-
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹
-
زهرا (س) از غم دوري آخرين پيامبر خدا به لحظه ديدار دوباره در جنت سفر کرد،
اين پاک ترين ياس گلستان امامت از پس سياه بي عدالتي و از شهر غبارآلود ظالمان حق ستيز به جوار خداوند رجعت نمود و بر زمان رنگ خزان زد.
و به راستي دنياي پر از جور و جفا، دنيايي که ظالمان آن بر دستان شير خدا ريسمان بستند و بر صورت يگانه نبي اکرم (ص) سيلي نواختند، دنيايي است که قصه لهيب سرخ شعله هاي آتش را بر در خانه زهرا (س) و علي (ع) ديد و خاطره ميخ در و جان زهرا را به ياد دارد.
براي فاطمه (ع) دختر 18 ساله نبي مکرم اسلام (ص) جاي ماندن نبود.آن هنگام که شب و آسمان زمهتاب بي خبر بودند، ريحانه نبي از سياهي شب به روشنايي صبح سفر کرد و ماه را غريب و غم آلوده بر جاي گذاشت.
شب و تاريکي و ظلمت، هر کدام از فرزندان زهراي مرضيه (س) در گوشه اي نشسته و در غم از دست دادن مادري مهربان در درون خويش فرياد مي زنند اما دم بر نمي آورند.
دستان خيبر گشاي علي (ع) جسم بي جان زهرا (س) غسل داده و کفن کرده تا در سکوت ظلماني يکي از شب هاي مدينه جسم تنها هم نفس و همراه خود را به دستان محمد(ص) سپارد.آن هنگام که لحظه وداع مادر و فرزندان فرار رسيد را فرشتگان آسمان و عرشيان نيز تاب نياوردند.
زماني که رجعت فاطمه (س) از ديار فاني به سرزمين بقا و وصال خداوندي آغاز شد، نخل هاي مدينه الگوي صلابت از دست دادند و شب هاي مدينه دلتنگ مناجات هاي خالصانه و خاضعانه زهرا (س) شد و از آن پس بود که بقيع رازدار گريه هاي شبانه و سوختن شمع وجود علي (ع) بر مزار بي نشان آن بانو شد.
و اما اکنون کتيبه ستاره نشان و درخشان زندگي کوتاه، اما پربار زهرا (س) الهامي براي زنان و انگيزه متعالي براي همگان است تا با تاسي از آن و توجه به آموزه هاي آن بر مدار سعادت و کمال به پيش روند.و فاطمه (س) که سفر کرد، آيينه ها زخم برداشت و دلها بي تاب ديدار وصال شد اما، بي نشاني مزار او قصه غريب و گوياي ظلم هايي است که دل زهراي مرضيه (س) را به درد آورده بود....






