-
شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹
-
فدك يك رمز است؛ رمزي با مايههاي تاريخي، تفسيري، كلامي، سياسي و حقوقي. فدك حقي است بر باد رفته، نمودي از فزونطلبي آنان كه تكيهگاهشان "قدرت" است و "سكوت". چون "حاكم"اند پس
"حكم" ميكنند، و "عامّه" نيز چون رعيّتاند پس "سكوت" روا ميدارند. فدك فرياد "بانوي آب" است به درازاي تاريخ و به پهناي گيتي، چرا كه او "سيدة نساء العالمين" است. خشم و فريادش نيز هماره در گوش فلك خواهد ماند. فدك، فاطمي است، همانگونه كه اسلام ناب، اسلام فاطمي است، و فدك نمادي روشن و جاودان در مبارزه اسلام ناب محمدي(ص) با اسلام دربار اموي.
اين است كه فدك در كلام موسي بنجعفر(ع) به گستره همه سرزمينهاي اسلامي است؛ از سمرقند تا عدن، از آنجا تا تونس و تا ارمنستان. اينچنين بود كه فدك را سايهسار حاكميت اهل بيت(ع) خوانديم. آنچه ميخوانيد شرحي است بر فدك و آنچه بر او گذشت. شرحي كه اگر فرصت و فراغت بيشتري بود مؤلف محترم حتما به گونهاي مناسبتر سامان ميداد.
* ماجراي مصالحه
از جمله غزواتي كه در سال هفتم هجري به وقوع پيوست، نبرد "خيبر" ميباشد. اين فتح به قوت بازوي حضرت علي(ع) انجام يافت.1 گويند رسول اكرم(ص) در بازگشت از جنگ خيبر كه با پيروزي رزمندگان اسلام پايان پذيرفت، محيصة بنمسعود انصاري را نزد اهل فدك فرستاد و آنان را به اسلام فرا خواند. رئيس آنان كه يوشع بننون يهودي نام داشت با رسول خدا(ص) صلح نمود و مقرر گرديد نصف فدك را به حضرت محمد(ص) وا گذارند و بدين سان، نيمي از اين مكان خالصه خاتم پيامبران گرديد.2
فدك سرزمين حاصلخيزي در حجاز بود كه در يكصد و چهل كيلومتري شمال مدينه در وادي زيديه واقع بود و چون مسلمانان در به دست آوردن آن پيكاري ننموده و اسبي نتاخته بودند از آن پيامبر(ص) بود. خداوند در قرآن فرموده است:
وَ ما أفاءَ اللّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْ جَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللّهُ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلي مَنْ يَشاءُ وَ اللّه عَلي كُلِّ شيءٍ قَديرُ.3
"و آنچه خدا از دارايي آنها به فرستادهاش غنيمت داد، آن نبود كه شما با اسب يا شتري بر آن يورش برده بوديد بلكه خداوند پيامبرانش را بر هر كه بخواهد مسلط ميسازد و خدا بر هر چيزي توانايي دارد."
بر اساس مفاد اين آيه شريفه و نيز آيه بعد از آن، فدك به ملك طلق رسول اكرم(ص) در آمد و در اين موضوع تمامي فرق اسلامي اتفاق نظر و وحدت رأي دارند.4
علاوه بر اراضي بسيار سرسبز، باغات خرما و چشمههاي باطراوت بر ارزش فدك ميافزود و در برخي منابع خاطرنشان گرديده كه نخلستانهاي آن با درختان خرماي شهر كوفه در قرن ششم هجري برابري مينمود. مجموع عايدات تمامي اين منطقه را از بيست و چهار هزار تا هفتاد هزار دينار طلا نقل نمودهاند و امكان دارد اين اختلاف در ميزان درآمد آن بر حسب سالهاي متفاوت باشد.5
آنچه كه سبب گرديد يهوديان بدون آنكه به اسلام بگروند نصف اراضي و باغستانهاي فدك را در اختيار رسول اكرم(ص) قرار دهند، پيروزي مسلمانان در نبرد خيبر به فرماندهي حضرت علي(ع) بود كه در قلوب آنان رعب شديدي افكند.1 آنان با پيامبر قرارداد بستند به اين شرط كه برداشت محصول در تمامي اراضي، چه در نيمه سهم خويش و چه در نيمه تفويض شده به رسول اكرم(ص)، به مباشرت آنان باشد و يهوديان نصف محصول چيده شده ملك فدك و بهايش را به آخرين فرستاده الهي بپردازند و هرگاه صلاح اسلام و صوابديد رسول اللّه(ص) اقتضا كند، از اين مكان جلاي وطن نموده و پيامبر، معادل املاك و خانههاي آنان ـ در هر كجا كه اراده كند آنها باشند ـ زمين و خانه بدهد. آيهاي كه بدان اشارت رفت، همزمان با تصويب اين قرارداد بر حضرت محمد(ص) نازل گرديد.2
از منابع معتبر چنين استنباط ميگردد كه فدك از املاك و قريههايي بوده كه با نيروي نظامي مسلمين فتح نشده بلكه آن را شخص پيامبر(ص) بدون دخالت جنگجويان تصاحب فرمود و بنابراين داخل در غنائم مسلمانان نبود كه تمامي آنان در فدك سهيم باشند. احدي از علما و مورّخان مسلمان، در اين موضوع خلافي نقل نكرده است. ياقوت حموي ميگويد: فدك دهكدهاي است بين شهر مدينه و تا آنجا از اين ديار دو روز راه است. و برخي اظهار داشتهاند سه روزه راه ميباشد. در سال هفتم هجرت از طريق صلح و مسالمت به دست پيامبر آمد و خداوند آن را بهره اختصاصي (فيء) رسول اللّه(ص) قرار داد.3 ابن ابيالحديد نيز چنين نظري ارائه داده است.4 ابنمنظور در اثر مشهور خود اظهار
ميدارد: فدك دهكدهاي است در خيبر و برخي گفتهاند در حجاز واقع شده و چشمه و نخلستاني دارد كه خداوند آن را به پيامبر خود اختصاص داد.1
* هديه پيامبر(ص)
در كتاب مسند احمد بنحنبل، در مورد صله رحم از ابوسعيد خدري نقل شده كه چون آيه "وآت ذاالقربي حقّه"2 نازل گرديد، نبياكرم(ص) خطاب به حضرت زهرا(س) فرمود: اي فاطمه(س) فدك از آن تو است. به موجب اين روايت كه در منابع اهل سنت آمده است فدك به ملك حضرت صديقه طاهره(س) درآمد.
روايت ابوسعيد خدري آنقدر معروف و مورد نقل بوده است كه مأمون عباسي كه فدك را تسليم بني فاطمه نمود بدان استناد جست. در تفسسير الدر المنثور، جلالالدين سيوطي شافعي ميگويد: بزّار از ابييعلي و ابن ابيحاتم و ابنمردويه از ابيسعيد خدري نقل كردهاند كه او گفته است: وقتي آيه 26 از سوره اسراء نازل شد. پيامبر(ص) فاطمه(س) را فراخواند و فدك را به وي عطا
فدك سرزمين حاصلخيزي در حجاز بود كه در يكصد و چهل كيلومتري شمال مدينه در وادي زيديه واقع بود و چون مسلمانان در به دست آوردن آن پيكاري ننموده و اسبي نتاخته بودند از آن پيامبر(ص) بود.
فرمود. در اين تفسير ذيل بحث در باره آيه ياد شده، سه روايت ذكر شده كه سه لفظ اعطاء، اقطاع و ايتاء در آنها قابل مشاهده است، و اين سه حديث بر اين واقعيت دلالت دارند كه فدك در تصرف حضرت فاطمه زهرا(س) بوده است3. ابنجرير طبري از امام چهارم ـ حضرت زينالعابدين(ع) ـ نقل نموده كه وقتي آن حضرت وارد شام شدند و مردي شامي به دليل عدم شناختن امام، بناي گستاخي را گذارد، حضرت فرمود: آيا قرآن خواندهاي؟ عرض كرد: بلي. امام(ع) فرمود: آيا آيه "و آتِ ذاالقربي حقّه" را خواندهاي؟ آن مرد با نهايت تعجب عرضه داشت: شما همگان نزديكان رسول خدا(ص) هستيد كه خداوند بدو فرمان داد حق آنان را ادا كند؟ حضرت فرمود: آري.4
صبحي صالح در واژهنامه پاياني خود بر نهجالبلاغه خود مينويسد: فدك پس از ماجراي خيبر به پيامبر(ص) تعلق گرفت و شيعه همه اجماع دارند كه رسول اكرم(ص) آن را به دختر والامقامش فاطمه(س) عطا نمود ولي نخستين خليفه آن را گرفت و در زمره اموال عمومي قرار داد.
تمامي مسلمين مشاهده ميكردند كه در ظرف سه سال، تنها زهراي اطهر(س) در فدك مداخله نمود و آنچه در آمد و عايدي داشت گرد ميآورد و به مصرف خود، فقرا و مساكين و نشر فرهنگ قرآن و عترت ميرسانيد.
عبدالفتاح عبدالمقصود، در مقدمهاي كه بر كتاب "هدي الملة الي انّ فدك نحلة" آية اللّه سيد محمدحسن قزويني نوشته، ميگويد: زمين فدك، چه آن را اعطايي پيامبر بدانيم يا ميراث آن حضرت، در هر حال حق مسلم و خالص حضرت زهرا(س) بوده و به هيچ عنوان اين مطلب قابل ترديد نميباشد و اگر در مناقشه خليفه اول با آن بانوي نمونه، دقت شود، چنين استنباط ميگردد .
1. لسانالعرب، ابنمنظور، ج10، ص473.
2. سوره اسراء، آيه 26.
3. نك: تفسير الدر المنثور، ج4، ص177.
4. اين روايت در كتاب ينابيع المودة آمده است و نيز در تفسير برهان از شيخ صدوق و او به سند خود از امام(ع) و ثعلبي در تفسيرش از سدي از ابنديلمي از امام چهارم آوردهاند و علامه طباطبايي در بحث روايتي تفسير آيات 23 تا 39 سوره اسري به نقل آن مبادرت نموده است.
كه ادعاي فاطمه(س) مبني بر اعطايي بودن فدك، انكار نميشده و بلكه از پذيرش اظهارات حضرت زهرا(س) بدين جهت امتناع ميگرديد؛ كه خليفه اول به تصور خويش بيّنه دخت پيامبر را ناكافي ميدانسته و به كيفيت شهود اعتراض داشت نه بر ادعاي آن بانو.
شهيد بزرگوار، حضرت آيتاللّه دستغيب در شرح خطبه فدكيه ميگويد: پيامبر(ص) فرمود از جبرئيل پرسيدم: منظور از ذيالقربي (در آيه "وآت ذيالقربي حقّه") كيست؟ پاسخ داد: حضرت زهرا(س). پيامبر هم فدك و عوالي آن را نحله او نمود.1
حضرت فاطمه زهرا(س) هم در احتجاجي كه با ابوبكر داشت، سهم ذيالقربي را مطالبه فرمود. زيرا قرآن بر اين مطلب تصريح فرموده است: وَ اَعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِن شيءِ فَاِنَّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذيِالْقُرْبي وَ اليَتامي وَ المَساكينَ وَ ابنالسَّبيلِ ...2
در اين آيه خداوند براي ذويالقربي در خمس حقي مشخص فرموده كه بايد بدانها اختصاص يابد و رسول اكرم(ص) در طول حيات پر بركت خويش آن را رعايت ميفرمود و قسمتي از خمس را به نزديكان خويش ميداد و بخشي را خود برميداشت، و لذا وقتي كه غنايم خيبر را تقسيم ميكرد و حق مسلمانان را ادا ميفرمود، حصار كتيبه را خمس خدا و پيامبر، ذويالقربي، ايتام، مساكين و ابنالسبيل قرار داد.3 وقتي نجده حروري از عبداللّه بنعباس سهم ذويالقربي را جويا شد، آن مفسّر نامي و دانشمند امت اسلامي گفت: آن مال نزديكان پيامبر(ص) است كه رسول اللّه(ص) بينشان تقسيم ميفرمود.4
ابن ابيالحديد از فردي به نام ابيبكر جوهري نقل كرده كه: خليفه اول، فاطمه و بنيهاشم را از سهم ذيالقربي منع كرد و اين حق مسلم را در امور سلاح و لشكر به كار برد!5
مصرف خمس دو نوع متفاوت را در برميگيرد: مصرف ثابت كه سهم خدا، رسول او و يك تن از خويشاوندان فرستاده الهي را شامل ميشود و اين سهام سه گانه، هميشه ثابت و استوار است، و يك مصرف غير ثابت كه سهم ايتام و مساكين و ابنالسبيل بنيهاشم است، و چون در زمان حيات پيامبر اكرم(ص) از اين نوع دوم كسي را سراغ نداريم، آن حضرت تمام سهم خمس را به مصرف شخصي و ذيالقربي ميرسانيد و نيز به دليل آنكه مصارف مزبور با زهد و قناعت و پرهيز از تبذير و اسراف ميگذشت و مازاد وافري داشت در جهت اهداف خداپسندانه و امور خير و خوبي خرج ميشد.6
حضرت علي(ع) يار و معاون و برادرخوانده پيامبر بود و بر اساس حلف موازرت پيرو آيه "وانذر عشيرتك الاقربين"7 و پيمان مؤاخات،8 در ميراث رسول خدا(ص) سهيم بود ولي
عبدالفتاح عبدالمقصود: زمين فدك، چه آن را اعطايي پيامبر بدانيم يا ميراث آن حضرت، در هر حال حق مسلم و خالص حضرت زهرا(س) بوده و به هيچ عنوان اين مطلب قابل ترديد نميباشد.
شخصا ادعايي نكرد و صرفا در گواهي فدك شركت نمود كه متأسفانه مورد قبول واقع نگرديد. آن حضرت بر اين واقعيت واقف بود كه دستگاه خلافت ميخواهد وي را به لحاظ اوضاع مالي و اقتصادي در تنگنا قرار دهد تا فرصت هرگونه تلاشي از آن بزرگوارِ مظلوم سلب گردد. او به خوبي مشاهده ميكرد و با چشم بصيرت ميديد كه بعد از تنازل از حق ولايت و خلافت، بحث كردن در اين مورد مؤثر نخواهد بود و لذا دادرسي را به خداوند حواله نمود و تنها در نامهاي به عثمان بنحنيف به موضوع فدك اشاره نمود و فرمود:
بَلي كانَتْ في أَيْدينَا فَدكٌ مِنْ كُلِّ ما أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّت عَلَيْها نُفوُسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْها نُفوُسُ قُوْمٍ آخَرينَ وَ نِعْمَ الحَكَمُ اللّه ...9
آري از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده تنها فدك در دست ما بود كه مردمي بر آن بخل ورزيدند و نفوسي با سخاوت از آن چشم پوشيدند و بهترين داور، پروردگار است.
در اين سخن زيبا، حضرت، بُخل را به عنوان انگيزه غصب فدك مطرح كردهاند و به اينكه در تصرفشان بوده اشاره دارند و تأكيد ميكنند كه فدك در اختيار حضرت فاطمه زهرا(س) بوده است. ابنابيالحديد ضمن بحث در باره اين جملات ميگويد: كلام حضرت، سخن شخص مظلومي است كه از آنچه بر او ستم
پاورقيها:
1. بندگي راز آفرينش، آية اللّه سيد عبدالحسين دستغيب، ج1، ص25.
1. كشفالغمّه في معرفة الائمة، علي بنعيسي اربلي، ج1، ص284.
1. فدك، آيةالله سيد محمد حسين قزويني، ص 15.
1. لسانالعرب، ابنمنظور، ج10، ص473.
2. سوره اسراء، آيه 26.
2. نك: تاريخ طبري، حوادث سال هفتم هجري.
2. فتوح البلدان، بلاذري، ص44؛ سيره ابنهشام، ج2، ص353؛ تاريخ طبري، ج3، ص19.
2. سوره انفال، آيه41.
3. اين واقعيت را طبري در، ج3، ص19 تاريخ خود ذكر نموده است.
3. نك: تفسير الدر المنثور، ج4، ص177.
3. سوره حشر، آيه6.
۳. معجم البلدان، ياقوت حموي، ج4، ص238ـ239.
4 . التنبيه و الاشراف، مسعودي، ص237.
4. شرح نهجالبلاغه، ج16، ص210.
4. اين روايت در كتاب ينابيع المودة آمده است و نيز در تفسير برهان از شيخ صدوق و او به سند خود از امام(ع) و ثعلبي در تفسيرش از سدي از ابنديلمي از امام چهارم آوردهاند و علامه طباطبايي در بحث روايتي تفسير آيات 23 تا 39 سوره اسري به نقل آن مبادرت نموده است.
4. بنگريد به مسند احمد حنبل، ج1، ص320.
5. شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد، ج16، ص230.
5. شرح نهجالبلاغه، ابن ابيالحديد، ج 16، ص 236.
6. سيره علوي، محمدباقر بهبودي، ص35.
7. سوره شعراء، آيه 214.
8. در اين مورد نگاه كنيد به مقاله چهاردهم از يادنامه علامه اميني.
9. نهجالبلاغه، نامه 45.
منابع:
1.كشفالغمّه في معرفة الائمة / علي بنعيسي اربلي / جلد 1 / صفحه 284
2.فتوح البلدان / بلاذري / صفحه 44
3.سيره ابنهشام / جلد 2 / صفحه 353
4.تاريخ طبري / جلد 3 / صفحه 19
5.التنبيه و الاشراف / مسعودي / صفحه 237
6.شرح نهجالبلاغه / ابن ابيالحديد / جلد 16 / صفحه 236
7.فدك / آيةالله سيد محمد حسين قزويني / صفحه 15
8.معجم البلدان / ياقوت حموي / جلد 4 / صفحه 239-238
9.شرح نهجالبلاغه / جلد 16 / صفحه 210
10.لسانالعرب / ابنمنظور / جلد 10 / صفحه 473
11.تفسير الدر المنثور / جلد 4 / صفحه 177
12.بندگي راز آفرينش / آية اللّه سيد عبدالحسين دستغيب / جلد 1 / صفحه 25
13.مسند احمد حنبل / جلد 1 / صفحه 320
14.سيره علوي / محمدباقر بهبودي / صفحه 35






