدهند.
يعني هيچ ارگان دولتي از شما حمايت نكرد؟
نه تنها هيچ ارگان دولتي حمايت نكرد بلكه متولي اصلي فرهنگ كشور يعني وزارت ارشاد هم در اين خصوص هيچ گونه مساعدتي انجام نداد!
خانم ناظمي! با توجه به مشكلاتي كه داشتهايد آيا مايل به ادامه كار هستيد؟
چرا كه نه. من عاشق نوشتنم. رمان "بادبادك هاي باران خورده" ويرايش نهايياش به اتمام رسيده وهمين روزها جهت گرفتن مجوز چاپ آماده ميشود. يك كار ديگر هم در دست نگارش دارم به نام " زندگي با طعم خيانت".
شما به عنوان يك نويسنده براي جلوگيري از تهاجم يا به فرمايش رهبر معظم انقلاب اسلامي شبيخون فرهنگي ؛ اولاچه مسئوليتي داريد ، ثانيا چه پيشنهادي ميكنيد؟
من كوچكتر ازآنم كه خود را نويسنده جامعه بافرهنگ و ادب دوست ايران معرفي كنم. مسئوليت نويسندگان ما در واقع رسالتي است كه در قلمشان نهفته است. همان طور كه ميدانيد انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي و ايدئولوژيك است. استكبار وقتي نتوانست با سلاح نظامي ما را از عقيده وايمانمان دور كند، با چرخشي 180 درجهاي تغيير تاكتيك داد. حالا با سلاح انديشه به جنگمان آمده. مي خواهم عرض كنم كه مسلسل به قلم تغيير شكل پيدا كرده. كانالهاي مبتذل ماهوارهاي ، مجلات ضد اخلاقي و مستهجن، فيلمهاي پورنو كه از طريق اينترنت و كانالهاي كارتي به خانهها راه پيدا كردهاند و همه تنها يك هدف را دنبال ميكنند؛ ميخواهند عفت و تقواي جامعهاسلامي ايران را به ابتذال بكشانند. مسئولين محترم اگر اين خطر را كه بيخ گوشمان رسيده احساس كنند، ميبايست دست به كاري جهادي بزنند. و اما راجع به بخش دوم سئوالتان بايد عرض كنم كه وقتي از يك صاحب فكر و انديشه ، دغدغههاي مادياش را بگيري ، آن وقت است كه خلاقيت بروز پيدا ميكند و آثار فاخري در حوزههاي مختلف فرهنگي خلق ميشود وما كم كم شاهد جامعه با اخلاق تر وانديشمندتري خواهيم بود. خاطر نشان ميكنم فرهنگ سرزمين ما خصوصا در حيطه ادبيات و سينما در قبل از انقلاب دچار نوعي سرماخوردگي مزمن شده بود كه البته ويروسش رهاورد غرب بود. نهادهاي مسئول آن دوره افرادي بودند كه هيچ گونه شناختي از فرهنگ ايران زمين نداشتند. آنها با پارتي بازي و چسباندن خود به طايفه هزار فاميل، سمتهاي مهم و حساس فرهنگي را از آن خود كرده بودند. براي درمان اين فرهنگ سرماخورده به جاي آب پرتقال ، آب زرشك به خوردش دادند. بنابراين اين عارضه نه تنها بهبود نيافت بلكه به مرور، كهنه و كهنهتر شد.
ميخواهيد بگوييد اين بيماري هنوز هم در كالبد ادبيات ما جا خوش كرده است؟
بله. ميخواهم بگويم ريشه كن نشده و از طرفي ما به شدت مورد تاخت فرهنگ بيگانه هستيم.
براي ريشه كن كردن اين ويروس فرهنگي چه راهكارهايي مد نظر شماست؟
من فكر ميكنم مقوله كتاب در ايران به خاطر كم توجهي بعضي نهادهاي مسئول بامشكلات عديدهاي دست و پنجه نرم ميكند. ما ،هم در زمينه مخاطب شناسي و جذب مخاطب عام با چالشهاي جدي روبهرو هستيم و هم در پروسه توليد يك اثر بايد از هفت خان رستم بگذريم كه به قول معروف گاو نر ميخواهد و مرد كهن ! دست آخر ميرسيم به پخش اثر كه در واقع ميشود گفت مهمترين حلقه زنجيره از هم گسسته اين پروسه معيوب به حساب ميآيد. براي رهايي از اين وضع اسفناك يك همت جمعي لازم است. به عقيده من برپايي نمايشگاههاي دائمي و استاني فكر بسيار خوبي است به شرط آنكه استمرار داشته باشد. از سوي ديگر قضيه، به اعتقاد من نهادهاي مسئول از جمله مديران وزارت ارشاد تلاش خودشان را نيز كردهاند اما كافي نيست.
در زمينه تخصصي خودتان چه انتظاري از مسئولان فرهنگي داريد؟
حمايت، حمايت. حداقل به اندازه همان كشاورز عزيز چغندركاري كه وقتي محصولش با بلاياي طبيعي از بين ميرود مسئولين به دادش ميرسند، خواسته من و همه آدمهاي شبيه من از دولت خدمتگزار و دلسوز زياد نيست . اعتقاد بنده اين است كه رسالت ادبيات امروز ما هدايت جامعه به سوي هدفهاي والاي انسانيت است.
منبع: روزنامه رسالت






