-
شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰
-
در گذشته، خانه به عنوان يک پايگاه اجتماعي محسوب ميشد،روابط بسيار تنگاتنگ بود و مردان و زنان غالباً در کنار هم و در کنار فرزندان خود به کار و تلاش مشغول بودند.کارهاي مربوط به خانه و کار بيرون سازگاري زيادي با هم داشتند و فرزندان مانع پيشرفت و زندگي اجتماعي محسوب نميشدند. اما امروزه تغييرات زيادي رخ داده است.پيامهاي فمينيستي مدام اين را به زنان تلقين ميکنند که ميتوانند از زير بار تصميمگيري سرنوشتساز و ترسناک بزرگ کردن فرزند خود فرار کنند. آنها ميگويند لازم نيست يک گزينه را انتخاب کني بلکه ميتواني با پيروي از اصول فمينيستي بدون اينکه چيزي را از دست بدهي، همه چيز را با هم داشته باشي و به زندگي خود ادامه بدهي. البته فمينيستها تنها مجرم اين نگاه نيستندزيرا حرکت به سمت منافع شخصي به طور خاص در اثر گرايش روزافزون به ماديگري شکل گرفته است.در دوران اخير به خاطر مشكلات اقتصادي، زنان جامعه در تلاش هستند تا برخي از مشكلات و نيازهاي مادي خود و خانواده را برطرف كنند به طوري كه در پاره اي از موارد زنان بيشتر از مردان كار مي كنند.حضور بانوان در بيرون از خانه هر چند براي جامعه و خود زنان مفيد است اما در برخي مواقع زنان دچار مشكلات بسياري مي شوند. اشتغال زنان و شاخ و برگ هاي روييده شده از آن، بي شک يکي از مهمترين موضوعاتي است که در مسير عبور از برزخ ميان جامعه سنتي ومدرن مطرح مي شود. در جامعه امروزين برخلاف گذشته حساسيت خاصي در خصوص كار زنان وجود ندارد بلكه سنتي ترين خانواده ها نيز آرزو دارند دختران و زنانشان به كاري مشغول باشند. کار زنان که در ايران روزگاري تابو محسوب مي شد و صحبت از آن در خانواده براي مردان غيرقابل قبول بود، امروز آرام آرام به واقعيتي گريزناپذير تبديل شده است.اما اين واقعيت گريز ناپذير تبعاتي براي جامعه دارد كه نمي توان از آنها چشم پوشي كرد و به بهانه مدرن شدن آنها را ناديده گرفت.كودكان بيشترين ضربه را از اين ناحيه متحمل مي شوند و از برخي حقوق مسلم خود محروم مي شوند. در حال حاضر بسياري از زنان در جوامع، شاغل هستند و شغل خود را به دليل كسب درآمد، ارتباط با تخصص و رشته تحصيلي و يا صرفا لذت بردن ازكار و به روز بودن در محيط هاي اجتماعي انتخاب كرده اند.بررسي ها نشان مي دهد درصد قابل ملاحظه اي از زنان شاغل بنا به دلايل مختلف مجبورند چند ماه پس از تولد نوزادشان به محل كار خود بازگردند.
رقيه ارجي كارشناس ارشد روانشناسي در خصوص عوارض ناشي از كار زنان در جامعه مي گويد:"كودكاني كه مادران شاغل دارند، بيشتر دچار اضطراب ميشوند ضمن اينكه ضعف در مهارتهاي ارتباطي از ديگر مشكلات اين دسته از كودكان به شمار ميرود.كودكاني كه مادران آنها شاغل هستند و صبح از منزل بيرون ميروند، هميشه ميترسند كه در پايان روز مادر خود را نبينند.تماس بدني مادر و كودك يكي از راههايي است كه باعث آرامش روحي و رشد كودك ميشود، از اين رو به هر ميزان كه تماس بدني كودك با مادر كمتر باشد، آسيبپذيري بيشتري براي طفل به وجود ميآيد؛ اين در حالي است كه زماني هم كه مادر از سركار به منزل بر ميگردد، به انجام امور منزل مشغول شده و نميتواند احساسات خود را به كودك نشان دهد.شاغل بودن مادر، كودك را دچار كمبودهاي زيادي ميكند.اين دسته از كودكان بيشتر اضطراب دارند و تحت تأثير همسالان خود قرار ميگيرند ضمن اينكه ضعف در مهارتهاي ارتباطي از ديگر مشكلات اين دسته از كودكان به شمار ميرود.كودكاني كه پدر و مادر آنها شاغل هستند، ميزان مسئوليتپذيري در آنها كمتر است، اين مسئله به اين دليل است كه والدين اين كودكان از اينكه وقت زيادي را براي كودك خود نميگذارند، احساس عذاب وجدان پيدا ميكنند و سعي دارند با فراهم كردن تمامي امكانات اين خلأ را جبران كنند؛ در حقيقت اين كار آنها، مسئوليتپذيري كودك را كاهش ميدهد".
مسلما، انحراف زن از وظيفه اصلي و ضروريش موجب قصورها و تقصيرها در امر تربيت خواهد بود. سپردن فرزندان به دست دايه ها و پرستارها نمي تواند اين اميد را در دلها پديد آورد که نسلي بزرگ منش و با شخصيت داشته باشيم.
مادران شاغل مسئوليت سنگين تري دارند زيرا بايد هم در داخل و هم خارج از منزل وظايف خود را به بهترين نحو انجام دهند.از طرفي مادر وسيعترين دنياي رواني و اجتماعي کودک است و از نظر کودک همچون کسي است که از تمام نقاط اين جهان اطلاع دارد.
پژوهشگران معتقدند که اشتغال مادر موجب اختلال در تکوين شکل گيري دلبستگي کودک نسبت به مادر مي شود چرا اينکه مراقبت کودک از حالت انفرادي به حالت گروهي در مي آيد و نتيجتاً دلبستگي کودک نسبت به مادر از حالت طبيعي خارج مي گردد.مسلم است که مادران شاغل همانند مادران غيرشاغل
نميتوانند به طور تمام و کمال به کودکان خود رسيدگي کنند چون مادر چندين ساعت از روز را خواه ناخواه جداي از فرزند بسر مي برد و وقتي که بعد از سپري شدن اين ساعات به فرزند مي رسد خستگي ناشي از دنياي ماشيني امروز و خستگي فکر و ذهني به مادر اجازه نمي دهد که در آن ساعات باقي مانده روز به کودک رسيدگي کافي و لازم را نمايد چون از طرف ديگر مسئوليت خانه و خانه داري نيز به دوش او مي باشد.
فرشته روحافزا استاد دانشگاه هم در اين خصوص معتقد است:"آسيبهاي فراواني كه در كودكان زير دو سال به علت دوري از مادر ايجاد ميشود، از قبيل شبادراري، دندان قروچه، اضطراب در دوران بلوغ و وسواس، با صرف مبالغ بسيار زياد نيز قابل جبران نيست.اشتغال زنان علاوه بر منافع مختلف، داراي ضررهايي نيز براي مادران و فرزندان است.منفعت به دست آمده از اشتغال مادر نصيب فرزند نيز ميشود.به نظر ميرسد ممكن است كه شغل مادر منافع زيادي در برداشته باشد اما اين منافع به در معرض خطر قرار دادن سرنوشت و روحيات يك انسان نميارزد چرا که كودك به پناهگاه عاطفي مادر نياز دارد.آسيبهاي فراواني كه در كودكان زير 2 سال به علت دوري از مادر به وجود ميآيد، از قبيل شبادراري، دندان قروچه، اضطراب در دوران بلوغ و وسواس، با صرف مبالغ بسيار زياد نيز قابل جبران نيست.لذا اعضاي خانواده بايد حقوق متقابلي كه نسبت به يكديگر دارند را رعايت كنند.بايد در نظر داشت هر اندازه كه كار براي زن و خانواده وي منفعت داشته باشد اما اين منفعت احتمالي، با ايجاد آرامش روحي فرزند در خانواده برابري نخواهد كرد.دوري مادر از فرزند موجب ايحاد تشويش و اضطراب در فرزند خواهد شد،البته بايد در نظر داشت كه اين قبيل آسيبها علاوه بر فرزند بر مادران نيز اثرگذار خواهد بود.اين عوامل بر راندمان كاري مادر شاغل نيز اثر منفي خواهد گذاشت، به دليل آنكه در چنين وضعيتي ذهن، فكر و عاطفه مادر درگير فرزند خواهد شد چرا كه هيچ مادري راضي به اذيت شدن فرزندش براي كسب راندمان كاري بالا نخواهد بود.رسالت اوليه زن در جريان طبيعت به دليل قرار داشتن در جايگاه مادري، تربيت فرزند است.تنش روحي زن به فرزند و شوهرش نيز منتقل ميشود و خانواده را دچار تنش خواهد كرد.اگر فشار كاري زن زياد بوده و وي مجبور است در ساعات متوالي فرزندانش را از خود دور نگاه دارد، بايد تمام مسئولان و ارگانهاي ذيربط در اين زمينه تجديد نظر كنند؛ چنين امري براي نظام اقتصادي جامعه هم مقرون به صرفه نخواهد بود به دليل اينكه با گذشت چند سال بايد بودجهاي براي ايجاد آرامش در جامعه صرف شود بنابراين بهتر است اين موضوع از مجراي اصلي خود حل شود بدين معنا كه ساعات كاري زنان شاغلي كه سن فرزندان آنها كم است، كاهش يابد".مهري سيد حسيني کارشناس مسائل زنان و خانواده در اين باره مي گويد:"در شرايطي كه با حضور زنان در بيرون از خانه و اشتغال آنان جاي خالي شان در خانواده به شدت احساس مي شود لازم است نوعي تقسيم كار در خانواده صورت بگيرد و ساختار آن متناسب با شغل زنان و مردان تغيير كند.اگر با اشتغال زنان در بيرون از خانه ساختار خانواده ساختاري سنتي باشد معضلات يكي پس از ديگري بروز پيدا مي كند و آسيب هاي جدي را متوجه خانواده خواهد كرد.زناني که با وجود کار خارج از خانه، به هنگام بازگشت به خانه مسئوليتهاي
خانه داري و فرزندپروري را نيز بر عهده دارند و به دليل تفکيک نشدن نقش ها ، ناچار شدند به امور کارهاي خانه و انجام امور تربيتي فرزند پرداخته و از سوي ديگر رضايت همسر را نيز تامين کنند نه تنها خود بلكه خانواده را نيز دچار مشكل مي كنند. در اين سبک خانواده، کار زن در خارج از خانه و قبول مسئوليت و وظايف مضاعف درون خانه به مرور سبب تضادها و مشکلاتي خواهد شد که پيامدها و تبعات منفي آن همواره ساختار خانواده و زندگي همسران و فرزندان را دچار پيامدهاي ناگوار خواهد ساخت".اشتغال زنان يک امر نسبي است،چرا که با توجه به موقعيت و شرايط فردي، متغير و متفاوت است و نمي توان به طور قطعي اين امر را بد يا خوب تلقي کرد.زنان بايد در اجتماع حضور يابند ولي نه به هر قيمتي از جمله رها کردن فرزندان و عدم رسيدگي به شوهر و نهايتاً سست شدن ارکان خانواده و فروپاشي آن. در اين راستا ذکر اين نکته حائز اهميت است که حضور زنان در اجتماع تنها مستلزم اشتغال در بيرون از خانه نيست و اين امر مي تواند با شرکت در گروه هاي سازماني مردم نهاد (انجياو) و فعاليت در کارهاي عام المنفعه
و... تحقق پذيرد.
البته ايجاد فرهنگ سازي جهت ارتقاي مقام مادري و امر خانه داري و بسترسازي سالم جهت تغيير نگرش افراد به منظور بالاتر نبودن مقام و شأن و منزلت يک زن شاغل نسبت به يک زن خانه دار از يک سو و حمايت از جنبه مادري و خانه‑داري زن توسط دولت و نهادهاي ديگر جامعه از سوي ديگر لازم و ضروري به نظر مي رسد.






