-
سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۰
-
صداي گلوله شنيده مي شود وکلاه کابوي جوان سواربراسب به هوا مي پرد؛ درسکانس بعد فردي سواربراسب به تاخت پيش مي آيد که اولين جمله اوبه مرد جوان اين است؛ توملک خصوصي من چيکارمي کني؟ ويا درجايي ديگرديده ميشود که مردي به همراه پسران خود درحال کوبيدن ديرچه هاي چوبي درزمين است وازاين طريق محدوده املاک خصوصي خود را مشخص مي کند.اين حيطه حريم خصوصي افراد است که ديگرمانند گذشته چند مترزمين وچند راس اسب و حيوان نيست، بلکه امروزآنقدروسيع شده است که پيامک هاي کوتاه شما نيزدراين دايره مي گنجد. اگرصحبت ازحريم خصوصي وارد درمصاديق شود آنقدر گسترده مي شود که جمع بندي آن نيازمند سال ها وساعت ها گفتن، شنيدن، خواندن ونوشتن است. اما ازنگاهي ديگرحريم خصوصي درادبيات عاميانه آنقدر جذابيت دارد که هرکس را با کمترين آگاهي پيرامون محتواي آن براي اظهارنظروسوسه کند. گويي همه مي دانيم که چيست وجالب ترآنکه همه بالاتفاق درمزمت تجاوزوورود به اين حريم، راي به محکوميت صادرميکنيم وحتي ذره اي ترديد به خود راه نمي دهيم واطمينان داريم که اين فعل درنظرهمگان باري منفي دارد و اين امرشايد به خاطرگسترده شدن اين موضوع است.اگرچه اين اظهارنظرهاي عوامانه ازمنظرتخصص گرايي درحيطه علوم ناخوشايند است اما ازمنظراتفاق نظر جامعه پيرامون منفي بودن عمل وقبيح دانستن آن، مثبت به نظرميرسد. حال چه مي شود که خود مان نيزدرگيردرهمين فعل مزموم مي شويم وبي پروا سردر حياط خلوت ديگران مي کنيم، داستان عجيب ديگري است! به يقين تحقيق، هرعملي ازتفکري سرچشمه مي گيرد وتجاوزبه حريم خصوصي ديگران نيزازاين قاعده مستثنا نخواهد بود. وچون اين عمل درذهن جامعه بالاتفاق منفي است بنابراين درگيروداروکلنجاررفتن با منطقي کردن موضوع دچارتوجيهات صد من يک غازمي شويم. صفحه حوادث روزنامه ها همه روزه پراست ازنقض آشکارحريم خصوصي افراد توسط تبهکاران که به دليل بالا بودن فاجعه توجيهات عجيب وغريب پس ازآن نيزبه سرعت شکل مي گيرد ودرهمه جا گسترش مي يابد. اهميت توجه امنيتي به اين فجايع در جاي خود پابرجاست، اما اززاويه اي ديگرتا چه حد هرکدام از ما دررعايت حدود حريم خصوصي ديگران توجه وحساسيت ويژه ازخود بروزمي دهيم؟ ويا تا چه ميزان احترام به حريم خصوصي ديگران برايمان محترم است؟ مگرنه اين است که ازهردست که دهي ازهمان دست خواهي گرفت؟ گويا درفرهنگ سنتي ما اهميت موضوعاتي ازاين دست چندان مورد توجه نيست، شاهد مثال مان را مي توانيم ازدواج هاي سنتي مرسوم درکشورمان بگيريم که مادران با مشورت زنان همسايه وخاله خان باجي ها سعي دريافتن همسربراي فرزندان، علي الخصوص فرزندان ذکورخود مي کنند. ويا درانتخاب رشته دانشگاهي هنوزهستند خانواده هايي که پزشکي را بهترين رشته براي فرزندانشان مي دانند؛ بي هيچ دليل ومنطقي روشن. ابتدايي ترين حالت نقض حريم خصوصي افراد درهمين زمان هاست که مورد تعرض قرارمي گيرد که بهواسطه کثرت درعمل برايمان ديگرعادي شده است. جالب ترازنقض حريم خصوصي توجيهات مطرح شده درباره آنها است. بايد به اين نکته پرداخت وبررسي کرد که توجيه اشتباهاتمان ازکجا نشات مي گيرد. اينکه فرزندمان را با توجيه ما صلاح تورا بيشترازتومي دانيم، روانه رشته اي خاص که هيچ علاقه اي به آن ندارد کنيم ويا با توجيه مقدس بودن امرازدواج فرزندمان را به خانه بخت اجباري بفرستم ويا درمقابل پدرانمان با اين توجيه که ديگربزرگ شده ايم پا فشاري به اشتباهات کنيم ازاين دست توجيهات است.بزرگ بيني، غرورويا به اصطلاح عقل کل دانستن خود يکي ازعواملي است که ما را درتوجيه نقض حريم خصوصي ديگران همراهي مي کند. اشتباه گرفتن احترام بجاي رابطه اي منطقي نيزديگرعاملي است که موجب توجيه اشتباه مي شود. سن، تحصيلات، مقام وديگرعواملي که ممکن است احترام آورباشند نبايد باعث بهوجود آمدن حاشيه امن کاذب دراطرافمان وسوق دادن رفتارمان به سمت توجيه ونپذيرفتن اشتباهاتمان شود.پيش داوري کردن نيزعامل ديگري است که باعث توجيه اشتباه مان مي شود. قبل ازبر شمردن جوانب موضوع نظرقطعي خود را صادرمي کنيم وديگرعدول ازآن را به صلاح خود وشخصيتمان نمي بينيم و مدام براشتباهمان پا فشاري وآن را توجيه مي کنيم. ترس ازمواجهه با واقعيت ما را درپا فشاري براشتباهاتمان مصمم ترمي کند وآنقدرازپذيرش اشتباه ميترسيم که تا آخرين نفس براي مقابله با نظرمخالفمان توجيه هاي بي سروته سرهم مي کنيم.درک زشتي رفتارهايي ازاين دست با تمرين مي تواند درما نهادينه شود ودر نمايي نزديک رعايت حريم خصوصي ديگران درخانه، کلاس، محل کاروغيره راه را براي جلوگيري ازبروزفجايع بزرگترمسدود مي کند.به هرروي نبايد بزرگي فجايعي که هرروزدراخبارشاهد آنيم باعث گمراهي مان شود وبه سياق هميشه موضوع را با يافتن چند متهم وانتقاد ازچند مسئول که آنها نيزاغلب توجيه کننده رفتارشان اند براي خودمان فيسله يافته تلقي کنيم. تيرچه هاي دورحريم خصوصي ديگران را ببينيم وبه آن ورود پيدا نکنيم پيش ازآنکه کلاهمان توسط صاحب خانه يا قانون به هوا بپرد.






