-
یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۰
-
کلاف ابريشم که در هم بپيچد، پيدا کردن سرنخ دشوار ميشود؛ موضوع حجاب در جامعه اسلامي ما
مصداق همين کلاف شده که با بيحوصلگي و بد عمل کردن در قبال آن سرنخ ماجرا را گم کرديم. ريشهها در هم تنيده و به سامان شدن اوضاع سخت شده است.
حرف اين است که چه ميشود «زنان و مردان معتقد به اسلام» دچار سهلانگاري در رعايت حدود ميشوند و کمکم به اين سهلانگاري عادت ميکنند و ترک عادت هم دشوار است ديديم که طي سالهاي گذشته به جاي يافتن اين سوال، مسئولان و گروهها و نهادهاي اجتماعي تنها به تکرار جمله «بايد فرهنگسازي شود» پرداختند. البته اهتمامي تام هم بر اجراي طرح امنيت اجتماعي و گشت ارشاد داشتند، بدون عمل به جملهاي که مکرر شنيديم و به خوبي دريافتيم که آبي از تنور مسئولان فرهنگ در جامعه گرم نميشود.توجه نکردن به ريشه مشکل بهعلاوه برخي اقدامات و گاه سخناني غيرکاربردي نه تنها بدحجابي را درمان نميکند بلکه عواقب وخيمتري را نيز به دنبال دارد. چراکه کساني که حالا به نادرست حجاب را امري شخصي ميدانند با درک نکردن دليل اين سختگيري ممکن است کار را به لجبازي بکشانند و حجاب خود را دستاويزي قرار دهند براي ابراز ساز مخالف. به نظرتان اگر پدري ببيند دخترش بدون روسري داخل کوچه آمده و بعد همان جا بدون دادن آگاهي و در اقدامي عجولانه سيلي نثار او کند، واکنش دختر چيزي به جز انزجار از دين و حتي رفتار پدر خواهد بود؟
سالهاست که عنوان ميشود فرهنگ، چرخ پنچر و پنجم ارابه مملکت است و نهادهاي مختلف در اين عرصه براي سامان دادن به اوضاع چنان دست روي دست گذاشتند که انگار قرار است اتم بشکافند! بعد براي مسري نشدن بدحجابي در جامعه تنها متوسل به طرح ارتقاي امنيت اجتماعي شدند، که در جاي خودش و به عنوان يک بخش کار، ضروري است بدون توجه به اين که قبل از طي کردن تمام مراحل يک راست رفتهاند سرخانه آخر و رفتارشان مانند کردار همان پدر است در مقابل دختر.ميگويند برخورد از طريق گشت ارشاد مسکني است براي درد جامعه تا بيمار به اورژانس رسانده شود. غافل از اين که گرچه مسکني است براي قشري از جامعه که با ديدن بدحجابها ناراحت ميشوند اما دقيقا تاثير معکوسي دارد بر قشر ديگر. البته خوراندن اين مسکن هم درحالي ادامه دارد که حتي کسي به خودش زحمت نداده 115 را بگيرد. بيمار به بيمارستان هم که رسيده باشد آن قدر از اين پزشک به آن پزشک ارجاعش دادند که کسي هنوز سر درنياورده دردش چيست؟آنهايي هم که فهميدند جرأت درمان او را ندارد. چون اين بيمار نياز به جراحي دارد، جراحي هم درد و زحمت و هزينه! و قبل از همه اينها خانواده بيمار بايد با اين حقيقت مواجه شوند که بيماري چيست و چرا فرد به آن مبتلا شده؟
اصلا فهميدن چرايي بيماري و راه درمان آن مهمترين بخش ماجراست. کسي نميخواهد بفهمد چون فهميدن هزينه دارد. کسي نميخواهد ببيند که در «برخي موارد» کار از بدحجابي هم فراتر رفته و نشان از نوعي نبود تفکر و تعمق در رفتار دارد. اين که دختري با آرايش عروس براي خريد از خانه خارج ميشود و با مانتويي شبيه به لباس مهماني شب در دانشگاه ظاهر ميشود، دختران نوجوان و کم سن و سال همپاي مادران خود به زينت ميپردازند، لباسهايي که برخي ميپوشند به هيچ عنوان مناسب مکان نيست و بدتر اين که دختران بدحجاب دست در دست پدران مذهبي و زنان بدحجاب در کنار همسر و تحت حمايت خانواده هستند و ... تاولهاي بيماري پيشرفتهتر از بدحجابي است.در چنين شرايطي به نظر نميرسد تنبيه و توبيخ تنها فايدهاي داشته باشد که رفتن سر خانه آخر بدون طي کردن خانههاي قبل جامعه را به جايي ميرساند که پروندهدار شدن به جرم بدحجابي بشود افتخار و مدرکي براي جنگيدن. دختران و پسران حرف از تعداد دفعاتي بزنند که به اين جرم سوار ماشين پليس شدند و بخندند!
گشت ارشاد همراه با رعايت شان و حدود امر به معروف و نهي از منکر همان مسکن آرام کردن بخشي از جامعه است. اما محض رضاي خدا بيمار را هم که دارد درد ميکشد به بيمارستان برسانيد و فکري به حالش بکنيد. بگذاريد برايتان بگويد که چيزي فراتر از تعليمات ديني و روخواني قرآن در مدرسه به او عرضه نکردند. آن چه هم از نمود دين در جامعه لمس کرده تفاوت عميقي با آموختههايش دارد و همين دين گريزش کرده؛ دروغ و دوريي و کجرفتاري و... به ويژه در جماعت به اصطلاح مذهبي دچار سرگردانياش ميکند.جوان مي گويد که بيکار است، وعدههاي تامين شغل اغلب پوچ از آب درميآيد، مهارت کافي نياموخته و سيستم آموزشي خلاقيت او را کور کرده و هيچ وقت جو يادگيري علم و پروراندن و ذوق يادگيري به حدي نبوده که استعدادها شکوفا شود تا او را از نظر ذهني آن قدر غني کند که نيازي به غني کردن صورت نباشد، آن قدر سر و دل و مغزش را شلوغ شده که پرداختن افراطي به ظواهر برايش بيمعني شود. مي خواهد آن قدر براي تفکر و ايده و وجودش در جامعه ارزش قائل باشند که نيازي به ارزش گذاري و جلب توجه ظاهري نداشته باشد. عوض همه اينها او مانده و انبوه آگهيهايي که منشي با روابط عمومي بالا ميخواهند و سادهاش ميشود منشي با ويترين خوب! و مهمتر؛ جوانان بيکار در جامعهاي سرگردان شدند که فضايش به دلايلي که همه ميدانيم جنسي است.سرگرمي و تفريح و اوقات فراغت که هيچ، حتي تعريف و الگوي درستي هم از اينها ندارد. از طرفي هرجا سر ميگردانند چيزي را عرضه ميکند که با آموختهها مغاير است اما فراواني آن کم کم عرفش ميکند و جوان را به همراهي وادار. مثل انواع و اقسام فناوري ها و وسايل ارتباط جمعي که سرگرمي شده و راهي براي تهاجم فرهنگي و حتي تمام مانتوفروشيهايي که بايد زير پا بگذارد و مدل درست و درماني پيدا نکند براي پوشيدن. الگوي پوشش زن ايراني- اسلامي هم همواره رويا است چون اتفاق نظري دراين باره از سوي متوليان نيست و تمام طرحها شکست ميخورد.دلم خواست يادي از سينما و تلويزيون کنم و الگوهاي بدي که ارائه ميدهند و کارهايي که بايد انجام دهند و نميدهند. اما راستش خجالت کشيدم! آن قدر که گفتيم و نشنيدند، آنها که ناشنوا نيستند، ترسيدم فکر کنند ما مجنون هستيم که مرتب تکرار ميکنيم.و سخن آخر؛ قبل از اين که بدحجابي گناه باشد و نهي از آن واجب، ما با گناههاي بزرگ تري مواجه هستيم که چون نمود اجتماعي ندارند ناديده گرفته ميشوند. گناهاني که اتفاقا گاه ريشه و عامل همين بدحجابي هستند. مثل دزدي. دزدي از کار، مسئوليت، آموزش، صداقت، عمل به حقيقت و دين و خيلي از دزديهاي ديگر در جامعه که باعث دين گريزي جوانان ميشود.جالب اين که درمقابل هر دو شخص بدحجاب و دزدي که از ديوار بالا رفته(و نه ساير دزديها) نگاه مجرمانه وجود دارد! درحالي که ماهيتي کاملا متفاوت دارند اما چه فرقي ميکند وقتي مسئولان تنها يک راه را براي مقابله بلدند. آن هم وقتي راههاي دوستانهتري هم هست. از نگاه ديگر نيز بد نيست به عقايد هم احترام بگذاريم. جاي خدا ننشينيم و جايگاه کسي را به خاطر پوشش قعر جهنم ندانيم و با رفتار و رافت اسلامي دوستان و اثرگذاري خود را روي آنان بيشتر کنيم. مگر نه اين که فردي در زمان حضرت علي(ع) تنها به خاطر اين مسلمان شد که مولا بعد از همراهي در سفر تا مسيري فرد نامسلمان را مشايعت کرد و او آن قدر شيفته ديني چنين محترم شد که همان جا به اسلام گرويد. اين خلق مسلمان در برابر نامسلمان است. حالا حساب کنيد رفتار مسلمان با هم کيش خود بايد چگونه باشد.






