-
شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰
-
معلم شهيد دكتر علي شريعتي -۹

«سنت پيغمبر»، كه اين همه در اسلام اهميت دارد، عبارت است از سخني كه فرموده و دستوري است كه حضرتش صادر كرده است (حديث) و يا قبول پيامبر است كه در برابر عملي كه انجام شده يا ميشده، ساكت مانده و مخالفتي نكرده است، با خود در زندگياش عملي انجام داده، حتي بيآنكه به ديگران بگويد كه بكنيد (تقرير).
پس سنت پيغمبر سخن و عمل اوست و احكام اسلام نيز، درنتيجه بر دوگونه تقسيم ميشود:
1ـ آنچه پيش از اسلام سابقه داشته و پيغمبر تأكيد كرده (احكام امضائي).
2ـ آنچه بيسابقه بوده و اسلام وضع كرده (احكام تأسيسي). و من غير از اين دو ـ يعني «تأسيس» و «امضاء» و يا «سخن» و «عجل» پيغمبر ـ اصل سومي را نيز از سنت ميفهمم كه، به عقيده من، از آن دو حساستر است، و آن «روش كار پيغمبر است»؛ يعني متد، تاكتيك و استراتژياي كه در تحقق رسالتش داشته است.
روش ويژه پيغمبر
پيامبر در برابر يك پديدة اجتماعي كه قرار داشته، براي اصلاح و يا تغييرش، به گونهاي عمل كرده و روشي اتخاذ كرده و يا متدي بهكار برده است كه در مبارزه فكري و مسائل اجتماعي براي ما سرمشقي آموزنده است، حتي اگر ميان دو مسأله ـ مسأله خاص زمان پيغمبر و مسأله خاص زمان ما ـ هيچ شباهتي نيز نباشد.
در اين باره ـ با اينكه بسيار مهم است ـ فرصت نيست كه بحث فراواني داشته باشم؛ فقط به مثالي بس ميكنم:
پيش از اسلام، سنتي بنام «غسل» بوده كه جنبه اعتقادي و خرافي داشته است؛ عرب قبل از اسلام معتقد بوده است كه در آدم جنب، جن يا شيطان حلول ميكند و بدن و نگاه و نفسش نجس ميشود و تا خود را به آب نرساند، شياطين از بدنش خارج نميشوند.
بنابراين، اگر عرب جاهلي خود را به آب ميرساند و غسل ميكند، براي بيرون كردن شيطان از بدن است!
سه روش مشخص
شيوهاي كه در مبارزه اجتماعي براي اصلاح وجود دارد، برحسب بينشها و مكتبهاي اجتماعي عبارت است از:
1ـ روش سنتي و محافظهكارانه (تراديسيوناليسم، كنسرواتيسم)1: رهبر محافظهكار اجتماعي چنين پديدهاي را، با همة خرافي بودنش، حفظ ميكند، چون سنت است و محافظهكار و سنتگرا، نگاهبان سنت است؛ چه، آن را شيرازة وجودي ملتش ميشمارد.
2ـ روش انقلابي (رولوسيونيسم)2:رهبر انقلابي، بهشدّت و ناگهاني اين پديده را ريشهكن ميكند، چون سنت خرافي كهنه و ارتجاعي و پوسيده است.
3ـ روش اصلاحي رفورميسم) و تحولي (اولوسيونيسم)3:
رهبر اصلاحطلب ميكوشد تا يك سنت را بتدريج تغيير دهد و زمينه را و عوامل اجتماعي را براي اصلاح آن، كمكم فراهم آورد و آنرا رفتهرفته اصلاح كند (راهي ميان آندو).
اما پيغمبر اسلام كار چهارمي ميكند! يعني سنتي را كه ريشه در اعماق جامعه دارد و مردم، نسل به نسل، بدان عادت كردهاند و بطور طبيعي عمل ميكنند، حفظ ميكند، شكل آنرا اصلاح مينمايد، ولي محتوا و روح و جهت و فلسفة عملي اين سنت خرافي را، به شيوة انقلابي، دگرگون ميكند.
استدلال منطقي محافظهكار اين است كه:اگر سنتهاي گذشته را تغيير بدهيم، ريشهها و روابط اجتماعي كه در سنت حفظ ميشوند و مثل سلسلههاي اعصاب، اندامهاي اجتماع را به خود گرفتهاند، از هم گسسته ميشوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگي بسيار خطرناكي ميشود و براي همين هم هست كه بعد از هر حادثه انقلابي بزرگ، آشفتگي و هرج و مرج و يا ديكتاتوري پيش ميآيد كه لازم و ملزوم يكديگرند؛ زيرا، ريشهكن كردن سريع سنتهاي ريشهدار اجتماعي و فرهنگي، در يك جهش تند انقلابي، جامعه را دچار يك خلأ ناگهاني ميسازد كه آثار آن پس از فرونشستن انقلاب ظاهر ميگردد.
و استدلال انقلابي اين است كه:اگر سنتهاي كهنه را نگهداريم، جامعه را همواره در كهنگي و گذشتهگرايي و ركود نگهداشتهايم؛ بنابراين، رهبر كسي است كه آنچه را كه از گذشته بهصورت پندها و قالبهايي بر دست و با روح و فكر و اراده و بينش ما بسته است، ناگهان بگسلد و همه را آزاد كند و تمامي اين روابط با گذشته و با خلق و خوي و عادات را ببرد و قوانين تازهاي را جايگزينشان كند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راكد گذاشته است.
استدلال مصلح (رفورماتور) ـ كه ميخواهد از نقطههاي ضعف دو متد انقلابي و سنتي بركنار ماند ـ راه سومي را پيش ميگيرد كه تحول آرام و تدريجي است و اكتفا كردن به «سر و صورتي متناسب دادن» به يك امر نامطلوب، نه ريشهكن كردن آن و جانشين كردن سريع و بلاواسطة امري مطلوب.
اين متد ميكوشد تا جامعه را از ركود و اسارت در سنتهاي جامد نجات دهد، اما براي آنكه جامعه ناگهان درهم نريزد و زمينه آماده شود، اندك اندك و با روشي ملايم و با مساعد كردن تدريجي زمينة اجتماعي و فكري جامعه، به اصلاح آنچه هست دست ميزند و صبر ميكند تا جامعه، با تحول تدريجي، به آرمانهاي خود برسد. انقلابي عمل نميكند، بلكه طي يك مدت طولاني و برنامهريزي مرحله به مرحله، به اين نتيجه ميرسد.
اما اين شيوه «اصلاح تدريجي»، غالباً اين عيب را پيدا ميكند كه، در طي اين مدت طولاني، عوامل منفي و قدرتهاي ارتجاعي و دستهاي دشمنان داخلي و خارجي، اين «نهضت اصلاحي تدريجي» را از مسير خود منحرف ميسازند و يا آنرا متوقف مينمايند و حتي نابود ميكنند.
مثلاً اگر بخواهيم بهتدريج اخلاق جوانان را اصلاح و افكار همة مردم را روشن كنيم، غالباً پيش از آنكه به هدف خود برسيم، از ميان رفتهايم و يا عوامل فساد انگيز و مردمفريب بر جامعه غلبه يافتهاند و ما را فلج كردهاند. رهبراني كه به اصلاحات تدريجي جامعه، در طي يك دوران نسبتاً كشدار و طولاني، معتقدند، در محاسبة عمل خود، منطقي انديشيدهاند، اما آنچه را به حساب نياوردهاند، عمل قدرتهاي خنثي كننده ضد اصلاحات است كه هميشه، اين «فرصت لازم براي انجام تدريجي اصلاحات» مجالي شده است براي آنكه عواملي كه كمين كردهاند و در جستوجوي اغتنام فرصتاند، ظهور كنند و هرچه را مصلحان «آهسته ريس»، رشتهاند اين مفسدان ريشه برانداز، ناگهان پنبه كند و ورق را برگردانند.
اما پيغمبر اسلام يك متد خاصي را در مبارزة اجتماعي و رهبري نهضت و انجام رسالت خويش ابداع كرده است كه، بيآنكه عواقب منفي و نقاط ضعف اين سه متد معمول را داشته باشد، به هدفهاي اجتماعي خويش و ريشهكن كردن عوامل منفي و سنتهاي ترمزكنندة جامعه، به سرعت نائل ميآيد و آن اين است كه: «شكل سنتها را حفظ ميكند ولي از درون، محتواي آنها را بهطور انقلابي عوض ميكند».
در مثال «غسل» ـ كه در عرب جاهلي، يك عقيدة جادوگرانه و رسمي خرافي بود ـ شيوة عمل سنتي، حفظ آن است؛ انقلابي، آن را ريشهكن ميكند و به عنف، از انجام آن منع مينمايد و مصلح، ميكوشد تا بتدريج زمينة فكري و اجتماعي را چندان بالا ببرد كه اعتقادات ويژة سحر و افسون و خرافة حلول شيطان و رابطه موهوم جنايت و نجاست نگاه و نفس و ورود شيطان و جن در بدن كمكم از اذهان برود؛ اما پيامبر، با اصلاح فرم آن و تغيير انقلابي محتواي آن، از آن، بهسادگي، بزرگترين سنت بهداشتي را ميسازد.
پيغمبر اسلام، رسم «حج» را، كه پيش از اسلام، بعد از ابراهيم، يك سنت عربي نژادپرستانة خرافي شده بود براي تحليل بتپرستي و به نفع اقتصاد جامعة قريش، در اسلام نگاه داشت، و براساس استعدادي كه اين سنت در جامعه داشت، كه منسوب به ابراهيم بود و نيز تودة مردم پيش از اسلام ـ در عين اينكه كعبه را بتخانه ميدانستند ـ معتقد بودند كه ابراهيم خليل بنايش كرده است، پيغمبر آن را به شيوههاي بسيار انقلابي در محتواي فكرياش به استخدام مكتب خويش درآورد. و حج را كه زيربنايي اجتماعي و سنتي شده بود براي حفظ منافع قريش و اقتصاد تجاري مكه، و براي نيازمند كردن قبايل متفرق عرب و اشراف قريش، به بزرگترين، زيباترين و عميقترين سنت مبتني بر توحيد و وحدت بشري تبديل كرد.
پيامبر با پرشي انقلابي، سنت بتپرستي قبائلي نژادپرستانة حج را به سنتي تبديل كرد كه كاملاً مغاير و متضاد محتواي اوليهاش بود. و اين پرش و حركت انقلابي بهشكلي انجام گرفت كه مردم عرب آشفتگي و گسستگي با گذشته و درهم ريختن همه ارزشها و مقدساتشان را احساس نكردند، بلكه احياء و تحقق، با تميز شدن و تصفيه و تكامل سنت هميشگيشان را احساس كردند. درحاليكه از بتپرستي تا توحيد، كه قرنهاي بسيار و دورههاي تاريخي متعدد فاصله است، پيغمبر، ناگهاني و انقلابي، طي كرد و فوريتر و ناگهانيتر از هر انقلاب فرهنگي و فكري، بيآنكه جامعه متوجه شود كه از گذشته بريده و همة بناها و نهادهايش فروريخته است.اين پرش و حركت خاص را در متد كار اجتماعي پيغمبر، «انقلاب در درون سنتها با حفظ فرم اصلاح شدة آن» ميتوان ناميد.خيال ميكنم با اين توضيحات، مطلب و مقصود براي حضار محترم معلوم گرديد هرچند مثالي كه در موضوع حج آوردهام مورد پسند بعضي نباشدكه از قديم گفتهاند «المثال لايسئل عنه»4.
پي نوشتها:
1. Traditinalisme, Conservatisme
2. Révolutionisme
3. Evolutionisme, Réformisme
4. شايد به اين علت است كه غسل را و حج را از سنن انبياء قبل ميدانند؛ آري، ولي من از معني و نقش عيني و اجتماعي اين دو سنت در ميان توده عرب جاهلي سخن ميگويم، نه از حقيقت اولية آن. اختلاف بر سر اين است كه من، اينجا اين مسائل را از نظر اجتماعي بررسي ميكنم و آنها از نظر كلامي. مثالهاي ديگري را قبول كنيد: مثلاً سنت «بيعت» را، فصاحت و بلاغت و شعر را، سنتهاي جنگي را، «همپيماني» را، «پيوند برادري» را، «تعدد زوجات» را و...
پس سنت پيغمبر سخن و عمل اوست و احكام اسلام نيز، درنتيجه بر دوگونه تقسيم ميشود:
1ـ آنچه پيش از اسلام سابقه داشته و پيغمبر تأكيد كرده (احكام امضائي).
2ـ آنچه بيسابقه بوده و اسلام وضع كرده (احكام تأسيسي). و من غير از اين دو ـ يعني «تأسيس» و «امضاء» و يا «سخن» و «عجل» پيغمبر ـ اصل سومي را نيز از سنت ميفهمم كه، به عقيده من، از آن دو حساستر است، و آن «روش كار پيغمبر است»؛ يعني متد، تاكتيك و استراتژياي كه در تحقق رسالتش داشته است.
روش ويژه پيغمبر
پيامبر در برابر يك پديدة اجتماعي كه قرار داشته، براي اصلاح و يا تغييرش، به گونهاي عمل كرده و روشي اتخاذ كرده و يا متدي بهكار برده است كه در مبارزه فكري و مسائل اجتماعي براي ما سرمشقي آموزنده است، حتي اگر ميان دو مسأله ـ مسأله خاص زمان پيغمبر و مسأله خاص زمان ما ـ هيچ شباهتي نيز نباشد.
در اين باره ـ با اينكه بسيار مهم است ـ فرصت نيست كه بحث فراواني داشته باشم؛ فقط به مثالي بس ميكنم:
پيش از اسلام، سنتي بنام «غسل» بوده كه جنبه اعتقادي و خرافي داشته است؛ عرب قبل از اسلام معتقد بوده است كه در آدم جنب، جن يا شيطان حلول ميكند و بدن و نگاه و نفسش نجس ميشود و تا خود را به آب نرساند، شياطين از بدنش خارج نميشوند.
بنابراين، اگر عرب جاهلي خود را به آب ميرساند و غسل ميكند، براي بيرون كردن شيطان از بدن است!
سه روش مشخص
شيوهاي كه در مبارزه اجتماعي براي اصلاح وجود دارد، برحسب بينشها و مكتبهاي اجتماعي عبارت است از:
1ـ روش سنتي و محافظهكارانه (تراديسيوناليسم، كنسرواتيسم)1: رهبر محافظهكار اجتماعي چنين پديدهاي را، با همة خرافي بودنش، حفظ ميكند، چون سنت است و محافظهكار و سنتگرا، نگاهبان سنت است؛ چه، آن را شيرازة وجودي ملتش ميشمارد.
2ـ روش انقلابي (رولوسيونيسم)2:رهبر انقلابي، بهشدّت و ناگهاني اين پديده را ريشهكن ميكند، چون سنت خرافي كهنه و ارتجاعي و پوسيده است.
3ـ روش اصلاحي رفورميسم) و تحولي (اولوسيونيسم)3:
رهبر اصلاحطلب ميكوشد تا يك سنت را بتدريج تغيير دهد و زمينه را و عوامل اجتماعي را براي اصلاح آن، كمكم فراهم آورد و آنرا رفتهرفته اصلاح كند (راهي ميان آندو).
اما پيغمبر اسلام كار چهارمي ميكند! يعني سنتي را كه ريشه در اعماق جامعه دارد و مردم، نسل به نسل، بدان عادت كردهاند و بطور طبيعي عمل ميكنند، حفظ ميكند، شكل آنرا اصلاح مينمايد، ولي محتوا و روح و جهت و فلسفة عملي اين سنت خرافي را، به شيوة انقلابي، دگرگون ميكند.
استدلال منطقي محافظهكار اين است كه:اگر سنتهاي گذشته را تغيير بدهيم، ريشهها و روابط اجتماعي كه در سنت حفظ ميشوند و مثل سلسلههاي اعصاب، اندامهاي اجتماع را به خود گرفتهاند، از هم گسسته ميشوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگي بسيار خطرناكي ميشود و براي همين هم هست كه بعد از هر حادثه انقلابي بزرگ، آشفتگي و هرج و مرج و يا ديكتاتوري پيش ميآيد كه لازم و ملزوم يكديگرند؛ زيرا، ريشهكن كردن سريع سنتهاي ريشهدار اجتماعي و فرهنگي، در يك جهش تند انقلابي، جامعه را دچار يك خلأ ناگهاني ميسازد كه آثار آن پس از فرونشستن انقلاب ظاهر ميگردد.
و استدلال انقلابي اين است كه:اگر سنتهاي كهنه را نگهداريم، جامعه را همواره در كهنگي و گذشتهگرايي و ركود نگهداشتهايم؛ بنابراين، رهبر كسي است كه آنچه را كه از گذشته بهصورت پندها و قالبهايي بر دست و با روح و فكر و اراده و بينش ما بسته است، ناگهان بگسلد و همه را آزاد كند و تمامي اين روابط با گذشته و با خلق و خوي و عادات را ببرد و قوانين تازهاي را جايگزينشان كند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راكد گذاشته است.
استدلال مصلح (رفورماتور) ـ كه ميخواهد از نقطههاي ضعف دو متد انقلابي و سنتي بركنار ماند ـ راه سومي را پيش ميگيرد كه تحول آرام و تدريجي است و اكتفا كردن به «سر و صورتي متناسب دادن» به يك امر نامطلوب، نه ريشهكن كردن آن و جانشين كردن سريع و بلاواسطة امري مطلوب.
اين متد ميكوشد تا جامعه را از ركود و اسارت در سنتهاي جامد نجات دهد، اما براي آنكه جامعه ناگهان درهم نريزد و زمينه آماده شود، اندك اندك و با روشي ملايم و با مساعد كردن تدريجي زمينة اجتماعي و فكري جامعه، به اصلاح آنچه هست دست ميزند و صبر ميكند تا جامعه، با تحول تدريجي، به آرمانهاي خود برسد. انقلابي عمل نميكند، بلكه طي يك مدت طولاني و برنامهريزي مرحله به مرحله، به اين نتيجه ميرسد.
اما اين شيوه «اصلاح تدريجي»، غالباً اين عيب را پيدا ميكند كه، در طي اين مدت طولاني، عوامل منفي و قدرتهاي ارتجاعي و دستهاي دشمنان داخلي و خارجي، اين «نهضت اصلاحي تدريجي» را از مسير خود منحرف ميسازند و يا آنرا متوقف مينمايند و حتي نابود ميكنند.
مثلاً اگر بخواهيم بهتدريج اخلاق جوانان را اصلاح و افكار همة مردم را روشن كنيم، غالباً پيش از آنكه به هدف خود برسيم، از ميان رفتهايم و يا عوامل فساد انگيز و مردمفريب بر جامعه غلبه يافتهاند و ما را فلج كردهاند. رهبراني كه به اصلاحات تدريجي جامعه، در طي يك دوران نسبتاً كشدار و طولاني، معتقدند، در محاسبة عمل خود، منطقي انديشيدهاند، اما آنچه را به حساب نياوردهاند، عمل قدرتهاي خنثي كننده ضد اصلاحات است كه هميشه، اين «فرصت لازم براي انجام تدريجي اصلاحات» مجالي شده است براي آنكه عواملي كه كمين كردهاند و در جستوجوي اغتنام فرصتاند، ظهور كنند و هرچه را مصلحان «آهسته ريس»، رشتهاند اين مفسدان ريشه برانداز، ناگهان پنبه كند و ورق را برگردانند.
اما پيغمبر اسلام يك متد خاصي را در مبارزة اجتماعي و رهبري نهضت و انجام رسالت خويش ابداع كرده است كه، بيآنكه عواقب منفي و نقاط ضعف اين سه متد معمول را داشته باشد، به هدفهاي اجتماعي خويش و ريشهكن كردن عوامل منفي و سنتهاي ترمزكنندة جامعه، به سرعت نائل ميآيد و آن اين است كه: «شكل سنتها را حفظ ميكند ولي از درون، محتواي آنها را بهطور انقلابي عوض ميكند».
در مثال «غسل» ـ كه در عرب جاهلي، يك عقيدة جادوگرانه و رسمي خرافي بود ـ شيوة عمل سنتي، حفظ آن است؛ انقلابي، آن را ريشهكن ميكند و به عنف، از انجام آن منع مينمايد و مصلح، ميكوشد تا بتدريج زمينة فكري و اجتماعي را چندان بالا ببرد كه اعتقادات ويژة سحر و افسون و خرافة حلول شيطان و رابطه موهوم جنايت و نجاست نگاه و نفس و ورود شيطان و جن در بدن كمكم از اذهان برود؛ اما پيامبر، با اصلاح فرم آن و تغيير انقلابي محتواي آن، از آن، بهسادگي، بزرگترين سنت بهداشتي را ميسازد.
پيغمبر اسلام، رسم «حج» را، كه پيش از اسلام، بعد از ابراهيم، يك سنت عربي نژادپرستانة خرافي شده بود براي تحليل بتپرستي و به نفع اقتصاد جامعة قريش، در اسلام نگاه داشت، و براساس استعدادي كه اين سنت در جامعه داشت، كه منسوب به ابراهيم بود و نيز تودة مردم پيش از اسلام ـ در عين اينكه كعبه را بتخانه ميدانستند ـ معتقد بودند كه ابراهيم خليل بنايش كرده است، پيغمبر آن را به شيوههاي بسيار انقلابي در محتواي فكرياش به استخدام مكتب خويش درآورد. و حج را كه زيربنايي اجتماعي و سنتي شده بود براي حفظ منافع قريش و اقتصاد تجاري مكه، و براي نيازمند كردن قبايل متفرق عرب و اشراف قريش، به بزرگترين، زيباترين و عميقترين سنت مبتني بر توحيد و وحدت بشري تبديل كرد.
پيامبر با پرشي انقلابي، سنت بتپرستي قبائلي نژادپرستانة حج را به سنتي تبديل كرد كه كاملاً مغاير و متضاد محتواي اوليهاش بود. و اين پرش و حركت انقلابي بهشكلي انجام گرفت كه مردم عرب آشفتگي و گسستگي با گذشته و درهم ريختن همه ارزشها و مقدساتشان را احساس نكردند، بلكه احياء و تحقق، با تميز شدن و تصفيه و تكامل سنت هميشگيشان را احساس كردند. درحاليكه از بتپرستي تا توحيد، كه قرنهاي بسيار و دورههاي تاريخي متعدد فاصله است، پيغمبر، ناگهاني و انقلابي، طي كرد و فوريتر و ناگهانيتر از هر انقلاب فرهنگي و فكري، بيآنكه جامعه متوجه شود كه از گذشته بريده و همة بناها و نهادهايش فروريخته است.اين پرش و حركت خاص را در متد كار اجتماعي پيغمبر، «انقلاب در درون سنتها با حفظ فرم اصلاح شدة آن» ميتوان ناميد.خيال ميكنم با اين توضيحات، مطلب و مقصود براي حضار محترم معلوم گرديد هرچند مثالي كه در موضوع حج آوردهام مورد پسند بعضي نباشدكه از قديم گفتهاند «المثال لايسئل عنه»4.
پي نوشتها:
1. Traditinalisme, Conservatisme
2. Révolutionisme
3. Evolutionisme, Réformisme
4. شايد به اين علت است كه غسل را و حج را از سنن انبياء قبل ميدانند؛ آري، ولي من از معني و نقش عيني و اجتماعي اين دو سنت در ميان توده عرب جاهلي سخن ميگويم، نه از حقيقت اولية آن. اختلاف بر سر اين است كه من، اينجا اين مسائل را از نظر اجتماعي بررسي ميكنم و آنها از نظر كلامي. مثالهاي ديگري را قبول كنيد: مثلاً سنت «بيعت» را، فصاحت و بلاغت و شعر را، سنتهاي جنگي را، «همپيماني» را، «پيوند برادري» را، «تعدد زوجات» را و...
موضوع:
آشنایی با زندگانی حضرت زهرا(س)
,
فاطمه فاطمه است
|






