بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

فاطمه فاطمه است(20)

معلم شهيد دكتر علي شريعتي ـ20

اين همه شكوه و جلالت روح، مظهر اين «باجي»‌هايي كه از موش مي‌ترسند؟ زن را از همه چيز محروم كردند، حتي از اسلام، حتي از دين، حتي از شناخت مذهب خويش. و چون سواد نداشت بايد غيبت مي‌كرد و كرد وقتي كه سرگرمي علمي و فكري نداشت، بايد شله مي‌پخت ـ و پخت ـ و «ابوالفضل پارتي مي‌داد» و داد و چون به سواد و كتاب و مجالس و منابر مختلف راهي ندارد، نمي‌تواند هم سطح مردي باشد كه با سواد است و روزي چندين منبر مي‌بيند و در همه مجالس راه دارد. و اين درست بدان مي‌ماند كه دست‌ كسي را فلج كنيد و بعد بگوييد، چون فلج است از همه چيز محروم است و تأسف اينجاست كه اين همه خرافه سازي‌ها و عقده گشايي‌ها و جهالت‌ها و عقب‌ماندگي‌ها و سنتهاي قومي و ميراثهاي نظام‌هاي كهن بدوي و بردگي و پدرسالاري و كمبودهاي جنسي و رواني و غيره كه همگي دست به دست هم داده بود و شبكه پيچيده‌اي چون تار عنكبوت بافته بود و زن بي‌چاره در آن گرفتار شده بود و در آن «پرده‌نشين»، به نام مذهب اسلام و به نام سنت و به نام تشبه به فاطمه! توجيه مي‌شد و به نام عفت اعمال مي‌شد و به نام اينكه زن بايد فرزندانش را پرورش دهد. و نمي‌دانم چگونه كسي كه خودش ناقص و نا مستعد است و يك تخته كم دارد از نعمت سواد و كتاب و تعليم و تربيت و تفكر و فرهنگ و تمدن و تربيت اجتماعي محروم است شايستگي آن را دارد كه پرورش دهندة نسل فردا باشد؟ لابد مقصودشان از پروردن فرزند، پروار كردن اوست؛ زيرا چنين موجود ضعيف خانه‌زاد پرده‌نشين بي‌فكر و فرهنگي كه خود پرورش نيافته چه مي‌تواند كرد در رشد و كمال و تربيت مشكل و عميق روح و انديشة پيچيده و حساس طفل؟ جز اينكه او را شير دهد و تر و خشك كند و ديگر هيچ. تربيت او چه خواهد بود جز فحش و گريه و غش و جيغ و داد و ناله و نفرين، و اگر زورش رسيد كتك زدن او و اگر نرسيد كتك زدن خودش، و اگر هيچ كدام اثر نكرد ترساندنش از داداش بزرگ و از بابا، و اگر نشد استمداد از جن و عزرائيل و زيرزميني و آب انبار، و اگر در كنترل «اين بچة شر پدرسوختة جوانمرگ شده آتش به جان ورپريده‌اي كه الهي يتيم بشه و ذليل بميره و خبر مرگش را بيارن»، از اين موجودات غيبي هم كاري ساخته نبود، ساختن موجودات غيبي من درآوردي اضافي، با عيار وحشت بيشتري، مثل ديو و مرده و تاريكي و غول و لولو و هفت نيش... آري، اينها است وسايل و امكانات تعليم و تربيت فرزند در (اين) سيستم آموزش و پرورش! (آن وقت) زني كه تمام هستي و زندگيش خلاصه شده در اين كه به تربيت خودش هم بپردازد و براي رشد و پرورش فكر و روح و دانش خودش هم از امكانات فرهنگي و اجتماعي زندگي و تمدن استفاده كند، به رسالت انحصاري‌اش كه تربيت فرزند باشد، صدمه خورده است!

بدين صورت مي‌بينيم زن در جامعة سنتي منحط ما ـ كه پوشش دروغين مذهب را برآن افكنده بودند ـ در خانة پدر، فقط «گنده مي‌شد» و به سن بلوغ جنسي و كمال سني مي‌رسيد و بي‌آنكه هوا بخورد، در ازاي مبلغي كه ميان فروشنده و خريدار (صاحب قبلي و مالك بعدي‌اش) توافق مي‌شد، به خانة شوهرش (خداوند دومش، خواجه‌اش) حمل مي‌شد و در اينجا ـ كه قبالة مالكيتش هم نقش او را نشان مي‌داد و هم نرخش را ـ وي يك «كلفت آبرودار» بود (مرد متأهل را از اين روست كه كلفتمند مي‌نامند) كه در خانه كار مي‌كرد، غذا مي‌پخت و كودكش را شير مي‌داد و بچه‌ها را نگهداري مي‌كرد و نظم و نظافت خانه و ادارة داخلي خانواده با او بود. خدمتكار بود و پرستار، اما چون كلفت بي‌جيره و مواجبي بود و به نام شرع و رسم و قانون كلفتي مي‌كرد (و نمي‌توانست كلفت نباشد)، نامش خانم بود و چون اربابش شوهرش بود زن خوانده مي‌شد، و چون پرستاري اطفالي را مي‌كرد كه بچه‌هاي شوهرش بودند، مادر ناميده مي‌شد، و به هر حال اين خود كاري بود و اين زن، كاردان! هرچند كارش در سطح كار يك كلفت و يك دايه و نه بيشتر؛ چون بيش از اين تربيت نشده بود و نياموخته بود.

اينجا بايد توجه داشت كه اعتراض ما برپدران متمكن و شوهران متمولي است كه دختر و همسر خود را فقط به جرم زن بودن و احياناً به نام دينداري و علاقه به مذهب از تحصيل علم و كسب كمال محروم مي‌كنند، با آنكه در تاريخ اسلامي زناني كه به درجه اجتهاد رسيده و حوزه‌هاي درس داشتند و كتب بسيار مفيد علمي و اخلاقي تأليف نموده‌اند بسيارند؛ ولي دختران و زناني كه تمكن مالي براي كسب علم ندارند و در خانه پدر و شوهر كار مي‌كنند و زحمت مي‌كشند بسيار شايسته تمجيد و تحسين مي‌باشند كه توضيح مي‌دهيم. اما مضحك‌تر از اين نقش و وضع نوع ديگري از زن بود كه او را بايد «زن هيچ و پوچ» نام داد. و آن «خانم خانه» است. و اين ديگر پديدة وحشتناكي است. او زن ايلي و روستايي ما نيست كه هم در گله و مزرعه با مردش كار بيرون مي‌كند و در توليد و درآمد سهم دارد و هم كار خانه، هم وجين مي‌كند، علف مي‌دهد، درو مي‌كند، ميوه و انگور و پنبه و... مي‌چيند، چهارپايان را آب و علف مي‌دهد، شير مي‌دوشد، از شير كره و ماست و پنير و كشك و غيره براي خورش يا فروش مي‌سازد، پنبه و پشم مي‌زند، نخ مي‌ريسد، پارچه مي‌بافد، لباس مي‌دوزد، و در اين حال بچه‌ شير مي‌دهد، غذا مي‌پزد و خانه را اداره مي‌كند و احياناً در خانه هم كار توليدي دستي و هنري دارد، هم همسر است و هم دايه و هم مادر و هم كارگر و هم هنرمند و هم خانه‌دار و هم پرستار. به آزادي نهال‌هاي باغشان مي‌رويد و به پاكي قمريان صحراشان عشق مي‌ورزد و عاشقانه همچون آهوان دشت‌هاي سرزمين‌شان بچه مي‌زايد و مادري مي‌كند و همچون كبوتران ماده به جفت خويش و به آشيانة خويش وفادار مي‌ماند و در اين خانة بي‌در و ديوار و با اين پيوند بي‌بند و بي‌افسار، آزادي خويش را در ازاي عشق، به همخانه و خويشاوند خويش مي‌بخشد (آري، دارد كه مي‌بخشد، از او نمي‌گيرند تا بماند، كه تا بازيافت بگريزد) و بالاخره پنجه‌هايش در مزرعه خاك مي‌فشاند و در خانه طفلش را ناز مي‌كند و در خوابگاه شوي خسته‌اش را مي‌نوازد و در بازار، زيبا‌ترين معجزة رنگ و نقش را مي‌آفريند.

«زن هيچ و پوچ» زن اروپايي هم نيست، زني كه «همسر» يك خانواده دو همسري است(Monogame) كه در آن زن و مرد دو شريك و برابر و متشابه همند و هر دو در بيرون كار مي‌كنند و در درون خانه‌داري؛ وقتي دختر بود، درست مثل پسر، آزاد بود و از همه چيز، برخوردار و در جامعه رشد كرد و در برخوردها تجربه اندوخت و همه چيز را ديد و همه تيپ را شناخت و فسادها و صلاح‌ها، راه‌ها و بيراهه‌ها، بدي‌ها و خوبي‌ها، خيانت‌ها و خدمت‌ها و بالاخره همه رنگها و طرحها و معماهاي زندگي و اجتماع را و همه چيز محيط خويش را ديد و حس كرد و همچون پسرها درس خواند و تفريح كرد و تحصيل و ورزش و پرورش و آشنايي با كتاب و قلم و هنر و انديشه و درس زندگي و تخصص كار و رسيدن به استقلال اجتماعي و درآمد مستقل اقتصادي و سپس انتخاب رفيقي به عنوان شوي و «شريك زندگي».

«زن هيچ و پوچ» زن خانه‌دار هم نيست، زني كه در خانة پدر فقط بزرگ شده است و در خانة شوهر خانه‌داري مي‌كند، شوهرداري و بچه‌داري و آشپزي و اداره داخلي زندگي.

«زن هيچ و پوچ» همين زن خانه‌نشين است كه فقط به كارخانه‌داري مي‌خورد و بچه‌داري اما چون امكانات مالي دارد كلفت و آشپز و نوكر و دايه استخدام مي‌كند و اينها خانه‌داري مي‌كنند و بچه‌داري و او زن ‌خانه‌داري مي‌ماند كه خانه‌داري نمي‌كند. چون روستايي نيست در مزرعه توليد نمي‌كند؛ چون دامدار نيست با شويش فكر همكاري ندارد؛ چون اروپايي نيست كار خارج ندارد؛ چون تحصيل كرده نيست فكر نمي‌كند؛ چون سواد ندارد كتاب نمي‌خواند و نمي‌نويسد؛ چون نياموخته، صنعتي و هنري ندارد و چون دايه دارد بچه شير نمي‌دهد؛ و چون نوكر دارد خريد خانه نمي‌كند؛ و چون كلفت گرفته خانه‌داري ندارد؛ چون پرستاري دارد بچه‌داري نمي‌كند؛ چون آشپز دارد، غذا نمي‌پزد و چون «اف‌اف» دارد در خانه را هم باز نمي‌كند. پس اين چه جور موجودي است؟ پس اين موجود زنده چه كار مي‌كند؟ چه نقشي در اين دنيا دارد؟ هيچ! مگر مي‌شود زني جزء هيچ كدام از تيپ‌هاي موجود شرق و غرب، قديم و جديد نباشد؟ نه زن مزرعه، نه زن صحرا، نه زن اداره، نه زن كارخانه، نه زن مدرسه، نه زن بيمارستان، نه زن هنر و نه زن علم و كتاب و قلم و نه زن خانه‌داري و بچه‌داري و نه حتي مبتذل‌ترين نوعش همين «زن روز»! آري ايشان «زن شب جمعه»‌اند.

آخر اينها كارشان چيست؟ اينها؟ «خانم خانه»‌اند. «آقا بي‌بي»‌هاي سابق؛ شغل‌شان چيست؟ مصرف و فقط مصرف. وقتشان را چگونه مي‌گذرانند؟ وقتشان را؟ اتفاقاً خيلي هم مشغولند و شب و روز گرفتار، و مشغوليات‌شان هم بيش از آن زن روستايي صد هنر است؛ مثلاً چه مي‌كنند؟ غيبت، حسدورزي، تظاهر، توالت، تجمل، رقابت، تهمت، تكبر، ادعا، خودنمايي، نق‌نق، ناز، ادا، اطوار، عشوه، غمزه، دروغ.

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532