-
سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹
-
مردي به نام يونس نزديکي خانه امام هادي(ع) زندگي مي کرد. يک روز يونس با ناراحتي پيش ام
ام رفت و گفت: نگيني را که قرار بود براي يکي از درباريان نقاشي کند، اشتباهي دو نيم کرده و مي ترسد به خاطر آن، کشته شود. امام گفت: ناراحت نباش، مشکلي نيست، برو به خانه. روز بعد مأموري از طرف صاحب نگين آمد و خبرداد صاحب نگين گفته مي خواهد نگين را دو قسمت کني و بعد نقاشي کني؛ چون او دو دختر دارد و مي خواهد نگين را به هر دوي آنها بدهد. يونس خوشحال شد و گفت: سعي مي کنم. او با خوشحالي پيش امام رفت و ماجرا را تعريف کرد: امام که انگار از همه چيز خبر داشت، لبخندي زد و گفت: من که گفتم نترس. يونس از امام تشکر کرد و رفت تا کارش را شروع کند. او بعد از چند روز نگينها را نقاشي کرد و به دربار برد و پول خوبي گرفت
برچسبها:
امام هادي






