-
دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰
-

اين «خانه»، كعبهاي است كه فرزندان و وارثان ابراهيم، خود در آن نشيمن دارند. كعبه يك «اشارت» است و اينان «اصالت»، آن خانه از «سنگ» و اين خانه از «انسان»؛ آن خانه مطاف تنها مسلمانان، و اين خانه مطاف هر دلي كه زيبايي را ميفهمد و جلال انسانيت را ميشناسد و آزادي، عدالت، عشق، اخلاص، تقوي و «جهاد براي نجات مردم» و «شهادت به خاطر حيات مردم» را ميستايد.
از سوي ديگر، در مسير دشوار و فضاي آشفته تاريخ، و از ميان قصرها و قيصرها ـ كه هميشه تاريخ از آن دم ميزده و فرهنگ و تمدن و مذهب و دانش و ادب و هنر، برگرد آنها ميچرخيدهاند ـ مردم هوشمند و وفادار و فضيلتپرست ما اين خانه را شناخته و اين خانواده محروم و مظلوم قدرت و خدعه را بازيافتهاند و با آن پيوند ابدي بستهاند و همه ايمان و آرمان و انديشه و احساسشان را نثار آنان كردهاند.
و اكنون نيز زبانشان ثناي آن را ميگويد و دلشان به ياد آنان ميتپد و چشمشان در غم آنان ميگريد و در راه آنان از فداي جان و مال خويش دريغ ندارد.اين مردم فقير و گرسنه را ببينيد كه به خاطر نشان دادن احساس و ايماني كه به فرد فرد اعضا اين خانواده محبوب دارند، چهها كه نكردهاند و نميكنند.گاه «جيب» از «جبين»، قدرت ايمان و اخلاص را دقيقتر نشان ميدهد.
اين همه وقفها و نذرها و خرجها را حساب كنيد! حتي همين امروز كه ماديت نيرو گرفته و مذهب ضعيف شده و جاذبه اقتصاد دلها را به خود كشيده و ميبينيم كه فقر در ميان توده چنان پيش رفته است كه مسأله نان و آب خودشان و شير بچه و داروي بيمارشان اساسيترين مسأله زندگيشان شده است، باز هم در ايامي كه به اين خانواده منسوب است، بيش از يك ميليون مجلس بنامشان برگزار ميشود، زندگي صد و پنجاه هزار آيتالله و پيشنماز و واعظ و بيش از هفتصد هزار سيد5 و روضهخوان و مداح و نوحهخوان و غيره را به خاطر احياي يادشان تأمين ميكنند؛ آنچه در بناي حسينيهها و تكيهها و تشكيل هيأتها و دستهها هرينه صرف ميكنند، آنچه هنوز وقف روضه و اطعام ميكنند، و آنچه به نام خمس، سهم امام و صدقات و خيرات ميپردازند از حساب و شمار بيرون است.
و اگر توجه كنيم كه اين كشور يك كشور عقبمانده اقتصادي است، در آمد سرانه ناچيز است و بهخصوص اگر بيشتر دقت كنيم كه با اختلاف طبقاتي زيادي كه در جامعه اسلامي هست و نيمي از سرمايه ملي در دست چند هزار نفر است و دوسوم هرچه هست در اختيار يكدهم كل جمعيت و اين كه، برخلاف گذشته، سرمايهها از دست مالكان قديم و تجار قديمي بازار، به دست سرمايهداران جديد و گروه متجدد صنعتي و بورژوازي مدرن كمپرا دور و واسطهگان فروش كالاهاي فرنگي و يا توليدكنندگان مصرفهاي تازه افتاده و پول از انبارهاي دهات و حجرههاي تجارتخانه و زيرسقفهاي قديمي بازار و از دست صرافها و اصناف حرفههاي بومي و صنايع سنتي و مشاغل كلاسيك ...، به بانكها و بورسها و كمپانيها و نمايندگيها و مقاطعهكاريها و كارخانهها ...، نقل مكان كرده است.
و اين «طبقه جديد» تيپ متجددند و فرنگي مآب و در هواي غرب تنفس ميكنند و مذهبي نيستند و اگر افرادي از آنها هم خاطرات يا تمايلات مذهبي داشته باشند، مذهبشان، مذهبي است اتو كشيده و اشرافي و تشريفاتي و موسمي و اطواري و در اين كار هم فرنگي مآب، و اسلامشان هم ـ به قول سيد قطب ـ يك نوع «اسلام آمريكايي»؛ مذهب بيمسئوليت بيخرج و بيزحمت كه بيشتر اظهارنظر ميكنند و انتقاد ميفرمايند و «روشنفكري» به عمل ميآورند و كمتر مايه ميگذارند و دختر خانم و پسرآقاشان سالها در آغوش لعبتان پلاژها و پارتيها و دانسينگهاي سويس و پاريس و انگلستان و آمريكا و اتريش، سخاوت به خرج ميدهند و خودشان و خانمشان هم سالي يك ـ دوبار، كيسه لبريز از پول را به فرنگ ميبرند و در فروشگاهها و مولنروژها، به جيب سرمايهداران و طراران و دوشندگان مادهگاوان شيرده نجيب و بدامان فريبندگان «هالو»هاي خرپول و عقدهدار و هيز كشورهاي عقبمانده ميريزند و به گريبان رقاصان پرخرج و عياران خر رنگكن سرازير ميكنند و كمبودها و ضعفها و ناشيگريها و امليها و عقبماندگيهاي خود را، در آن محيطها، با ولخرجيها و بريز و بپاشهايي كه، خود، بيشتر نشانه بدويت است و تشبه به روساي قبائل آفريقايي و شيوخ اعرابي، جبران ميكنند.
و سپس، با جيبهايي وارو شده و دستهايي خالي از پول، با سرهايي پر از باد و چانهاي مالامال لاف و گزاف به «خاك گهربار» ميهن عزيز و آغوش گرم هموطنان نجيب و گرانمايه برميگردند تا باز جمع كنند، و براي آن كه در آنجه بدوشندشان، در اينجا بدوشند، و اين كار را هم خيلي طبيعي انجام ميدهند و بيعيب و ايراد و حتي با سرفرازي و «باد و بروت» و گويي بر سر مردم هم منت دارند و آن را نشانه پيشرفته بودن و امروزي زيستن و با تمدن آشنايي داشتن خود ميشمارند.
و در همان حال، فلان زائر حج يا كربلا، كه غالباً يا روستايي است و يا پيشهوري متوسط و يا مرد اقتصاد ملي و تجارت داخلي پس از يك عمر كار و رنج و توليد، به عنوان تنها كاري در زندگياش كه هم برايش استراحت است و هم لذت و هم سفر و هم توريسم و هم آشنايي با خارج و دنيا ديدن و هم تجلي ايمان و عقيدهاش و اتصال به تاريخش و پيوند با فرهنگش و زيارت شخصيتهاي محبوبش و شناخت آثار تمدن و هنر منسوب به خودش و تحقق عشق و آرزويش و تشفي روح و احساس و نيازش و بالاخره، انجام وظيفه اعتقادي مذهبياش و به هر حال، كاري كه در هر سطحي، به او آموزشي ميدهد.
و در جهت پرورش روحي و معنوي و تقويت ارزشهاي اخلاقي او است، يك بار در همه عمر قصد حج ميكند، پنجهزار تومان بر ميدارد، سه هزار تومانش را شركت هواپيمايي ملي و گذرنامه خودمان ميگيرد و هزار تومانش را هم جنس ميخرد و ميآورد و آنچه آنجا «مصرف»، پول مسافرخانه يا كرايه چادري است و يا اتوبوسي و چند روزي هم چنان خوراكي، كه جمعش از يك بطري شامپاني خام و آقا در كافه «ليدو» و يا يك صبحانه خاويارشان در «هتل ژرژسنك»، ارزانتر ميشود، آنگاه، تا چشمان روشنبين نكتهسنج همان جناب «نو متجدد نو روشنفكر نو كيسه» به اين بازاري يا دهاتي بيشكوه ميافتد، تمام احساسات انساني و معلومات ارزي و بينش طبقاتي و شور ميهني و مسئوليت مردمي و همدردي اجتماعي و غرور ملي و اطلاعات اقتصادي و افكار مترقي و آثار روشنفكرياش چنان يك جا بيرون ميريزد كه «چگوارا» هم جلودارش نيست.
ميبينيم، با اين «تحول خاص طبقاتي» و «فقر عام اقتصادي» توده مردم شهري و روستايي فقيرتر شدهاند و دچار پريشاني و گرسنگي6 و طبقه ملاكين و تجار بازاري، يعني طبقه حاكم قديم، نيز، در برابر رشد «طبقه جديد»، ضعيف و متلاشي شدهاند و اكثريتشان با توده همطبقه ميشوند و اقليتشان تغيير طبقه ميدهند و به طبقه جديد ميپيوندند و به تيپ مدرن، و تيپ سنتي كه وفادار به معتقدات و شعائر مذهبياند، همين دو گروهاند و با اين كه بر اساس اين تحليل اجتماعي ـ اقتصادي عيني و محسوس، وفاداران به مذهب از نظر طبقاتي و اقتصادي سقوط كردهاند و يا به شدت به ضعف گراييدهاند.
ديون مذهبي سنگيني كه، در همين حال، ميپردازند و هزينههاي بسياري كه همچنان در راه تعظيم شعائر و تشكيل مجالس و ساختمان بناهاي ديني و تأمين زندگي روحانيون و بودجه حوزه علمي و غيره صرف ميكنند، نشانه آن است كه پيوند روح مردم ما با اين خانواده تا چه اندازه عميق و استوار است و ايمان و اخلاصشان تا كجا نيرومند و زلال.
در اين جا است كه اين سؤال، ناگهان، همچون يك پتك بر مغز فرود ميآيد، مغزي كه تا اينجا مسأله را دنبال كرده است و، با تفكر دقيق و موشكافانه منطقي و روشن، همه جوانب امر را بررسي كرده و مرحله به مرحله آمده است و همه را درست و متعالي و استوار يافته است كه:از يك سو، دين ما اسلام: آخرين مكتب مذهبي تاريخ و تكامليافتهترينش، و محمد و قرآن و اصحاب و تاريخ اسلام، آموزنده زندگي و عزت و تمدن و جامعه و قانون و پيشرفت و قدرت و فرهنگ، دين توحيد الهي و توحيد اجتماعي و انساني و رسالت «قيام مردم به قسط» و ساختن امتي كه هر فرد آن «شهيد مردم» است!
پينوشتها:
5ـ البته مقصود كسانياند كه «سيدي» ميكنند و گرنه آنها كه سيدند و شغل ديگري دارند از اين شماره بيشترند.
6ـ مسأله گرسنگي، چنانكه جامعهشناسي فقر اثبات كرده است و ژوزوئه دوكاسترو ـ نويسنده معروف كه خود مسئول سازمان خواربار جهاني وابسته به سازمان ملل بود ـ با ارقام دقيق نشان داده، يك «پديده جديد» است و زاده نظام سرمايهداري صنعتي امروز. با احتساب آمريكا و اروپا و روسيه شوروي كه جامعههاي سيرند، از هر سه نفر انسان در جهان فعلي دو نفر گرسنهاند. و اين فاجعهاي است كه جامعهشناسي و جغرافياي انساني از طريق بررسي و تحقيق علمي كشف كردهاند و گرنه به ظاهر چنين پيداست كه سطح توليد جهاني چون بالا رفته بايد فقر و به ويژه گرسنگي پايين آمده باشد، در صورتي كه منحني حجم و نوع مصرف، از توليد صعود سريعتري دارد و بر آن پيشي گرفته است و فقر و ثروت، يا نياز و رفاه را با مقايسه «توليد» و «مصرف» فعلي يا «درآمد» و «هزينه» مقارن بايد سنجيد، نه ميزان توليد يا درآمد كنوني يا ميزان توليد يا درآمد گذشته. چنانكه زياد شدن حقوق يك كارمند دليل بر كم شدن فقر يا زياد شدن رفاه و ثروتش نيست. فقر يا ثروت يك خانواده يا جامعه در رابطه ميان درآمد و هزينهاي اندازهگيري ميشود. تحمل حجم و نوع مصرفهاي روزافزون در نظام سرمايهداري و زندگي اقتصادي بورژوازي و فلسفه اصالت مصرف جديد، فاجعه گرسنگي را كه امروز بيداد ميكند پديد آورده است. چنانكه حتي خانوادههاي خوش ظاهر و خوشپز، امروز دچار گرسنگي پنهانياند. از شكمشان ميدزدند و خرج سر و وضعشان ميكنند، كه، طبق همان فلسفه رايج، شكم را كسي نميبيند، اما لباس و خانه و ... را ميبينند!






