-
سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۰
-
سخن از فاطمه(س) است و سخن گفتن از دختر گرامي رسول خدا(ص) سخت است و دشوار از کدام فضيلت بگوييم و بنويسيم که قلب دوستان را شاد و چشم دشمنان را کور کند از هر خصلتي که بخواهيم بگوييم زبان قاصر ازبيان است.
ما کجا و فاطمه کجا
ما گدايان خيل سلطانيم
شهربند هواي جانانيم
گربرانند وگر ببخشايند
ره به جاي دگر نمي دانيم
اما در زندگي فاطمه(س) الگوي همه زنان است که اگر به او اقتدا کنند، اين همه سرگشتگي در زندگي نصيبشان نمي شود. اين حکايت از زندگي ايشان را بشنويد که:
هرچه گفتيم جز حکايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم
در کتب حديثي اين واقعه آمده است که روزي امام حسن(ع) و امام حسين(ع) با هم مسابقه خطاطي مي دادند و هريک ادعا داشت که خطش از ديگري بهتر است و مادر را براي داوري فراخواندند، اما مادر دوست نداشت فرزندانش به خاطر چنين مسأله اي آزرده خاطر شوند که مادر يکي را بر ديگري ترجيح داده است، بنابراين آنها را نزد پدر خويش يعني پيامبر(ص) فرستاد و ايشان نيز به همان علت از اين کار امتناع کردند و... دوباره کار به داوري خود حضرت فاطمه رسيد.
مادر گفت من گردنبندي دارم که آن را بالاي سر شما پاره مي کنم هر که دانه هاي بيشتري از آن را برگرفت برنده اوست و از قضا دانه هاي گردنبند هفت دانه بودند و باز جبرئيل به امر الهي و براي اينکه فرزندان فاطمه ناراحت نشوند، آن دانه اضافي را به دونيم کرد و اين گونه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و مادرشان راضي شدند.(فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع) ص 66 )






