-
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰
-
در دهه اخير زنان با خروج از گستره خصوصي و ورود به گستره عمومي و عرصه هايي از كار كه پيش از اين در اختيار مردان بود، سهم زيادي از نيروي كار جوامع را به خود اختصاص داده اند و تقريباً در همه جاي دنيا اشتغال زنان خارج از منزل روبه فزوني است.با اينكه اشتغال، خلاقيت، توانايي و اعتماد به نفس زنان را افزايش مي دهد اما مشكلاتي هم براي زنان به وجود آورده است از جمله زنان در جامعه به دليل ساختار سنتي چندين نقش را با هم مي پذيرند. كار در بيرون از منزل، نقش همسري، نقش مادري و رسيدگي به وضع منزل در كنار فعاليت در محيط كار باعث شده است زنان دچار خستگي و اضطراب ناشي از محيط كار و منزل شوند.در دوران اخير به خاطر مشكلات اقتصادي، زنان جامعه در تلاش هستند تا برخي از مشكلات و نيازهاي مادي خود و خانواده را برطرف كنند به طوري كه در پاره اي از موارد زنان بيشتر از مردان كار مي كنند.حضور بانوان در بيرون از خانه هر چند براي جامعه و خود زنان مفيد است اما در برخي مواقع زنان دچار مشكلات بسياري مي شوند. اشتغال زنان و شاخ و برگ هاي روييده شده از آن، بي شک يکي از مهمترين موضوعاتي است که در مسير عبور از برزخ ميان جامعه سنتي ومدرن مطرح مي شود. کار زنان که در ايران روزگاري تابو محسوب مي شد و صحبت از آن در خانواده براي مردان غيرقابل قبول بود، امروز آرام آرام به واقعيتي گريزناپذير تبديل مي شود. براساس تعاليم مكتب اسلام، حيات بشر، صحنه تلاش براي كسب تعالي و رسيدن به كمال است. مردان و زنان از يكديگر برتر نيستند، بلكه آنان مي كوشند تا به كمال فردي و اجتماعي دست پيدا كنند.زن، محور و مدار خانواده است و حضور عاطفي و فيزيكي او در خانواده سبب فراهم آمدن زمينه هاي رشد و تعالي در همسر و بويژه در فرزندان است. زن با حضور خود، فرزندان را از محبت و عواطف خويش سيراب مي سازد. فرزندان رشد مي كنند و شخصيت مطلوب در آنان شكل مي گيرد.اسلام به دليل نقش حساس و تأثيرگذار زنان در خانواده، نان آوري و تأمين معاش را از عهده آنان برداشته است.مردان موظف به تأمين معاش همسر و فرزندان هستند. طبيعي است زن هنگامي مي تواند با آرامش و آسايش خيال و با فراغت خاطر به ايفاي نقش در خانه بپردازد كه دغدغه تأمين هزينه هاي زندگاني را نداشته باشد.اسلام اساساً اشتغال و كسب درآمد را براي زنان ممنوع نمي داند و در اغلب مشاغل حضور زنان را بدون اشكال مي داند اما با اين وجود در سطح كلان جامعه و برنامه ريزي هاي جامع، زنان را به اشتغال براي كسب درآمد و نان آوري تشويق و توصيه نمي كند.بي ترديد زن در رشد و شکوفايي جامعه تاثير فراواني دارد. بسياري از جامعه شناسان پيشرفت جوامع و يا حتي انحطاط آن را مرهون ايفاي نقش تاثيرگذار زنان و مادران مي دانند. مسلما، انحراف زن از وظيفه اصلي و ضروريش موجب قصورها و تقصيرها در امر تربيت خواهد بود. سپردن فرزندان به دست دايه ها و پرستارها نمي تواند اين اميد را در دلها پديد آورد که نسلي بزرگ منش و با شخصيت داشته باشيم. در پاره اي موارد کار و شغل بيرون مي تواند براي زن و فرزندانش و حتي جامعه مشکل آفرين باشد هرچند معتقديم که حضور زنان درعرصه اجتماع و حتي فعاليت هاي اقتصادي داراي اهميت بسياري است ولي نمي توانيم در بعضي از موارد بر عوارض شغلي مادران چشم فرو بنديم.يقينا در صورت اشتغال مادر، رونق خانه و گرمي و نشاط که لازمه حضور مادر است از بين مي رود، بچه ها شور و شوق بازي را از دست مي دهند و تندخويي و خستگي مادر به خاطر کار مداوم باعث مي شود که محيط خانواده دچار اختلال شود. باتوجه به مسئله اشتغال مادران که در سالهاي اخير در اکثر جوامع رايج شده است و اينکه معمولا پدرها مسئوليت نگهداري فرزندان خود را برعهده نمي گيرند، لازم است که کودکان در محيط هايي به صورت
دسته جمعي نگهداري شوند. ولي در اين زمينه ترديدهايي وجود دارد، زيرا برخي معتقدند که نگهداري کودکان به صورت گروهي باعث آسيب رواني آنها مي شود، و دليلشان اين است که براي ايجاد دلبستگي در کودک، بايد صرفا يک نفر از او مراقبت کند. و در غير اينصورت، در اين فرايند دلبستگي اختلال ايجاد مي شود و کودک دچار اضطراب مي شود، زيرا به اعتقاد روانشناسان نخستين نشانه هاي رفتارهاي اجتماعي و تشکيل شخصيت، پيدايش دلبستگي عاطفي است.دليل دوم اين است که کودکان به صورت گروهي از توجه کمتري برخوردار مي شوند و در نتيجه ممکن است رشد اجتماعي ايشان کند شود.
از ديدگاه ليبراليسم ميتوان نقش زنان را در خانواده به چند نفر گرداننده مراکز مراقبت از کودک سپرد در حاليکه بسياري از جامعهشناسان به اين نتيجه رسيدهاند که معمولاً زندگي زنان خانهدار نسبت به زنان و مردان شاغل از تنوع بيشتري برخوردار است.يکي از نويسندگان غربي (هلن لوپاتا) در اين زمينه نوشته است: "نقش زن خانهدار براي او اين فرصت را فراهم ميکند تا يک زندگي چند بعدي را پايهريزي کند و اين فرصت به ندرت با شغلهاي ديگر قابل دستيابي است چرا که آنها انسان را به ساختارهاي سازماندهي شده و اهداف خاصي محدود ميکنند." اين مباحث را کنار اين اصل مهم قرار دهيد که پيششرط هاي لازم براي داشتن جامعهاي خوشبخت و متمدن، ايفاي نقشهاي مادرانه و پدرانه در جامعه و واگذار نکردن آن نقشها به جامعه است. واگذار کردن نقش مادري به جامعه و انحصار نقش پدر در نانآوري و تأمين سرمايههاي آينده، اشتباهي است که دنياي مدرن و بسياري از دانشمندان و فمينيستها به آن مبتلا شدهاند.زنان شاغل غير از دوران مرخصي قانوني براي زايمان، فرصت كافي براي تعامل با خانواده ندارند.هنگامي كه كودك، نياز ويژه اي به عاطفه مادر دارد، از آن محروم مي شود و شوهران هم ديگر همانند يك زن خانه دار از همسران خود توقع ندارند.عوارض خلأ عاطفي در كودكان در نوجواني بويژه بلوغ خودنمايي مي كند.يك خانم كارمند حتي درايفاي روابط عاطفي با ساير اعضاي خانواده خود نيز دچار مشكل مي شود. زنان شاغل تنها در روزهاي تعطيل فرصت فشرده اي براي تعامل با خانواده دارند كه آن هم صرف نظافت منزل مي شود.كار فشرده موجب ايجاد مشكلات عصبي و عاطفي در ميان زنان شده و در درازمدت باعث افسردگي افراد مي شود و برخي خانم ها هم به خاطر ويژگي هاي شغلي مديريتي كه نياز به خشونت، سختگيري و انضباط دارد، دچار تضاد رفتاري مي شوند. زنان به دليل مشكلات محيط كار و خانه دچار معضلاتي از قبيل ريزش مو، ناراحتي گوارشي، مشكلات عصبي و روحي و درپاره اي موارد افسردگي مي شوند. در اين حالت تعامل رفتاري و عاطفي ميان زوجين از بين مي رود.در بسياري موارد زن و مرد با يكديگر تعامل مناسب ندارند و ميزان گفتگو در زن و مرد كاهش پيدا مي كند.اشتغال زنان يک امر نسبي است؛ چرا که با توجه به موقعيت و شرايط فردي، متغير و متفاوت است و نمي توان به طور قطعي اين امر را بد يا خوب تلقي کرد.زنان بايد در اجتماع حضور يابند ولي نه به هر قيمتي از جمله رها کردن فرزندان و عدم رسيدگي به شوهر و نهايتاً سست شدن ارکان خانواده و فروپاشي آن. در اين راستا ذکر اين نکته حائز اهميت است که حضور زنان در اجتماع تنها مستلزم اشتغال در بيرون از خانه نيست و اين امر مي تواند با شرکت در گروه هاي سازمان مردم نهاد (NGO) و فعاليت در کارهاي عام المنفعه و ... تحقق پذيرد. البته ايجاد فرهنگ سازي جهت ارتقاي مقام مادري و امر خانه داري و بسترسازي سالم جهت تغيير نگرش افراد به منظور بالاتر نبودن مقام و شأن و منزلت يک زن شاغل نسبت به يک زن خانه دار از يک سو و حمايت از جنبه مادري و خانه داري زن توسط دولت و نهادهاي ديگر جامعه از سوي ديگر لازم و ضروري به نظر مي رسد.
منبع: روزنامه رسالت






