-
شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰
-
در ماه هاي اخير متاسفانه شاهد بروز ناهنجاري هاي اجتماعي و اخلاقي مانند قتل روح ا... داداشي
قهرمان قوي ترين مردان ايران توسط چند نوجوان که حتي هنوز به سن قانوني ۱۸ سال نرسيده بودند، مورد هتک حرمت قرارگرفتن چند زن در باغي در حومه اصفهان، ماجراي دامنه دار اسيدپاشي به صورت آمنه بهرامي و...در سطح جامعه بوديم. اين حوادث بسياري از جامعه شناسان و کارشناسان کشور را به اين نتيجه رساند که جامعه ايران به سوي بي اخلاقي و ناهنجاري هاي اجتماعي در حرکت است. دکتر فاتحي جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي در گفت وگويي مفصل با خراسان به تحليل ريشه هاي اين ناهنجاري هاي اجتماعي در سطح جامعه پرداخت و با تاکيد بر اين که همه اين حوادث به هم ربط دارد و يک شبه به وجود نيامده اند بر کم کاري خانواده ايراني و البته رسانه و نظام آموزشي کشور در شکل گيري اين حوادث تاکيد کرد.
وي با اشاره به اين که منشاء اصلي وقوع حوادثي مثل قتل، تجاوز، اسيدپاشي، بدحجابي و...را بايد در درون خانواده جست وجو کرد، گفت: اگرچه به ظاهر اين حوادث با يکديگر متفاوت است، اما اگر نگاه سيستمي داشته باشيم مي بينيم اين حوادث در عمق خود کاملا به هم مربوط و متصل است. نظريه اي در جامعه شناسي مي گويد جامعه يک انگاره اندامي است. از قديم هم اين نظريه از سوي افرادي مثل افلاطون و فارابي مطرح شده است. براساس اين نظريه همان طور که بدن انسان اجزاي گوناگوني دارد که همه به هم متصل است و اگر در عضوي اشکالي ايجاد شود، کل بدن آسيب مي بيند،جامعه هم چنين شرايطي دارد.
فاتحي به کارکردهاي مهم خانواده و تاثير آن بر اجتماع اشاره کرد و افزود: خانواده نخستين و مهم ترين نهاد اجتماعي جامعه است و کارکردهايي اساسي دارد که يکي از آن ها هويت نسلي است. اگر خانواده نباشد نرخ جمعيت کم يا منفي مي شود و جامعه آسيب مي بيند چون تداوم نسل منوط به وجود خانواده است.
کارکرد ديگر خانواده شکل دهي هويت فرهنگي افراد است يعني خانواده از نسل قبل و آن ها از نسل قبلي فرهنگي را تحويل گرفتند و به ما دادند و ما هم اين فرهنگ را به نسل بعدي تحويل خواهيم داد که امروزه در اين کارکرد اختلال ايجاد شده است و نتيجه اين اختلال بروز معضلات مختلفي است که دامن خانواده را گرفته است.
اگر کسي بخواهد آسيب هايي مثل طلاق، اسيدپاشي و... را مورد واکاوي قرار دهد، حتما بايد بداند که خانواده از کارکردهاي خود فاصله گرفته و به اصطلاح ما جامعه شناسان خانواده دچار کژکارکردي شده است.
يکي ديگر از کارکردهاي خانواده، جامعه پذيري و تربيت است. مهم ترين و حساس ترين مکاني که مي تواند به افراد کارکردهاي اجتماعي مثل رعايت حقوق ديگران، احترام به بزرگ ترها، رعايت هنجارهاي جامعه و... را بياموزد، خانواده است اما اين کارکرد در جامعه ما فعلا دچار نقصان شده است.
عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به افزايش آمار تجردگرايي در سطح جامعه ايران گفت: الان مثلا نرخ تجردگرايي به ويژه در بين خانم ها در سطح جامعه افزايش يافته که مشخص است اين موضوع در جامعه اشکال ايجاد مي کند.
در آينده اگر اين آمار افزايش يابد، خانواده تهديد مي شود چون خانواده اي شکل نمي گيرد، اتفاقي که در غرب به خصوص در برخي کشورها به وفور رخ داده است.
به نمونه ديگري که مي توان اشاره کرد اين است که طلاق در کشور ما افزايش يافته است. افزايش طلاق دلايل متعددي دارد که يکي از مهم ترين دلايل اين است که دختر يا پسر ما که ازدواج مي کنند بلد نيستند با هم زندگي کنند چون مهارت هاي زندگي را در دل خانواده ياد نگرفته اند.
من معتقدم خانواده اولويت اصلي جامعه ماست و اگر اصلاحات از درون خانواده آغاز نشود ما نمي توانيم به اصلاح و پالايش جامعه اميدوار باشيم. خانواده يک بحث دولتي هم نيست؛ دولت در تسهيل و حمايت و برداشتن موانع نقش دارد و در برابر دين و فرهنگ و خانواده مسئول است ولي اين به اين معنا نيست که خانواده و فرهنگ و تربيت بايد دولتي شود اين برداشت نادرستي است. دولت و نظام بايد حمايت کنند، موانع را بردارند ولي نقش اصلي برعهده خود مردم است.
اين جامعه شناس به رشد روحيه فردگرايي به عنوان يکي ديگر از مشکلات جامعه ايراني اشاره کرد و گفت: فردگرايي در تضاد و تقابل با روحيه جمع گرايي است که مورد توجه اسلام است طبق همين روحيه فردگرايي است که افراد از خود سلب مسئوليت مي کنند و گناه را به گردن ديگري مي اندازند و مي گويند به من مربوط نيست. در حالي که آموزه هاي ديني صد در صد در مقابل اين نگرش و تفکر قرار دارد، بعضي از ما خودمان را راحت کرديم و چون نمي خواهيم پاسخگو باشيم همه تقصيرها را گردن ديگران مي اندازيم که اين ديگران مي تواند دولت يا رسانه يا افراد ديگر باشد. البته ديگران هم در اين زمينه نقش دارند اما اين انسان است که نقش اصلي و اساسي را ايفا مي کند و با توجيه کردن نمي توان بار مسئوليت را از دوش خود برداشت.در حالي که اسلام روحيه جمع گرايي را مورد توجه قرار داده است.
فاتحي در پاسخ به اين سوال که چه اتفاقاتي در درون خانواده ايراني رخ داده است که افراد، فردگرا شده اند و فقط در پي لذت خود هستند و سرنوشت ديگران برايشان اهميتي ندارد، اظهار داشت: مهم ترين دليل آن به تغيير سبک و زندگي مربوط مي شود. وقتي پدر صبح زود از خانه خارج مي شود و آخر شب بازمي گردد و مادر هم در بيرون از خانه کار مي کند، اين نوع زندگي تبعاتي را براي خانواده به دنبال دارد، قبلا در نظام سنتي ما، ساختار خانواده متشکل از پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ و فرزندان بود که بزرگ ترها در اين ساختار نقش اصلي را ايفا مي کردند. اما در سبک زندگي مدرن، تلويزيون حرف اول را مي زند و فضاي ذهني افراد را پر مي کند و زماني را هم براي آموزش و فراگيري عملي تعليم و تربيت براي خانواده باقي نمي گذارد. يعني ذهن افراد را رسانه آن چنان تسخير مي کند که حرف پدر و مادر در اولويت چندم قرار مي گيرد.
براساس اين الگوها افراد به سوي رشد پايگاه اجتماعي تمايل پيدا مي کنند. فرد زندگي متوسط دارد ولي قانع نيست و به سمت زندگي بالاتر گرايش مي يابد. يعني ما يک سري انتظارات را در جامعه عمومي کرديم که افراد دوست دارند بر اساس همان الگوها حرکت کنند. فرد مدل لباس يا خودرو يا خانه را در تلويزيون مي بيند بعد چون خودش ندارد براي داشتن آن به هر دري مي زند و کج روي از همين نقطه آغاز مي شود. عده خيلي کمي از افراد جامعه پا روي دلشان مي گذارند و الگوبرداري نمي کنند ولي بيشتر افراد جامعه مثل جوان ها تقليد مي کنند. در حال حاضر از طرق مختلف، اطلاعات فراواني به جوان ها داده مي شود. اين اطلاعات بايد پايش شود ولي کسي نيست که اقدام به اين کار کند و بگويد اين اطلاعات خوب يا عالي يا مضر است. چنين جايي وجود ندارد. همه اين اطلاعات وارد ذهن فرد مي شود و در او تعارض ايجاد مي کند به خصوص وقتي افراد اين اطلاعات را با سنت ها و عرف و خانواده مطابقت مي دهند دچار سردرگمي و تعارض مي شوند. حالا اين افراد به تعارض رسيده متناسب با شرايطي که دارند، دست به يک سري اقدامات مي زنند که طلاق و اسيدپاشي نمونه آن هاست. وقتي اين اتفاقات در سطح جامعه رخ مي دهد، برخي فکر مي کنند جامعه دچار ناامني، التهاب و بي سر وساماني شده است و شرايط عادي ندارد که اين بدترين حالت ممکن براي يک جامعه است.
عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي گسترش بي رويه دانشگاه ها را يکي ديگر از مسائلي دانست که به خانواده ايراني ضربه زده است. وي در اين باره تصريح کرد: کسب علم و دانش از نظر اسلام براي هر زن و مردي ضروري است و بر آموختن تاکيد فراوان شده است. اما به يکباره ما شاهد بوديم که به عنوان مثال در يک شهرستان کوچک چند دانشگاه آزاد و پيام نور و علمي کاربردي و غيرانتفاعي و... تاسيس شد. اين تراکم دانشگاه ها موجب مي شود همه افراد به سوي کسب دانش حرکت کنند. ولي متاسفانه چون براي همه افراد امکان استفاده از اين دانش فراهم نبود علم جنبه تظاهري پيدا کرد. فرد براي اين که عقب نماند درس مي خواند، کسب علم بسيار مفيد و شايسته و مورد تاکيد است و موجب ارتقاي منزلت افراد و افزايش سطح معرفت آن ها مي شود ولي متاسفانه در کشور ما در خيلي از موارد اين اتفاق نيفتاد چون اصلا دروسي که براي تدريس در دانشگاه ها گذاشته ايم، فاقد چنين ويژگي بود که سطح و معرفت دانشجويان را افزايش دهد. درست است که ما افراد موفقي راهم در دانشگاه تربيت مي کنيم اما اين نکته را هم نمي توان کتمان کرد که افزايش سطح تحصيلات فرزندان موجب فاصله گرفتن آن ها از پدر و مادر و خانواده شد. چون اين دو، دو پايگاه اجتماعي دارند. بچه هاي تحصيل کرده بر اساس تفکرات به طور عمده وارداتي و غربي در دانشگاه رشد يافتند و برعکس خانواده بر اساس تفکرات سنتي و ديني و بومي به ويژه در رشته هاي علوم انساني شکل گرفته که اين تفاوت ها محسوس است. از اين رو در خيلي از موارد فرد دچار تعارض مي شود چون آن چه را در دانشگاه خوانده است با تفکرات خانواده و جامعه متفاوت مي بيند.
آسيب ديگر اين تحصيلات بدون برنامه اين است که خيلي از افراد تحصيل کرده جامعه ما از علم و مهارتي که کسب کرده اند استفاده نمي کنند. فرد فوق ليسانس دارد اما راننده تاکسي است. در حالي که اين فرد مي توانست با مدرک ديپلم هم اين شغل را داشته باشد. اما سال ها وقت و هزينه صرف کرده در حالي که از آن علم و مهارت بهره اي نبرده است. اين امر باعث سرخوردگي افراد مي شود.
فاتحي تاکيد کرد: اگر بالا رفتن سطح سواد جامعه ما مفيد بود، مي بايست با افزايش تعداد افراد تحصيل کرده، ميزان سطح مطالعه و آگاهي و معرفت و اخلاق جامعه افزايش مي يافت و مشکلات و آسيب ها کمتر مي شد. ولي مي بينند که اين طور نيست. بيشتر زوج هاي جوان تحصيل کرده هستند، پس بايد بهتر و راحت تر با هم زندگي کنند اما نرخ طلاق در جامعه بالا رفته است. آسيب هاي اجتماعي بيشتر و قدرت تعامل افراد کمتر شده است. پس مي توان نتيجه گرفت اگر بين آموزش و سواد و تربيت فاصله افتاد همين اتفاقي مي افتد که الان در جامعه ما افتاده است. ما به جوان ها فقط آموزش داديم رياضي دان و شيمي دان و... تربيت کرديم ولي انسان تربيت نکرديم اخلاق را به آن ها نياموختيم و خلاء همين مسائل ما را به اين جا رسانده است. خانواده و مدرسه و دانشگاه بايد به فرد بياموزند که تو اول انسان هستي و بايد انسان و جامعه پذير باشي؛ آموزش و تحصيلات در اولويت هاي بعدي است.
فاتحي با اشاره به اين که به عنوان مثال در زمينه علوم انساني که ما معتقد به غربي بودن اين علوم هستيم، اين علوم ناقص وارد کشور ما شد، اظهار داشت: مقايسه جامعه و دانشجويان ما با غربي ها درست نيست چون تفاوت هاي ما بسيار زياد است. اولا ما نبايد انتظار داشته باشيم علوم انساني که آن ها را به آن نقطه رسانده است ما را هم به همان نتيجه برساند چون تفاوت هاي ما بسيار زياد است. علوم انساني با آموزه هاي ديني به يک نتيجه مي رسد و در جامعه غربي به نتيجه ديگري منتهي مي شود. ثانيا علوم انساني در کشور ما نه اسلامي است و نه غربي، ما معلق بين اين دو هستيم چون اگر آنچه در غرب جريان دارد وارد کشور ما مي شد کپي برداري ها بايد دقيق مي بود. خودمان هم داشته ها و سرمايه هايي داريم که منبعث از اسلام و فرهنگ بومي ما بوده است ولي آن ها را هم اجرا نکرديم. در ظاهر درست است که ما مي گوييم مسلمانيم و حداقل در سطح اعتقادات و باورها مسلمان هستيم ولي درعمل و در سطح رفتار ما معجوني از انسان ايراني و اسلامي و غربي هستيم يعني نه ايراني هستيم نه اسلامي و نه غربي، بين اين چند عنصر معلق مانده ايم. وي با بيان اين که با وجود همه آسيب هايي که در حال حاضر در خانواده ايراني جريان دارد همچنان اين خانواده ها در دنيا منحصر به فرد است، گفت: الان نقاط بسيار مثبتي در خانواده ايراني وجود دارد که در دنيا کم نظير است. قابليت هاي فراواني در خانواده هست که مي توان از آن استفاده کرد به خصوص اين ظرفيت ها اگر به روز شود بسيار مفيد خواهد بود.
تجربه هاي خانواده ايراني بايد به نسل جديد منتقل شود. يعني از تجربه زندگي افراد بايد مستندسازي شود تا بچه ها و نسل جديد بتوانند از اين تجربيات به نفع خود استفاده کنند. اين تجربه ها نبايد با مرگ افراد به ويژه بزرگ ترهاي خانواده از بين برود. پس تجربه بايد پالايش شود تا در سطح جامعه بتوان از آن بهره برد. اتفاقي که در غرب افتاده است چون آن ها به اين حقيقت دست يافتند که تجربه چقدر مي تواند به انسان کمک کند.
فاتحي با تاکيد بر اين که در آموزه هاي ديني بر استفاده از تجربيات ديگران تاکيد شده است، يادآور شد: اما متاسفانه هنوز احساس نياز به اين تجربه ها در خانواده ها و نسل جديد ما به وجود نيامده است و تا انسان احساس تشنگي نکند سراغ آب نمي رود. در صورتي که به اين تجربه ها نياز مبرم داريم و راهي بايد وجود داشته باشد و مراکزي باشد که اين تجربه هاي ارزنده را که به بهاي سال ها زندگي به دست آمده است، در اختيار افراد قرار دهد. افراد مسن بايد تجربيات تلخ و شيرين زندگي خود را در اختيار جوانان قرار دهند همان طور که در کشورهاي غربي اين اتفاق رخ داده است. به عنوان نمونه در آمريکا يک نشريه محلي با ۵۰۰هزار نسخه تيراژ به انعکاس اشتباهات افراد مي پردازد تا ديگران از آن عبرت بگيرند. ولي اين اتفاق حتي در درون خانواده هاي ما نيفتاده است.
در گذشته در خانواده هاي سنتي بزرگ خاندان داشتيم که اين فرد يا افراد سن و تجربه بيشتري داشتند و هر وقت در خانواده اي اختلافي پيش مي آمد به جاي مراجعه به دادگاه به اين ريش سفيدان مراجعه مي کردند يعني يک قوه قضاييه کوچک که طرفين دعوا را هم خوب مي شناخت، در خانواده ها حضور داشت و مشکلات را حل مي کرد. ولي اکنون ساختار خانواده به هم ريخته است و رسانه ها به ويژه تلويزيون جاي بزرگ ترهاي خانواده را گرفته اند. پدر و مادر هم مثل فرزندان مي نشينند و تلويزيون مي بينند و کارکرد اصلي خود را از دست داده اند. به عبارت ديگر والدين بايد در خانواده رکن باشند و نقش خود را ايفا کنند اما تلويزيون جاي آن ها را گرفته است و خانواده نمي تواند با فرزندان ارتباط عاطفي مستقيم برقرار کند. ارتباط آن ها مجازي و دور از واقعيت هاي خانواده است.
فاتحي با اشاره به ناهنجاري هايي که در چند ماه گذشته در کشور به وجود آمد با تاکيد بر اين که آسيب هاي اجتماعي يک شبه پديد نمي آيند گفت: زمينه آسيب هايي که هم اکنون شاهد آن هستيم حداقل در يک دهه پيش به وجود آمده است گر چه شايد نتوان ريشه همه اين حوادث را به گذشته نسبت داد اما به طور قطع زمينه بخش مهمي از اين حوادث در گذشته به وجود آمده است همان طور که نتايج برنامه هاي اجتماعي و فرهنگي که هم اکنون در کشور اجرا مي شود را مي توان در آينده مشاهده کرد. بي اعتنايي اجتماعي آرام آرام به وجود مي آيد به عنوان مثال اگر افراد احساس نظم اجتماعي کنند حتي در حيطه خصوصي خود هم نظم و حقوق ديگران را مراعات مي کنند ولي اگر افراد احساس آزادي و هرج و مرج کند، دست به هر کاري مي زند.
فاتحي که نگاه اميدوارانه اي نسبت به آينده خانواده ايراني دارد، در پايان صحبت هايش يادآور شد: ما از خانواده ايراني اطلاعات و آمار خوبي داريم ولي استفاده نمي کنيم بر اساس آن ها براي آينده برنامه ريزي نمي کنيم. ما مي دانيم که در جامعه ايراني هيچ کس در هيچ دوراني نمي تواند عامل مهم مذهب را در خانواده ايراني ناديده بگيرد مي تواند گاهي آن را منحرف کند اما نمي تواند ناديده بگيرد و اين دين براي خانواده ايراني يک سرمايه است که بايد حفظ شود و در برنامه ريزي هاي کلان مورد توجه قرار گيرد.






