بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

فاطمه فاطمه است(بخش 10)

معلم شهيد دكتر علي شريعتي -۱۰
پس محافظه‌كار، به هر قيمت و به شكل، تا آخرين حد قدرتش مي‌كوشد كه سنت‌ها را حفظ كند، حتي به قيمت فدا كردن خويش و ديگران و انقلابي همه چيز را مي‌خواهد يكباره دگرگون كند و با يك ضربه درهم بريزد، نابود كند و ناگهان از مرحله‌اي به مرحله‌اي بجهد، ولو جامعه آمادگي اين جهش را نداشته باشد؛ ولي در برابر آن مقاومت كند و ناچار انقلابي ممكن است به خشونت و ديكتاتوري و قساوت و قتل‌عام‌هاي وسيع و متوالي دست زند، نه تنها عليه قدرت‌هاي ضدمردم، بلكه عليه تودة مردم نيز! و مصلح هم كه هميشه به مفسد فرصت و مجال مي‌دهد!
اما پيغمبر با متد كارش راه ديگري مي نمايد كه اگر بفهميم و به كار گيريم، دستوري بسيار روشن و صريح گرفته‌ايم. براي روبرو شدن با ناهنجاري‌ها و سنت‌هاي كهنه و فرهنگ مرده و مذهب مسخ شدة تخديركننده و عقايد اجتماعي ريشه‌دار در عمق جامعه و افكار خواب كننده و ارتجاعي كه يك روشنفكر درست‌بين كه رسالت پيامبرانه دارد، با آنها روبروست و با اين متد است كه مي‌تواند به «هدفهاي» انقلابي برسد، بي‌آنكه جبراً همة عواقب و ناهنجاري‌هاي يك روش انقلابي را تحميل كند و نيز با مباني اعتقادي و ارزش‌هاي كهنه اجتماعي در افتد، بي‌آنكه از مردم دور افتد و با آنها بيگانه شود و مردم او را محكوم سازند.
رئاليسم وسيله‌اي در خدمت ايده‌آليسم
يكي از خصوصيات اسلام اين است كه واقعيت‌هاي عيني و جبري جامعه را مي‌پذيرد و به‌وجودشان اعتراف مي‌كند. در اينجا نيز بينش اسلام بينش خاصي است. در مكتب‌هاي ايده‌آليستي، همه تكيه‌ها انحصاراً بر ارزشهاي متعالي و ايده‌آل‌هاي مطلق و مطلوب است و هر واقعيتي را كه با آنها ناسازگار بود، قاطعاً طرد مي‌كند و تحمل نمي‌نمايد يا انكار مي‌كند و يا ريشه‌كن! خشم، انتقام، غريزة جنسي، لذت‌جوئي و مال‌دوستي واقعيت‌هايي هستند كه «هستند». ايده‌آليسم اخلاقي (زهد) يا مذهبي (مسيحيت) آنها را ناديده مي‌گيرد و وقوعش را انكار مي‌كند و به هر شكلي محكوم! برعكس، مكتب‌هاي رآليستي، هر چيزي را به دليل اينكه واقعيت (رآليته)اند مي‌پذيرند، حتي لواط را؛ چنان كه در انگلستان؛ يا تجاوز را، چنان‌كه در فلسطين! مسيحيت كليسا براي از هم نپاشيدن خانواده به دليل اينكه وفاداري به‌هم و حفظ خانواده و پيوند ازدواج يك ايده‌آل مقدس است، طلاق را منع و حرام مي‌كند؛ اما واقعيت اين است كه همة انسان‌ها در هر موقعيت و به هر شكلي، نمي‌توانند پيوند مقدس اوليه را حفظ كنند و به ‌هم وفادار بمانند. پيش مي‌آيد كه كساني در طول زندگي چنان از هم دور و بيگانه مي‌شوند كه چون دو بدبخت در كنار هم مي‌مانند و ماندنشان از ناگزيري است؛ در اين صورت پيوندي ديگر با هم ندارند؛ آنچه به‌هم مرتبطشان كرده، «پيوند عشق» نيست، «بند شرع» است؛ اين دو بر هم تحميل‌اند و جدائي‌شان از هر يك، انسان خوشبختي مي‌تواند ساخت، در كنار ديگري.
اين واقعيتي است كه در گذشته و حال و آينده وجود داشته است و متمدن و غيرمتمدن، مذهبي و غيرمذهبي، وجودش را احساس كرده است و مي‌كند و آمار و ارقام نشان مي‌دهد و مسيحيت چنين واقعيتي را انكار مي‌كند و به اسم «تقدس پيوند ازدواج»، گاه در خانه‌هايي را به زور بسته نگه مي‌دارد كه در داخلش جهنمي برپاست و يا كانون جنايت و خيانت و فساد شده است، در طلاق بر آن بسته است و صدها پنجرة قاچاق باز شده است.
كنكو بيناژ ـ صيغة فرنگي
واقعيت‌هاي اجتماعي چنان‌اند كه اگر در به رويشان نگشائيم، از پنجره بيرون مي‌پرند! اين است كه تحريم طلاق، كنكو بيناژ يا جفت‌گيري را به وجود مي آورد؛ يعني مردي كه نمي‌تواند با زن رسمي‌اش زندگي كند، از او جدا مي‌شود، بي‌آنكه طلاق بدهد. و زن نيز بي‌آنكه بتواند طلاق بگيرد، جدا مي‌شود و هر دو، سالها دور از هم، با مرد و زن ديگري كه مي‌توانند با هم در زير يك سقف به سر برند، زندگي مي‌كنند. اين است كه آمار و ارقام وحشتناك نشان مي‌دهد كه غالب فرزنداني كه در اين «جفت»هاي طبيعي اما نامشروع به وجود مي‌آيند، بيماران عقده‌دار و جنايتكاران وحشتناك و روح‌هاي ضد اجتماعي‌اند. مي‌بينيم كه زن و شوهر شرعي به بيگانگي و تضاد مي‌رسند كه هر دو معتقد مي‌شوند كه ادامة زندگي زناشوئي، و نه تنها همخوابگي، كه همسايگي هم برايشان ممكن نيست؛ طبيعي است كه از هم جدا مي‌شوند و طبيعي است كه مرد جدا مانده و از خانه بيرون رفته، در مسير زندگي، زني را مي‌يابد كه مي‌خواسته است، عشق، نياز به زندگي خانوادگي و يا كشش جنسي، به هرحال، اين دو را به يكديگر پيوند طبيعي مي‌دهد، با هم خانه‌اي مي‌گيرند و زندگي مي‌كنند. زن وي نيز درست چنين سرگذشتي و سرنوشتي را طي مي‌كند و در نتيجه مي‌بينيم طبيعت و واقعيت، بر روي خرابة خانه‌اي كه فرو ريخت، دو خانه نو مي‌سازد؛ پيوند گسستة دو «ناجور»، جايش را به دو پيوند بستة ميان دو «جور» مي‌دهد.
اما «مسيحيت ايده‌آليست» اين واقعيت‌ها را كه روي داده و هيچ كس هم، حتي آن دو زن و شوي، نمي‌توانسته‌اند مانع شوند، نمي‌پذيرد؛ چشم‌هايش را مي‌بندد كه نبيند؛ در نتيجه، او همان «خانة متلاشي شده و موهوم»ي را، كه ديگر وجود خارجي ندارد و مصالحش هم در بناي خانة ديگري به كار رفته، به رسميت مي‌شناسد و اين دو «خانوادة طبيعي موجود» را منكر است. در اينجا مي‌بينيم ميان شرع و قانون يا طبيعت و واقعيت، فاصله مي‌افتد و تضاد ايجاد مي‌شود، در نتيجه، خانواده‌اي كه نيست خانوادة ديني و مسيحي تلقي مي‌شود و خانوادة واقعي و طبيعي‌اي كه هست، نيست انگاشته مي‌شود و به چشم يك كانون فحشا و گناه ديده مي‌شود!
مسيحيت با انكار اين واقعيت، سبب شده است كه خانواده‌هاي بعدي كه به وجود مي‌آيند، مشروع نباشند و بچه‌هايي كه از اين «باهم بودن‌هاي طبيعي» و «جفت‌هاي سازگار و به‌هم وفادار واقعي» ـ يعني كنكوبين‌ها ـ پديد مي‌آيند، حرامزاده باشند و در نظر جامعه مذهبي بد و مجرم و جنايتكار تلقي شوند. و اينها كه از محبت جامعه و پاكي خانواده، بي‌نصيب مانده‌اند و جامعه همواره به چشم «فرزندان گناه»، نگاهشان كرده است، در وجودشان عقده‌هايي پديد آمده است كه با جنايات شگفت‌انگيز و غيرقابل تصور، از جامعه انتقام مي‌گيرند.
اين همه جناياتي كه در اروپا و به خصوص آمريكا به وجود مي آيد و در جامعه‌هاي عقب‌مانده و غيرمتمدن شبيهش نيست، به اين دليل است كه در جامعه‌هايي چنين، با اينكه تمدن هست، فرهنگ هست، اخلاق و پرورش ذهن و فكر و آزادي فردي و اجتماعي و مذهبي هست، چيزي نيز هست كه وجود نسل جديد را از عقده پر مي‌كند و وادارش مي‌كند كه به بدترين شكلي از جامعه انتقام بگيرد.
جواني انگليسي چيزي ساخته بود شبيه تيركمان بسيار كوچك كه زير تخته‌اي كه در ‌آن سيگار چيده بود و بر روي دست گرفته مي‌فروخت، نصب كرده بود و در ازدحام خيابانها و سينماها، تيرهاي نازك سوزن مانندش را ميان جمعيت پرتاب مي‌كرد كه مواد زهرآگين آن كساني را كور مي‌كرد و يا مي‌كشت. پليس قاتل را نمي‌توانست بيابد. چون در پي دشمنان مقتول و مقتولان بود، و قاتل هيچ رابطه و دشمني‌اي با مقتولان نداشت. مي‌كشت فقط به اين دليل كه مقتول عضو جامعه است و او ـ قاتل ـ مطرود جامعه.

چنين جناياتي اصولاً تحليل اجتماعي دارد؛ زيرا كه نتيجة عقده‌هايي است كه كليسا با نديدن واقعيت وچشم بستن بر آنچه هست، در ايجاد ‌آنها دخيل است. خوشبختانه عقده‌هايي چنين، هنوز براي ما ناشناخته است. در جامعه‌هاي ما چون طلاق هست، خانواده نامشروع وجود ندارد و چون طلاق هست، خانوادة معدوم وجود ندارد؛ چنان كه خانوادة زوركي و تحميلي و از ترس شرع به هم چسبيده و بند شده وجود ندارد.

بچه‌اي مي‌خواست از اتاق بيرون برود، اما سماور و قوري و ظرف‌هاي مختلف روي زمين، دم در سد راهش بود؛ چشمها را مي‌بست و عبور مي‌كرد! و خيال مي‌كرد موانع از ميان رفته است! ايده‌آليست كودكي است كه واقعيت‌ها را نمي‌بيند، نمي‌خواهد ببيند، چشمهايش را بر روي آنچه دوست ندارد و نمي‌خواهد باشد، مي‌بندد و چون آنها را نمي‌بيند، مي‌پندارد نيست.

برعكس ايده‌آليست‌ها، رآليست‌ها هستند. اينها هر چيز را ـ هرچند پليد و زشت ـ فقط به دليل اينكه واقعيت خارجي يافته‌اند و هستند، مي‌پذيرند و بدان دل مي‌بندند و ايمان مي‌آورند، و برعكس، هر زيبائي و صداقت و صلاح و راستي را ـ فقط به دليل اينكه با واقعيت‌هاي موجود ناساز است ـ طرد مي‌كنند، و به دليل آنكه ايده‌آل است، رها مي‌كنند و بدان كافر مي‌شوند.

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532