-
یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۰
-
خانواده از ديرزمان ركن اساسي جوامع انساني به شمار مي رفته كه هم با ضرورت زندگي و هم
با سرشت و طبيعت انساني سازگار بوده است .
درنظام ارزشي اسلام نيز خانواده از منزلت و قداست خاصي برخوردار است و در محيط خانواده، زنان مديريت داخلي اين واحد كوچك اجتماعي را برعهده دارند .
خانواده در ساختار نظام اجتماعي تاثير شگرفي دارد و به حتم مي توان اين نهاد را شالوده و سنگ بناي هر جامعه اي دانست. خانواده محور تربيت نسل بعدي و محلي براي آرامش و سکنا يافتن افراد فعلي جامعه است.
خانواده بزرگترين توليد کننده منابع انساني و همچنين بزرگترين مصرف کننده منابع توليدي هرجامعه است .
از اين روست که جامعه شناسان و مردم شناسان معتقدند براي تصحيح بسياري از روش ها و همچنين الگو ريزي درست ارزشي در جامعه مي بايست خانواده مبنا و محور قرار گيرد .
در واقع خانواده زمينه ساختارهاي هويتي و عاطفي جامعه فردا را مهيا مينمايد و با التزام عملي به اصول اعتقادي خويش زمينهساز جامعه کلان فردا است که بايد روابط اجتماعي، عاطفي، سياسي ـ فرهنگي آن در جهت ارزشهاي بايسته نظام گيرد.هر خانواده در صورتيکه بخواهد از اهداف کوچک عبور کند و خود را با اهداف بلند و آرمانهاي زيبا و ارزشمند شکل داده و همراه سازد بايد از اصول و چارچوبي تبعيت نمايد، که بتواند در تک تک اعضاي خود ثبات و ايستادگي در مقابل مشکلات را ايجاد نمايد.جامعه امروز جهاني، جامعهاي باز است. جامعه باز جامعهاي است که عوامل تأثيرگذار به نظام اجتماعي مخصوصا خانواده به شدت گسترده ومتفاوت است.
رسانهها، مدارس، افراد جامعه و باورهاي اجتماعي مردم هر يک حامل پيامي براي خانواده هستند که برخي قصد دارند نظام و ساختار اين نهاد ارزشي را يا مخدوش نمايند و يا در حرکت رو به رشد آن کاستي و کندي ايجاد نمايند. شرايط امروز مثل جوامع بسته و محدود ديروز جهان نيست.
در چنين شرايطي بايد اولاً خانواده اهداف بلند خويش را پيگيري نمايد و ثانياً مقاومتي را در اعضاء بهوجود آورد تا آنها در مقابل عوامل تأثيرگذار منفي از خود نشان دهند و نه تنها مقاومت که قصد دگرگوني و تأثيرگذاري مثبت در جامعه را در نهاد اعضاي خود به وجود آورد.
در واقع بايد گفت انحرافات خانواده ، عدم سلامت رواني خانواده، مشکلات اقتصادي و اجتماعي خانواده از لحاظ تأثيري که روي اعضاي خود دارد جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد. افراد پيوند ميان خانواده و اجتماع هستند.
افراد پرورش يافته در خانواده وارد اجتماع ميشوند و ويژگيهاي سالم يا ناسالم خود را که در خانواده دريافت کرده وارد اجتماع ميکنند. از اين لحاظ سلامت يک جامعه به سلامت خانوادههاي آن وابسته است.
اکثر صاحب نظران علوم اجتماعي خانواده را مهمترين کانوني ميدانند که جامعه از آن تغذيه ميکنند.
به اين ترتيب فرد در کنار تأثيري که از اجتماع خود ميپذيرد با توشهاي که از خانواده خود دريافت کرده است محيط پيرامون خود را تحت تأثير قرار ميدهد. چنين تأثيراتي علاوه بر مسائل پيراموني جزئي بلکه بر مسائل کلان اقتصادي - اجتماعي و سياسي يک جامعه نيز نقش دارند.
به اين ترتيب به نظر ميرسد که اصلاح يک جامعه ، پيشرفت و ترقي آن از جنبههاي مختلف تأثير اصلاح خانواده ، توجه افراد به اهميت خانواده و آموزش آنهاست.
البته دين مبين اسلام نيز براي خانواده اهميت فراوان قائل است و آن را سنگ بناي مهم حيات اجتماعي ميشناسد. اسلام وحدت جامعه را از وحدت زوجين و وحدت اعضاي خانواده ميشناسد و علايق انساني موجود در خانواده را قابل گسترش و نشر در جامعه به حساب ميآورد.
اسلام معتقد است براي اينکه جامعهها تحت ضابطه در آيند چارهاي جز اين نيست که نخست خانواده تحت ضابطه درآيد و هر گونه نظم و سازندگي بايد از خانواده آغاز گردد و دامنه سازندگي و گسترش به جامعه کشانده شود و حيات اجتماعي تحت نظم و ضابطه در آيد.اسلام خانواده را کانون اخلاقي جامعه ميداند.
نوع تربيت و ارتباطات موجود در خانواده موجد وحدت و منش اجتماعي است.
همچنين خانواده را مرکزي سرنوشت ساز در جنبه انحراف و عصيان ذکر کردهاند و از آن جهت که کودک پستيها و دنائتها را در آنجا تجربه کرده و آموخته است. صفات اجتماعي کودک برخاسته از خانواده است.
اسلام خواستار نسلي است سالم ، پاک و عفيف و موجد افتخار براي جامعه انساني. چنين نسلي جز در دامن خانواده سالم نميتواند تربيت شود. وظيفهاي که خانواده در قبال تربيت فرد دارد و نقش مهمي که در اين زمينه ايفا ميکند در واقع به وظيفه او در قبال تربيت جامعه پيوند ميخورد.
بر اين اساس اسلام با مد نظر قرار دادن تاثيرات خانواده در تربيت فرزندان، سلامت اجتماع را در گروي خانواده سالم ميداند.
خانواده سالم علاوه بر رشد و شکوفايي فرزندان ، تربيت سالمي را که همسران از يکديگر دريافت ميدارند نيز از نظر دور نگه نميدارد.
خانواده سالم چارچوب امني براي همسر و فرزندان آنهاست. اين چارچوب گسترش يافته چارچوب امن جامعه را فراهم ميسازد.
از اين روست که بايد ريشه بسياري از چالش ها و بحرانهاي اجتماعي را از خلل ها و ضعف هايي دانست که در ساختارهاي خانواده ها پديد مي آيد و اگر قرار است جامعه اي پويا شاداب و تشکيل شود در ابتدا بايد خانواده هايي با اين ويژگيها پديد آيد.
لذا بايد گفت اهميت دارد صاحب نظران به واکاوي ريشه ها و دلايل پديد آمدن ناهنجار هاي خانوادگي پرداخته و اجازه ندهند برخي مشکلات کوچک در خانواده ها به تدريج به بحرانهاي اجتماعي تبديل شود.






