بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

اشکهایمان را تقدیم تو می کنیم

در حدفاصل خانه علی و فاطمه و قبرستان بقیع، ما را گم‎شده‎ای است بزرگ. این گم‎شده به‎خاطر عدم ضبط تاریخی و یا اختلاف روایات، نیست که ناپیدا است، بلکه این فقدان را حدیثی ناگفته و فریاد اعتراضی است بی‎پایان که تا قیام آخرین فرزند غایب این گم‎شده، بین بقیع و حرم ادامه می‎یابد.

مادر گم‎شده بقیع، تنها دختر باقی‎مانده از هشت فرزند پیامبر (ص) بود که تا آخر عمر آن حضرت، او را همراه و مونس بود. «قاسم»، که پدر نیز به‎خاطر نام او کنیت ابوالقاسم گرفت، به سن طفولیت رخ در نقاب خاک کشید، «طاهر» را نیز عمر کوتاهی ارزانی شد.

اگرچه دختران پیامبر (ص) و خدیجه، «زینب»، «رقیه»، «ام کلثوم»، و «فاطمه» هرکدام روشنی‎بخش زندگی پدر و مادر بودند، اما نداشتن پسر، اسباب ایذای پیامبر (ص) در جامعه‎ای بود که دختر در آن هیچ شأن و مرتبتی نداشت و تنها پسر به‎عنوان ادامه دهنده نسل محسوب می‎شد. در چنین شرایطی بود که خداوند «عبدا...» را ارزانی محمد (ص) و خدیجه نمود. پیامبر (ص)، خدیجه و اندک مؤمنان مکه که از زخم زبان‎های مشرکین در آزار بودند با آمدن عبدا... شادمان شدند، اما این شادی را دوامی نبود، چراکه عبدا... نیز راه برادرانش را در پیش گرفت و پدر و مادر را تنها گذاشت و پیامبر و مؤمنان را در غمی دیگر نشاند. این بهانه‎ای دیگر شد تا مشرکان متفاخر به داشتن پسر و دشمنان آیین توحید، شادمان شوند و پیامبر غمگین را هدف طعن و شادکامی خود قرار دهند و او را ابتر بخوانند. در این هنگام بود که امین وحی بر امین مکه نازل شد که خدایت فرمود: «ما تو را کوثر عطا کردیم که فیضی است عظیم. برخیز و نمازبگزار و قربانی کن که طعنه زننده به تو خود ابتر است.»

کوثر، دخترک شیرین زبان خردسالی بود که غم از دل پدر و مادر می‎سترد و همگان در انتظار آن بودند که این دختر، روزی تداوم دهنده نسل پدر باشد؛ هرچند پدر را پسری نباشد.

بانوی بقیع به همراه پدر و مادر و خواهرانش، در تلاش برای ابلاغ آیین توحید، مصایب فراوانی را متحمل می‎شد. بر زخم‎های پای پدر که ناشی از خارهای مغیلانی بود که زن ابولهب بر سر راهش می‎ریخت، مرهم می‎نهاد و خاشاک از سر پدر می‎گرفت و آن‎گاه که خواهرانش رقیه و ام‎کلثوم از خانه‎های شوهرانشان توسط ابولهب اخراج شدند، هم‎درد غم‎ها و دل‎آزردگی‎هایشان بود.

دختر نازنین پدر، در کنار مادری، زمانه را طی کرد که از شدت گرسنگی در شعب ابی‎طالب جان به جان‎آفرین تسلیم کرد و او همچنان گرسنگی‎های شعب را صبورانه تحمل کرد؛ سه سال گرسنگی مداوم را به جان خرید.

درپی مهاجرت پدر و مؤمنان به مکه، فاطمه نیز به همراه عمه‎پدر، فاطمه دختر عبدالمطلب و فاطمه بنت اسد که در غم مرگ ابوطالب داغ‎دار بود و پسرعموی پدر؛ علی (ع) راه مهاجرت به مدینه را درپیش گرفت و پدر در قبا به انتظار نشست تا علی و فاطمه و همراهان آمدند و آن‎گاه به همراه آنان به شهر مدینه وارد شد. این، پیامی بزرگ برای مردم داشت و آن این بود که پیامبر را باید با علی و فاطمه پذیرا شد و محبت آنان را در قلب جای داد.

از عجایب زندگانی پیامبر، آن است که از دخترانش، زینب، رقیه و ام‎کلثوم، جز یک دختر از زینب که بعد از شهادت فاطمه و به توصیه خود او به ازدواج علی درآمد، هیچ نوه‎ای حاصل نشد و این تنها فاطمه بود که با فرزندان خویش حسن (ع) و حسین (ع) چشمان پیامبر را روشن ساخت و عجیب‎تر آن‎که خواهران فاطمه (س) با وجود ایمان و تقوی، هیچ‎کدام پدر را تا آخر حیات همراهی نکردند. رقیه به سال سوم هجری چشم از جهان فرو بست و زینب به سال هشتم رخ در نقاب‎خاک کشید. ام کلثوم نیز در سال نهم پدر را به غم خویش نشاند. حتی ابراهیم 16 ماهه نیز، در سال نهم هجری، با رفتنش اشک بر دیدگان پدر جاری ساخت و بدین‎سان پیامبر ماند و تنها یادگار خدیجه. مردم مدینه، به مرور فاطمه را بیشتر و بیشتر شناختند. مسلمان، نصرانی و یهودی همه می‎دانستند که فاطمه، هموست که در شب عروسی، چادر خود را که تنها یادگار مادرش بود، به یک عروس فقیر یهودی داد و در پاسخ پدر که دلیل چنین ایثاری را از او پرسید، در جواب گفت که خداوند فرموده است: «لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون» (و شمابه بر و نیکی نمی‎رسید، مگر آن‎چه را که بیشتر دوست دارید انفاق کنید.)

به یقین، فاطمه آن چادر را که بوی مادرش را می‎داد، بسیار دوست می‎داشت و همین ایثار او بود که جمعی از یهودیان را به سوی آیین محمدی کشاند. مردم مدینه می‎دانستند آیه تطهیر در شأن فاطمه و همسرش علی و فرزندانش نازل شده است.

اهالی مدینه و نجران، همگی ماجرای مباهله پیامبر با مسیحیان نجران را به چشم خود مشاهده کرده بودند و به خاطر‎داشتند که پیامبر چگونه دست علی (ع)، فاطمه (س) و فرزندانش حسن و حسین (ع) را گرفت و پابرهنه برای اثبات حقانیت اسلام به وعده‎گاه مباهله رفته بود و این نیز از خاطره‎ها نرفته بود که چگونه علمای مسیحی نجران با دیدن آن وضعیت، از مباهله روی برگردانده بودند.

اما مدینه بعد از پیامبر (ص)، ناگهان همه‎چیز را فراموش کرد و فاطمه‎ای که درغم ارتحال پدر نشسته بود، غربت علی (ع) را نیز نظاره‎گر شد و زمانی نگذشت که پاره تن پیامبر (ص) با پهلویی شکسته و قلبی مالامال از غم و اندوه، به پدر پیوست و علی (ع) را تنها گذارد.

اینک ماییم و قبر پنهان مادر، به‎راستی چرا فاطمه (س) از غسل و کفن شبانه سخن گفت؟ چرا وصیت به دفن شبانه کرد و چرا سخن از مکتوم ماندن همیشگی قبرش به میان آورد؟ اینک ماییم و حیرانی بین بقیع و حرم گمشده‎ای که نمی‎دانیم او را در کجا بجوییم. بیت‎الاحزان را یا مسجد فاطمه را؟ خانه علی و فاطمه و یا گوشه‎ای از قبرستان بقیع را؟ کجا را بجوییم و خاک کدامین گوشه را سرمه چشم نماییم؟

بی‎سبب نیست که هنگامی ‎که در بقیع می‎نشینیم، کنار قبر فاطمه ام‎البنین، او را شفیع می‎کنیم و سلام را به‎نزد او امانت می‎گذاریم و اشک‎هایمان را تقدیم فاطمه کلابیه می‎کنیم و می‎دانیم بزرگ مادر سقاپرور، قطرات اشک ما را حتی به‎مانند به دندان کشیدن مشک توسط پسرش عباس، ولو با دست‎های بریده، به نزد مادر گم‎شده بقیع می‎برد و ریسمان محبت قلبمان را با محبت جاریه بزرگش گره می‎زند و ما را به امید و لطفش امیدوار می‎سازد.

● نويسنده: پیمان صالحیان

● منبع: هفته نامه - پنجره - 1388 - شماره 3 - تاريخ شمسی نشر 00/03/1388

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532