بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

حجاب و موضوع فرهنگ

از جمله ديگر اين دلايل در باب مسئله حجاب، آنست كه وقتي بحث از ادلّه منطقي چه در بخش دين و چه در بررسي غيرديني به بن بست ميرسد معمولاً سخن از فرهنگ خاص و رفتار ديگر عادت شده و مواردي از اين دست به میان می آید. يعني هر اندازه نیز اين مسائل بي‌منطق بنماید چون ديگرجزء فرهنگ ما محسوب میگردد و بهتر است بگوييم تبدیل به عادت گردیده صحیح نمیباشد آنرا به یک سو نهیم و همچنین عمل دیگرآن است که به جستجو در تاریخ گذشتگان برای تایید آن عادات پرداخته می‌شود.

اولاً مشخص نيست چرا در امور ديگر اين اندازه از فرهنگ و امثال آن سخنی به میان نمی آید، وقتي به طور مثال با يكسري از همان استدلال‌هاي سریع و خاص، مراعات هيچ شرايط و يا هيچ فردي نمي‌گردد، چرا حرفي از فرهنگ و عادت و خوي و خصلت بیان نمیشود و به صرف اينكه يك استدلال به نظر عده‌اي صحیح مي آيد پس بايد اجرا گردد.

اما مسئله اصلي آن است كه اين مسلم میباشد كه مي‌بايست و اصلاً به طور طبيعي (البته اگر سير طبيعي درست طي شده باشد) امري كه جديد و البته صحيح است، به آهستگي و به مرور، همچنین با فرهنگ‌سازي مطلوب، با هنجارهای جامعه‌اي هماهنگ گردد و جایگاه صحیح خود را اکتساب نماید، اما اين موضوع نبايد مسبب و در واقع بهانه «ايستادن» و در جا زدن گردد، يعني به اين بهانه به رفتارهای دیگر اشتباه در فرهنگ خود همچنان ادامه دهيم و البته مسلماً اين بهانه براي عده‌اي میباشد كه صلاح ویا علاقه خود را در تداوم آن بيراهه مي‌ یابند.

اما همچنان كه صحيح نمیباشد به سرعت و بي‌منطق و برنامه‌ريزي به تقلید از هر موردي پرداخت، ايستادن و هيچ حركتي به سمت رفتار صحيح‌تر نداشتن نيز به همان میزان و يا حتي بيشتر مخرب خواهد بود.

در حقيقت اشکال اصلي در كاربرد نابجاي لفظ «فرهنگ» و الفاظ مشابه آن است، توجه به اين نكته ضروري است كه گاه فرهنگ و مخصوصاً ايجاب شرايط، صرفاً با «عادتی خاص» يكسان انگاشته مي‌شود و در حقيقت بهانه ادامه عادات و تعلق‌ها مي‌گردد، حال اين مسئله بماند كه آيا به واقع فرهنگ و يا حتي عادت عموم به حساب می آید و يا تنها عادت برخي.

اما به هر صورت اولاً همانگونه كه بیان گشت اساساً در برابر رفتار نامعقول و يا ديگر اشتباه، حتي ادامه فرهنگ حقيقي نیز معنای خود را از دست میدهد و اهميت البته بسيار بزرگ فرهنگ و مسائلي از اين دست، زماني مطرح است كه موضوع از بابت تناقضات منطقی در واقع مسكوت است و اصولاً بر اصل قضیه اشکالی مترتب نباشد كه در غير اين صورت مغلطه نموده‌ايم.

نکته دیگر آنكه اصطلاح فرهنگ گاه واقعاً بجاي لفظ غايب «عادت» بكار مي‌رود، یعنی کاربرد لفظ فرهنگ می‌بایست معنای خود را نیز بهمراه داشته باشد، مقصود آنست كه اگرگاه مي‌گوييم اين شيوه حجاب و پوشش سر، و اساساً طرز برخورد با مسئله، كاملاً مطابق فرهنگ مثلاً صدر اسلام بوده است، در واقع به این حقیقت اشاره دارد که: «مطابق شرايط، مقتضيات و مشكلات و نحوه زندگی آن عصر و همچنين آداب و رسوم طبيعي و پذيرفته شده آن دوران» میباشد و از آن مهمتر، مطابق شرايط خاص زندگي زنان و حتي مردان، يعني شرايط از خانه بيرون آمدن زنان و ميزان و لزوم آن و به طور كل مطابق موقعيت زن در آن نوع جامعه و فرهنگ بوده است، چنانكه مي‌بينيم «مخالفتي» هم چندان در میان نبوده و اصلاحات و نقدهاي البته منطقي و بجا با توجه به طبيعت اجتماعي روزگار نسبت به مسئله عفاف براحتي پذيرفته و حتي كاملاً و شديداً باب مي‌گردد.

بنابراين آن پذيرش، علاوه بر «عادت» در حقيقت مطابقت«منطقي»، «طبيعي» و «گام به گام» با شرايط و مقتضيات آن دوره‌ را دارا بوده است.

گاه نيزحتي «عادات» ما كه البته در شرايط معمول بر تداوم آن هيچ اشکالي نیز مترتب نمیباشد، در حقيقت با «ريشه فرهنگي» يكسان انگاشته مي‌گردد، يعني بطور مثال اگر در ريشه‌هاي فرهنگ ما عفت و عفيفانه زيستن واجد اهميت ويژه‌اي میباشد، از اين حالت نمي‌توان براحتي موارد جزئي و يا لزوماً سبك پوشش خاصي را منتج دانست، اين «پل زدن» در حقيقت محل اشكال است، و در حقيقت سوء استفاده از مفاهيم مقبول، براي رسيدن به مقاصدي خاص میباشد. اساساً سخن از این مقوله ها بگونه ای است که اغلب در هر دو سوی عقیده های متفاوت نیز براحتی میتوان به بیان اسـتدلال پرداخت، چرا که اصولاً فرهنگ در حقیقت شامل طیف وسیعی است از هم باورها وارزشها و در حقیقت «ریشه»های پذیرفته شـده وهم قالب های رفتاری مطابق آن برحسـب اقتضائات روزگار ومنطق مسـائل آن. اما درمثال هایی که در این ارتباط بیان میگردد، معمولاً تفاوت میان این دودسته مشخص نمیشود و یا اساساً شاید تا ضرورت آن پدید نیاید چندان لزومی نیز به این امر نباشد.

اینکه برای جبران جای خالی استدلال صحیح و منطقی مدام از تاریخ وگذشتگان مثالهای زیبا بیان گردد مشکلی رامرتفع نمی سازد و درحقیقت این حربـه ایست که به آسانی در هر نظریه ای به نحوی میتوان بکار بـست. اما دراستفـاده از این مسئله در موضـوع حجاب مغلـطه بزرگـی به وقـوع می پیوندد، چراکه گاه امری به دلیل ذاتی آن نمیباشد که مقبول عرف و پذیرفته شده اسـت (مثل همین پوشاندن موها و یا مسئله نشانه ها و یا برخی رسوم دیگر، بطور مثال پوشش موها ضرورت ذاتی درحفظ عفت ندارد) بلکه بیشتر به دلائل آداب ورسوم ویا حتـی به لحاظ اقتضائاتی وجود داشته است وکافیـست عرف وپذیرش به سمت یا روش دیگری رو نماید که البته مسلماً به دلیل تغییرات شرایط ومقتضیات زندگی واصولاً آداب آن است، آنگاه مسئله که از ایراد منطقی ناشی از انکار امر ذاتی خالی است و فقط دلیل عرفی ومقبولیت عام پشتوانه آن بوده و همچنین به لحاظ آنکه اصل منطقاً بر آزادی معقول هرچه بیشتر قرار دارد، براحتی وارد مرحله جدید و البـته طبیعی خود می گردد که همگام با لوازم وشرایط مقتضی آن مرحله ودوران است.

حال دلیل برتایید چنین حالتی وبهرحال مثال برای آن، هم میتواند از فرهنگ وتاریخ قدیم باشد وهم ازفرهنگ رایج و بسیار بزرگ کنونی. (که البته مثال از آنچه رایج ومقبول تر در زمان حال است بسـیارمنطقی تر وصحیح تر مینمایاند در این زمینه تا نمونه آوردن از رسوم و عادات گذشتگان)، به هرحال مقصود آنست که این امکان برای اسـتفاده از مثال وتشـبیه ، چـه در فرهنگ های مختلف امروزی وچه درفرهنگ های قدیم برای چنین حالتی فراهـم ومنطقی می باشد.

ولی در طرف مقابل در همین مسئله حجاب، این در حقیقت فقط عرف و رسوم ومقبولیت موضوع نیست که ملاک قضاوت آنها قرار دارد بلکه دلیل مهمتر وبزرگتری در حقیقت با آن قرین گشته و یا در نظر گرفته شده که همان درحقیقت تساوی این حالات و رسوم با تامین هدف عفاف است، که البته در آن نمونه ها از تاریخ وفرهنگهای گذشته با اقبال وپذیرش عموم نیز همراه گشته بوده و اساساً چندان مسئله اصلی آن مطرح نبوده وموضوعیت قابل توجهی نداشته است زیرا با شرایط آن نوع زندگی سازگاری داشته است.

حال اگر از آن اقبال عمومی کاسته شد، دیگـر باید برای نمونه آوردن از تاریخ و فرهنگ های قدیمتر در حقـیقت دراین موضوع کنکاش نمود که آیا آن اقبال وپذیرش ها تنها به دلیل مقبولیتی نسـبی یعنی همگام با مقتضیات وشرایط بوده یا دلیل دیگری را دارا بوده است. اگر فقط پذیرش است ونه نسبت و ارتباطی در حد تساوی ذاتی، دیگر در واقع برعکس آنچه برخی تصور می نمایند، اساساً پذیرش ومقبولیت کنونی ومربوط به روزگارفعلی وهمچنین سازگار با مسائل امروزی، بسیار بیشتر میتواند ملاک عمل واقع گردد.

ولی اگر در حقیقت نفس پذیرش و مقبولیت، ملاک اصلی آن نیست ودر اصل لااقل از نظر عده ای وشاید حتـی بطور ناخوآگاه، دلائل دیگری واقعیت مسئله را تشکیل می دهد، مثلاً خود علت حقیقی وذاتی عفت را در عاداتـی خاص دخیل میدانند ونه به شکل رسوم در حقیقت مقبول وسمبل عفاف ، در این صورت باید ابتدا آن دلیل را به لحاظ عقلانی مورد بررسی قرارداد که آیا اساساً چنین تساوی واستدلالی صحیح است ودر وهله بعدآیا هنوز آن قابلیت ودلالت را دارا می باشد یا خیر و یا حتی اصلا لزومی دارد، آنگاه نمونه از پذیرش در تاریخ برای تایید بیان گردد.

چنانکه در مورد لباس مردان تغییر شدید مدل پوششهای قدیم را به هیچ وجه مورد انتقاد قرار نمیدهند ومدام هم مثال از شیوه ها و رسوم تاریخی در این باب بیان نمیگردد. اگر واقعاً مقصود از مطرح کردن انواع مثال ها ونمونه ها در باب پوشـش خاص زنان، فقط یادآوری اصالتها در این زمینه است، نه در حقیقت توجیه دینی مسئله ای که واقعیت توجیه عقلانی آن در لفافه این قبیل تمثیلها پوشانده می شود، درحقیقت میبایستی همان برخوردی که با پوشش مردان گردیده در ایـن مورد نیـز صورت می‌گرفت. آشکار است که هـدف تـنها حفـظ تداوم عادت میباشد بدلیـل آنکه همچنان مساوی با عفـت پنداشتـه می گردد، که در این صورت همان بحـث بررسـی عقـلانی موضوع ورفـع ایــراد مـنطقـی آن همچنان پابرجاست است.

درحقیقت تا پارادوکس و تناقض منطقی مسئله از این بابت مرتفع نگردد، هراندازه هم مثالهای گوناگون مطرح شود پاسخی برای مشکلات حقیقی نخواهد بود. همچنین نکته بسیارمهم دیگر آنست که بر خلاف برخی تصورات، حتی در تداوم حقیقی رفتاری در یک فرهنگ، این خود آن رفتار نمیباشد که تعیین کننده در پذیرش واثبات امری است، بلکه این «پذیرش» و «مقبولیت» آن است که اصولاً مبنای اصلی ادامه وتایید وهمچنین اعتبار رفتار و عادتی می باشد، نه صرف وجود رفتار یا عادتی در گذشته.

اساساً پاس داشتن اصول فرهنگی وریشه های آن می بایستی در قالب عملکردی منطقی وصحیح انجام گیرد، چنانکه عدم این مسئله خود باعث انهدام بیشتر اصالتها می گردد، همانگونه که متاسفانه شاهد آنیم.

انتخاب مدلهای رفتاری و یا پوششی وغیره مسلماً بهتر است با تبلیغ و ترغیب هرچه بیشتر بر مبنای سنتها وآداب اصیل والبته منطقی خود ما صورت گیرد، هرچند این لزوماً به معنای انکار مدلهای دیگر و رفتارهای مرسوم جهانی نیست واساساً «تلفیق» صحیح ایندو وتشخیص بهترینها با توجه به جوانب مختلف موضوع است که واجد اهمیت میباشد، یعنی بطور خلاصه باید گفت معنای حفظ ریشه های فرهنگی، ادامه رفتار اشتباه ویا فرار از رفتاری صحیح تر به بهانه در حقیقت خارج از فرهنگ خودی بودن نیست. بلکه یکی از مهمترین راهکارهای ایجاد ترغیب برای روی آوردن به اصالتها مسلماً تصحیح نمودن ایرادهای منطقـی و حقیقی در رفتـار وعاداتمان است وهمچنیـن برخورد صحیح با واقعیت هایی اسـت که نمیتـوان آنـها را به لطایف الحیل پنهان نمود.

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532