-
سه شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۰
-
«از مد افتاده اما هنوز خيلي ها مي پوشن»، «اين يكي مدش جديده اما من خوشم نمي ياد» و «زود از مد مي افته»، «اين چيه پوشيدي؟ مده! اين 20ساله دمده شده. خب همينش مده ديگه!» و... اين ها جملاتي است كه وقتي در خيابان به تماشاي ويترين فروشگاه هاي لباس مي ايستي به راحتي شنيده مي شود؛ پديده اي كه خوب و بد بودنش مطلق نيست و گاه خوب است و گاه خيلي بد! هيچ چيز در «مد» ثبات ندارد جز تغيير، يك سال بنفش، سال ديگر قهوه اي، روزي لباس هاي كوتاه روز ديگر بلند! تغييري بي وقفه و اغلب نفس گير براي جيب هاي افراد مدگراي يك جامعه كه گاه به شدت با عنصر زيبايي شناسي در تضاد است و گاه چنان در بي نظمي و شلختگي تعريف مي شود كه بيش از آنكه چشم نواز باشد، حال به هم زن است...به هر حال همه اينها شكلي از مد هستند تا برخي افراد به وسيله آن طبقه اجتماعي و هويت فردي خود را به نمايش بگذارند، هويتي كه گاهي در تاروپود همين مدهاي زمان دار تعريف مي شود...با هم كمي مدگرايي كنيم؟ بفرماييد!
مد از كي به ايران آمد؟
برخي رضاخان را بنيانگذار مدگرايي در ايران و تقليد از غرب مي دانند و عده اي نيز معتقدند اولين محصلان ايراني كه در دوره قاجار براي تحصيل به اروپا سفر كردند، مد را به ايران آورده اند. اگر دومي را بپذيريم تاريخچه مد در ايران به دربار قاجار ها مي رسد البته در آن زمان مدهاي اروپا به خصوص فرانسه فقط در دربار مشاهده مي شد اما در دوره رضاخان تجدد و مدگرايي به مردم عادي هم تسري پيدا كرد و با ايجاد مغازه هاي خيابان جمهوري و شكل گيري طبقه متوسط ايراني بحث مد داغ تر شد و براي همين هم شايد هيپي گري اولين مدي بود كه جوانان ايراني از غرب اقتباس كردند. لطفا سري به آلبوم عكس خانوادگي تان بزنيد، عكس پدر را چك كنيد...چقدر مو داشته!
از دوره كلاه شاپو، موي بريانتين زده و سبيل داگلاسي تا خط ريش سوزني و ريش لنگري راه درازي در عرصه مد و عرضه كالاهاي زيبايي، آرايشي و بهداشتي طي شده است. براساس اطلاعات موجود در ايران، آقايان پيشگامان مدگرايي بوده اند، آن ها كه در دوران قاجار و سال هاي اوليه حكومت رضاخان مجال بيشتري براي استفاده از مدل هاي غربي و آراستن ظاهر خود داشتند، در سال هاي بعد كم كم عرصه را به خانم ها واگذار كردندو حالا گويا بدجوري بازي را باخته اند!
رونق بازار، افزايش تقاضاي مصرف كنندگان، به وجود آمدن رفاه نسبي در زندگي طبقه متوسط و همچنين ابزارهاي ارتباطي، انسان ها را به سوي توجه بيشتر به ظواهر زندگي سوق داد. در عصر ارتباطات هم دنياي بي انتهاي تبليغات، چرخه توليد و مصرف را چنان گسترش داده است كه به دنبال آن خيابان هاي تهران پر مي شود از لباس هاي زرد، سبز، نارنجي و قرمز، كفش هاي هري پاتري، شلوارهاي كوتاه، مانتوهاي آستين كوتاه، بلوزهاي تنگ، موي تن تني و تيفوسي، رنگ موهاي فانتزي و... خلاصه هر آنچه كه بخواهيد هست! حتي گاه اگر بر اثر يك اشتباه، محصولي توليد شود كه هيچ مبنا و قاعده اي نداشته، يكباره به مد اول كشور تبديل مي شود؛ به يك مثال توجه بفرماييد: مي گفتند دوستي داشته ريشش را اصلاح مي كرده، يه تكه زير چانه اش مانده بوده كه برق رفته و اصلاح نشده، حالا همين يك ذره ريش مد مي شود و ... در واقع خيلي از مدها، مبناي عقلاني و يا دليل خاصي ندارد، صرفا جهت زيبايي و البته بيشتر «خودنمايي» است. براي همين هم نمي توان به طور كلي «مد» را تاييد را رد كرد. باز هم سري به آلبوم عكس خانوادگي بزنيد، اوايل دهه 70، شلوارهاي پاچه خمره اي مد شده بود؛ الان اگر يك ميليون تومان هم بدهند به نسل ما براي پوشيدن نيم ساعت همان شلوارهايي كه روزي مد بودند، عمرا هيچ كدام قبول نكنيم، علتش واضح است، ديگر در آن مدل شلوار، زيبايي خاصي نمي بينيم. همين طور براي خانم ها؛ مثلا مانتوي خفاشي! مد با گذشت زمان از مد مي افتد مگر اينكه خيلي مد باشد! گرچه گاه بازگشت به 40 سال قبل هم خودش نوعي مد است!
مي پوشم پس هستم...
پوشش و لباس جداي آنكه به عنوان يك نياز اصلي براي بشر به حساب مي آيد، عاملي براي نمايش اعتقاد و شخصيت افراد هم هست. خيلي رسمي اين حرف مي شود اينكه لباس، به نوعي پرچم وجودي انسان است. ما مي پوشيم و به وسيله نوع پوشش بخشي از هويت خود را عرضه مي كنيم. اگرچه هر كسي كه روپوش سفيد به تن داشت حتي اگر آمپول زن بود، به او مي گويند دكتر! اما هر كسي كت وشلوار پوشيد، مدير كل نيست! و هركه تي شرت تنش كرد، يك جوان خوش گذران. مثل داستان مد، لباس پوشيدن هم به طور مطلق بيانگر شخصيت ما نيست؛ درست به عكس ارائه بليط در اتوبوس! اين غير مطلق بودن از آن جهت مورد تاكيد است كه آدم ها را با نوع لباس پوشيدن «قضاوت» نكنيم! و توقع نداشته باشيم همه پسرها، كت و شلوار بپوشند و همه خانم ها هم چادر مشكي. اما بايد توقع داشته باشيم كه لباس خوب و زيبا بپوشيم و اگر روزي نسل سوم ما به شلختگي پوشش رسيد، حتما يك جاي كار ما لنگ مي زده كه »زيبايي« را در شلختگي و مثلا شلوار ريش ريش شده و پيراهن يك وجب بالاتر از شلوار برايش معنا كرده اند! بله لباس پوشيدن، ماشين سواري نيست كه آيين نامه و امتحان و گواهينامه و مقررات داشته باشد؛ چگونه پوشيدن در درجه نخست يك امر سليقه اي است اما به هر حال ارتباط نزديكي با فرهنگ يك ملت دارد. كافي است به پوشش اقوام عزيز كشورمان نگاهي بيندازيد تا دست تان بيايد چقدر اين لباس حرمت دارد. همه جوش و خروش ما هم همين است كه خودمان بفهميم داريم چه مي پوشيم؛ همين!
اثر انگشت يك ملت
لطفا به كمي شعار به دربخور توجه فرماييد: هر ملتي اثر انگشتي دارد كه آن ملت را در ميان ملل ديگر متمايز مي كند، اين اثر انگشت بخشي از هويت و موجوديت او است كه نمي توان جايگزيني براي آن تراشيد، اثر انگشتي كه خود را در باور ها، آداب و رسوم، زبان و گويش و سرانجام لباس نشان مي دهد. اگر براي بشر ديروز لباس دو وجه عمده پوشانيدن -برخاسته از شرم فطري انسان- و حفاظت از انسان در برابر تغييرات اقليمي را داشته امروز وجه ديگري به اين موضوع اضافه شده و آن تبديل لباس به يك عنصر هويتي و موجوديت بخش است. معلوم است كه اگر مي خواهيم هويت خود را در تعاملات جهاني داشته باشيم بايد اثر انگشت هايمان را حفظ كنيم.
حالا سوال اين است كه واقعا براي اين داستان در طول سالهاي انقلاب چه كرده ايم؟ جان؟ شوراي عالي انقلاب فرهنگي؟ شوراي فرهنگ عمومي؟ توقعات بيجا كه مي گويند اينجاست! بله؟ دولت؟ استغفر الله! فعلا همه كار دارند جز نيروي محترم انتظامي. آقا خدا قوت! ما كلا از كسي توقع نداريم و همچنان به همان معدود كارگاه هاي توليدي زيرزميني هم نسلان خودمان قانعيم كه هر ازگاهي با دست خالي خلاقيت هايي به خرج مي دهند و اتفاق هاي تازه اي در بازار مد و لباس و آرايش رخ مي دهد اما آبي از جماعت مسولان و نهادهايي كه با دبدبه و كبكبه هيچ وقت با مردم پيش نيامده اند و يا عقب تر بوده اند و يا اصلا نبوده اند، گرم نمي شود. شما هم زياد به آن جماعت دل نبنديد.
به خاطر همين نهادها و برخي مسولان ما سال ها اصل لذت، عناصر زيبا شناختي و جذابيت را دست كم گرفته ايم، گمان برديم بين جذابيت و زيبايي و پوشانندگي و الگوي اسلامي فاصله زيادي وجود دارد اما ماجرا اين گونه نيست؛ متاسفانه ما انواع و اقسام روش ها را براي جلوگيري از نفوذ مد ها و مدل هاي غربي در كشور به كار برديم غافل از اينكه مي توانيم با حمايت از استعدادهاي فراواني كه در حوزه مد و لباس در كشور داريم به جاي آنكه همواره در فكر پاتك باشيم؛ خودمان مبدع طرح هاي جذابي از انواع و اقسام لباس هاي زنانه و مردانه باشيم كه مخاطب آن سوي مرز ها را نيز به سمت خود بكشانيم.
آقايان بيدار شويد لطفا!
امروز با نگاهي به در و ديوار شهر هم مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه گويا بعد از سال ها طراحان و توليدكنندگان لباس در كشور از خواب خرگوشي خود بيدار شدند و به فكر استفاده از پتانسيل هاي موجود در كشور افتاده اند، ديروز استفاده از بازيگران و بازيكنان داخلي براي معرفي لباس ها و برندهاي داخلي و امروز صاحبان كمپاني هاي بزرگ سراغ افرادي رفته اند كه شهرتي ندارند اما استعداد، زمينه و گاهي دانشي هم در زمينه مدل شدن دارند. كافي است كمي فقط كمي از طراحان خوش ذوق داخلي حمايت كنيم، باور كنيد ما پرچمدار مدل در جهان خواهيم شد، فقط كمي حمايت مي خواهد چه در بحث توليد و چه در زمينه تبليغ كه دومي به مراتب مهم تر از اولي است.
چند مي گيري مدل بشي؟
تعريف مدل و شغل مدلينگ در ايران كمي با دنياي غرب متفاوت است. اولين تفاوت آشكار اينكه مدل بودن در ايران حداقل براي بيشتر فعالان اين وادي حرفه محسوب نمي شود و درآمدي كه از اين راه كسب مي كنند، بسيار ناچيز است و در واقع در ايران مد به عنوان صنعت شناخته نمي شود. عده اي در كشور به شكل نيمه حرفه اي در كار مدلينگ، در گروه هاي مدل هاي شوهاي لباس فعاليت مي كنند و مدل بودن براي گروهي از جوان ها صرفا علاقه است. ضمن اينكه اين علاقه به خاطر دلال بازي يك عده، در حد علاقه باقي مانده است!
به همين دليل بيشتر جوان هايي كه وارد اين حرفه مي شوند وضع مالي خوبي دارند و براي پول سراغ مدلينگ نمي روند و خود همين هم يك زنگ خطر است كه...بماند! مدلي كه 5 سال است كار كرده، ماهي200 هزار تومان درآمد دارد. البته درآمد مدل عكاسي بيشتر از مدل فشن شو است. كار در شو ها همراه با خستگي و گرسنگي(بالاخره شما نان هيكل قلياني خود را مي خوريد) و درآمدش هم كمتر است.
دردسرهاي مدل بودن!!
يك مدل 23 ساله درباره سختي هاي مدل بودن(!) اينگونه مي گويد: در شوهاي لباس، در عرض 3 دقيقه بايد لباس قبلي را عوض كنيم، سرتاپايمان را چك كنيم و مراقب باشيم مو ها و قيافه مان به هم نريخته باشد تا دوباره روي سن برويم. تعداد مدل ها 10 نفر است و تا دوباره نوبت هر مدل برسد كه روي سن برود، حداكثر3 دقيقه طول مي كشد. زماني كه شو داريم، نمي توانيم چيزي بخوريم. فقط اجازه داريم مقدار كمي آجيل بخوريم كه گرسنگي نكشيم، چون شكممان جلو مي آيد. حتي يك ليوان آب هم نمي خوريم!
وي ادامه مي دهد: معمولا مكان هاي مناسبي براي اجراي شو از نظر سرما و گرما نداريم، توجه برگزار كنندگان فقط به مشتري ها و بازديدكنندگان است و به پشت صحنه توجهي ندارند. در يكي از شو ها يك نفر از خود مدل ها موهاي بقيه مدل ها را درست مي كرد. مي خواهم بگويم خودمان خيلي به يكديگر مي رسيم، نمي گذاريم كسي با نقص روي صحنه برود. چون هيچ وقت همه چيز از نظر امكانات كامل نيست.
اين يك طرف داستان است؛ طرف ديگرش خنده دار تر است، اينكه وقتي هدف شما پول درآوردن باشد، مدل كيلويي چند؟ طرف با خودش مي گويد پسرخاله شمسي خانم، همسايه اصغر كله پز هم مي تواند اين كار را براي شان انجام بدهد. پولي هم نياز ندارد و تازه يك پولي هم مي دهد براي آمدن! اين طوري مي شود كه دست زياد مي شود و بازي خراب!
جداي از دردسرهاي مد؛
مدل شدن هم براي خود دنياي پر از جنجال و حاشيه اي است؛ روياي راه رفتن روي باريكه اي كه جمعيت زيادي دو طرف آن نشسته باشند و عبور كه مي كني برايت سر تحسين تكان بدهند، روياي انتشار تصوير چهره ات روي ژورنال ها و بيلبوردها، آن قدر كه همه مردم شهر تو را ببينند، روياي ديده شدن روي جلد مجله ها در همسايگي سوپر استار ها و خواننده هاي مطرح، ذهن اين مدل ها را مشغول كرده است، روياهايي كه اغلب دردسرساز مي شود چرا كه هميشه و در هر عرصه اي، افراد براي رسيدن به اهداف و خواسته هايشان گاهي از راه قانوني و گاه از مسيرهاي غير قانوني و اشتباه وارد مي شوند. آنهايي كه روياهاي كاذب در سر دارند و مي خواهند يك شبه ره صد ساله را طي كنند از آموزشگاه ها و موسسه هاي بدون مجوز و نظارت قانوني سر در مي آورند و عاقبتشان از ابتدا مشخص است. ايميل هاي خود را چك كنيد، حتما بين
ايميل ها، يكي دونفر اعلام آمادگي كرده اند براي
مدل شدن...واقعا چه شده است؟
بايد به يك توليد كننده
مد تبديل شد
كمي شعار بدهيم: لباس
مي تواند دروازه اي براي ورود به بهشت باشد يا درهاي جهنم را به روي ما و ديگران باز كند. مسلما ما در اين باره دچار غفلت هاي بزرگي شده ايم و بيشتر از آنكه به نگاه ايجابي مجهز باشيم با نگرش سلبي جلو آمده ايم...
اگر آخر قصه را بخواهيم طوري تعريف كنيم كه كلاغه به خانه اش برسد؛ بايد بگوييم امروز ديگر زمان جمع كردن مدها از خيابان ها و بوتيك ها نيست؛ امروز زمان توليد مدهاي بومي است؛ چطور همان چند جواني كه عكس شهداي عزيز را روي تي شرت ها چاپ كردند با اقبال نسبي مواجه شدند يا آن عده كه با خط نستعليق و شعر فاخر مانتو و تي شرت طراحي كردند، براي مدتي توي بورس بودند؛ خب از اين جماعت و اين جماعات حمايت كنيم، الكي هم نمايشگاه و كنفرانس و همايش و ...برگزار نكنيم و دائم شعار پشت شعار! مارك هاي مزخرف خارجي روستاهاي ما را هم قبضه كرده آن وقت ما همايش برگزار مي كنيم درباره چادر ايراني و اسلامي! چادري كه بهترين پارچه اش را از كره و ژاپن بايد وارد كنيم و هر قواره اش با تخفيف 40 هزار تومان مي شود! در برابر مانتويي كه 75سانتي متر پارچه دارد با 6 عدد دكمه و جيني 40 هزار تومان مي شود، قابل رقابت است؟ ما مدل ندهيم، ماهواره چنان مدل ها را رو مي كند و برنده ميدان مي شود كه خودمان هم نمي فهميم؛ مجبوريم بنا به نياز بازار لباس و مدل هاي خوب و زيبا طراحي كنيم اگر به فكر آينده نسلي هستيم كه در هجوم رسانه ها و امواج نامرئي غرب و شرق، به سمتي مي رود كه بيشتر جذبش كند.
ضمن اينكه سعي كنيد فكر و انديشه و عمل تان هميشه «مد» باشد؛ مي دانيم سخت است اما ماندگاري آدم ها به همين است؛ سكه امام روح الله تا ابد براي هر انقلابي در هر گوشه از كره خاكي، «مد» است چون او روي خط مد «اخلاص و عمل صالح» بود.






