بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

خرده دعواهاي زن و شوهري

}زن و مرد در يك عصر دل انگيز كنار هم راديو گوش
مي كنند...هر دو مي خواهند موضوعي را به هم بگويند...كمي دست دست مي كنند و ...{
زن: چه عصر خوبيه؟
مرد: آره ...اتفاقا منم مي خواستم همينو بگم...راستي اين پيرهنت خيلي قشنگه!
زن: مرسي! دردو بلات بخوره تو سر همه مرداي عالم بويژه اين اكبرآقا سبزي فروش با اون فولكس داغونش...
}هردو مي خندند...سكوت...{
ناگهان هر دو با هم مي گويند: ببين!
مرد: ئه چه جالب خب تو بگو!
زن: نه عزيزم تو بگو!
مرد: نه خب تو اول بگو من بعد از تو مي گم به هر حال laydies first!
زن لبخند سردي تحويل مي دهد و مي گويد: خب پس بذار يه چاي بهار نارنج برات بريزم...
مرد: واي مرسي!
زن: مي دوني چيه حميد جان! فردا شب تولد دختر اقدس جونه!
مرد: خب به سلامتي...
زن: راستش مي خواستم از پس اندازت يه مقدار قرض بگيرم هم كادو بايد بگيرم و هم كفش مناسب ندارم...بفرماييد اينم چايي! نوش جونت.
مرد: }من من كنان...{ آخ عزيزم مي دوني كه امروز 23 خرداده! هميشه اين روزها، من تو سربالايي هستم و با والذاريات تا آخر برج رو مي رسونم.
زن: خاك تو سر بخت سياه من! بده من اون چايي رو!
مرد: حالا چايي رو كجا مي بري؟
زن: در آر اون قند رو! تموم بشه بايد برم از همسايه قرض بگيرم...يعني دود اگزوز فولكس اكبرآقا سبزي فروش تو حلقت كه عرضه نداري 50 تومن پول پس انداز كني واسه زنت!
زن چايي را سر مي كشد و : اي خدا...مردم شوهر دارن ما هم...يعني نشد يه وقت من يه چيزي از تو بخوام تو بگي حله!
مرد: اي بابا...راستي من اصلا كاري نداشتم ها، اين قدر كنجكاوي نكن!
زن: حالا بگو چيكار داشتي، خودتو لوس نكن!
مرد: ولي پيرهنت خيلي قشنگه!
زن: ها ها! گول خوردم، يادم رفت كه دوزار پول نداشتي بهم بدي!
مرد: ببين! ما هر هفته با بچه هاي اداره يه تيم 10 نفره مي شيم مي ريم سينما!
زن: خاك تو سر من با اين بخت سياهم...يعني هر هفته مي ري سينما ولي...
مرد: نه نه! صبر كن...من هميشه داستان رو مي پيچوندم چون هر هفته يه نفر بايد حساب كنه...اما فردا رو خودم قبول كردم...آخه رييس اداره هم مي آد...بعد...
زن: آره جون خودت! اين پرويز خان هست، شوهر مليحه، همون كه كچله ولي اون سه تار موشو فرق از وسط مي ذاره و هر هفته مي ره انستيتو زيبايي مو!
مرد: خب!
زن: اين پرويز خان، اگه تو اداره بهش بستني بدن، دستش مي گيره با اتوبوس مي آد خونه تا با همسرش بخوره! اونوقت تو هر هفته مي ري با رفقات سينما...يعني واقعا دود اگزوز اون فولكس اسقاطي اكبرآقا سبزي فروش تو حلقت با اين زندگي كه برا من درست كردي...
مرد: حالا هي به ما دود بده، بعدا اگه معتاد شدم نگي رفيق ناباب ها....واقعا نداري؟ زير اون فرشه هميشه 10- 15 هزار تومني قايم مي كردي ولي صبح ديدم چيزي نبود!
زن: وا! اونجا رو هم بلدي؟
مرد: خب از جيب خودم ور مي داري...البته خوبه كه هميشه يه گوشه اي 40-50 تومن پس انداز مي كني ها، ولي الان براي من روز مباداست. باور كن با اين 30 تومني كه بدي، ترفيع رو گرفتم...اونوقت سه تا فولكس اكبر سبزي فروش رو يه جا برات مي خرم.
زن: نمي خوام! لازم نكرده.
مرد: يه فكر خوب...چطوره از دوستات قرض بگيري! مي گي تا آخر برج بهشون مي ديم...
زن: تو چي؟ يه وقت يه تكون به خودت ندي آنفولانزا مي گيري!
مرد: باشه هر دو به دوستامون زنگ مي زنيم...
¤¤¤
زن در حال شماره گيري...زن: سهيلا از دوستاي قديميه...نصف شمرون واسه ايناس...الو! سلام...قربونت برم...تو خوبي؟ الهي فدات شم...دلم برات يه ذره شده.
مرد با صدايي آرام تر: خيلي خوبه...دعوتش كن خونه مون...يه راست نري سراغ اصل مطلب.
زن: حميد هم خوبه! شكر...نه طوري نيست...والا چي بگم سهيلا جون...اينم از بخت منه! ديروز كيف پولم رو تو خيابون زدن! روم نمي شه به حميد بگم...مي كشه خودشو از غصه! نه نه...اصلا مهم نبوده چي توش بوده...نه نه...نه پليس نيازي نيست! اراذل و اوباش بودن كه پليس امنيت اجتماعي قراره جمع شون كنه...نه بابا نمي خوام به زحمت بيفتي.
مرد: چي شده؟
زن گوشي را قطع مي كند.
مرد: چرا قطع كردي؟
زن: داشت شماره شوهرشو مي گرفت...مي گه تو پليس آگاهي آشنا داره سه سوت كيفتو پيدا مي كنه!
مرد: خب چرا قطع كردي؟
زن: اوه اوه داره زنگ مي زنه...الو سهيلا جون...حميد اومده خونه...من بعدا بهت زنگ مي زنم!
مرد: بده من اون تلفنو! عرضه 200 تومن پول قرض گرفتن نداري؟
زن: بيا آقاي عرضه! راستي بليط سينما چنده؟ آخرين فيلمي كه حناق كردين با دوستاتون چي بود؟
مرد بي اهميت شماره مي گيرد: الو رضا جون... سلام...نوكرتم...فدات شم...نيستي؟ با بزرگون مي پري ديگه تحويلمون نمي گيري...هه هه هه...خب چه خبر؟ اصل داستانو بذار بهت بگم...يه خورده پول مي خوام تا آخر برج... چي؟ خب خب...نه بابا! ديشب؟ نچ نچ نچ...بهش دادي؟ چقدري دادي بهش؟ 2 ميليون تومن؟ نه نه! خوب كاري كردي...خدا خيرت بده...نه خودم جورش مي كنم...آره كاش زودتر زنگ زده بودم...باشه! قربونت برم خداحافظ!
زن: خب اين همه پولي كه گرفتي رو چيكار كنيم؟ چجوري خرج كنيم؟ مي خواي يه كميشو قرض بديم به اين اكبر آقا سبزي فروش يه رنگي به اون فولكسش بزنه؟
مرد: جدا تو هيچي پول كنار نداري؟ تو اون صندوق لوازم آرايشت هم نداري؟
زن: اونجا رو هم رفتي سر زدي؟ واقعا كه...
مرد: ببين! به نظرم بايد بريم يه سر خونه آقاجون...هم صله رحمه هم زير فرش اتاق كوچيكه هميشه 40-50 تومن واسه من كنار مي ذارن...اين قديميا بي حساب و كتاب نبوده كاراشون...هميشه يه گوشه اي پول داشتن براي روز مبادا...البته زن هم بايد زن باشه!
زن: خوبه حالا! من خودم 20 تومن پس انداز دارم!
مرد: جان من؟ كجاست؟ نكنه گذاشتي پشت قاب كوبلن دوزيه اتاق خواب؟
زن: حميد خيلي پر رويي، اونجا رو هم دستبرد زدي؟

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532