-
دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹
-
آيه 59 - 60 سوره احزاب چنين است :
" « يا ايها النبی قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفورا رحيما ( 59 ) لئن لم ينته المنافقون و الذين فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا (60) »] .
ترجمه : ای پيغمبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو كه جلبابهای ( روسريها ) خويش را به خود نزديك سازند . اين كار برای اينكه شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند نزديكتر است و خدا آمرزنده و مهربان است . اگر منافقان و بيمار دلان و كسانی كه در شهر نگرانی به وجود میآورند ، از كارهای خوددست بر ندارند ما ترا عليه ايشان خواهيم برانگيخت . در آنوقت فقط مدت كمی در مجاورت تو خواهند زيست . در اين آيه دو مطلب را بايد مورد دقت قرار داد : يكی اينكه جلباب چيست و نزديك كردن آن يعنی چه ؟ ديگر اينكه آنچه به عنوان علت و فايده اين دستور ذكر شده كه : " شناخته شوند و مورد آزار واقع
نشوند " چه معنی دارد ؟ اما مطلب اول : در اينكه جلباب چه نوع لباسی را میگويند ، كلمات مفسرين و لغويين مختلف است و به دست آوردن معنای صحيح كلمه دشوار میباشد .
در المنجد مینويسد : " الجلباب : القميص او الثوب الواسع " ( يعنی جلباب پيراهن يا لباس گشاد است ) .
در مفردات راغب كه كتاب دقيق و معتبری است و مخصوص شرح لغتهای قرآن نگاشته شده است میگويد : " الجلابيب : القمص و الخمر " ( يعنی پيراهن و روسری ) .
قاموس میگويد : " و الجلباب كسرداب و سنمار : القميص و ثوب واسع للمرأه دون الملحفة او ما تغطی به ثيابها من فوق كالملحفة ، او هو الخمار . يعنی جلباب عبارت است از پيراهن و يك جامه گشاد و بزرگ كوچكتر از ملحفه . و يا خود ملحفه ( چادر مانند ) كه زن به وسيله آن تمام جامههای خويش را میپوشد ، يا چارقد " .
در لسان العرب مینويسد :
" الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الرداء تغطی به المرأه رأسها و صدرها . يعنی جلباب جامهای است از چارقد بزرگتر و از عبا كوچكتر . زن به وسيله آن سر و سينه خود را میپوشاند " .
عبارت " كشاف " نيز قريب به همين است . و در تفسير مجمع البيان آنجا كه لغت را معنی میكندمیگويد : " الجلباب خمار المرأه الذی يغطی رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة .
يعنی جلباب عبارت است از روسری ای كه در موقع خروج از منزل به كار برده میشود و سر و صورت را با آن میپوشانند " . ولی ضمن تفسير آيه میگويد :
" ای قل لهولاء فليسترن موضع الجيب بالجلباب و هو الملائة التی تشتمل بها المرأه يعنی مقصود اينست كه با روپوشی كه زن به خود میگيرد محل گريبان را بپوشاند " .
بعد میگويد : " و گفته شده است كه جلباب همان چارقد است و مقصود آيه اينست كه زنان آزاد در وقت بيرون رفتن پيشانيها و سرها را بپوشانند " .
چنانكه ملاحظه میفرمائيد معنی جلباب از نظر مفسران چندان روشن نيست . آنچه صحيحتر به نظر میرسد اينست كه در اصل لغت ، كلمه جلباب شامل هر جامه وسيع میشده است ، ولی غالبا در مورد روسريهائی كه از چارقد بزرگتر و از ردا كوچكتر بوده است به كار میرفته است . ضمنا معلوم میشود دو نوع روسری برای زنان معمول بوده است : يك نوع روسريهای كوچك كه آنها را خمار يا مقنعه میناميدهاند و معمولا در داخل خانه از آنها استفاده میكردهاند . نوع ديگر روسريهای بزرگ كه مخصوص خارج منزل بوده است .
اين معنی با رواياتی كه در آنها لفظ جلباب ذكر شده است نيز سازگار است ، مانند روايت عبيدالله حلبی كه در تفسير آيه 61 سوره نور نقل كرديم . مضمونش اين بود كه در مورد زنان سالخورده جايز است خمار و جلباب را كنار بگذارند و نگاه به موی آنها مانعی ندارد . از اين جمله فهميده میشود كه جلباب وسيله پوشانيدن موی سر بوده است .
همچنين در روايات ديگر در كافی در تفسير همان آيه وارد شده است كه حضرت صادق عليه السلام میفرمايد : " « الخمار و الجلباب اذا كانت المرأه مسنة » " يعنی وقتی زن سالخوردهای باشد جايز است چارقد و روسری را زمين بگذارد . بنابراين مقصود از نزديك ساختن جلباب ، پوشيدن با آن میباشد ، يعنی میخواهند از خانه بيرون بروند روسری بزرگ خود را با خود بردارند . البته معنی لغوی نزديك ساختن چيزی ، پوشانيدن با آن نيست بلكه از مورد ، چنين استفاده میشود . وقتی كه به زن بگويند جامهات را به خود نزديك كن مقصود اينست كه آن را رها نكن ، آنرا جمع و جور كن ، آنرا بی اثر و
بی خاصيت رها نكن و خود را با آن بپوشان . استفاده زنان از روپوشهای بزرگ كه بر سر میافكندهاند دو جور بوده است : يك نوع صرفا جنبه تشريفاتی و اسمی داشته است همچنانكه در عصر حاضر بعضی بانوان چادری را میبينيم كه چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشريفاتی دارد . با چادر هيچ جای بدن خود را نمیپوشانند ، آنرا رها میكنند . وضع چادر سركردنشان نشان میدهد كه اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند و از اينكه مورد بهرهبرداری چشمها قرار بگيرند ابا و امتناعی ندارند . نوع ديگر برعكس بوده و هست : زن چنان با مراقبت جامههای خود را به خود میگيرد و آنرا رها نمیكند كه نشان میدهد اهل عفاف و حفاظ است . خودبخود دورباشی ايجاد میكند و ناپاكدلان را مأيوس میسازد . بعدا خواهيم گفت كه تعليلی كه در ذيل جمله آمده است مؤيد همين معنی است . و اما مطلب دوم يعنی بحث در علتی كه برای اين دستور ذكر شده است : مفسرين گفتهاند : گروهی از منافقين ، اوائل شب كه هوا تازه تاريك میشد ، در كوچهها و معابر مزاحم كنيزان میشدند . البته برای كنيزان چنانكه قبلا گفتيم پوشانيدن سر واجب نبوده است . گاهی از اوقات اين جوانان مزاحم و فاسد ، متعرض زنان آزاد نيز میشدند و بعد مدعی میشدند كه ما نفهميديم آزاد زن است و پنداشتيم كنيز است . لذا به زنان آزاد دستور داده شد كه بدون جلباب يعنی در حقيقت بدون لباس كامل از خانه خارج نشوند تا كاملا از كنيزان تشخيص داده شوند و مورد مزاحمت و اذيت قرار نگيرند .
بيان مذكور خالی از ايراد نيست ، زيرا چنين میفهماند كه مزاحمت نسبت به كنيزان مانعی ندارد و منافقين آن را به عنوان عذری مقبول برای خود ذكر میكردهاند ، در حالی كه چنين نيست . اگر چه پوشانيدن موی سر بر كنيزان واجب نبوده است ، شايد رمز آن هم اين بوده كه وضع كنيز معمولا جالب و تحريك آميز نيست و مورد رغبت كسی واقع نمیشود و به علاوه كارشان خدمت بوده چنانكه قبلا اشاره كرديم ، ولی در هر حال اين مزاحمتها حتی در مورد كنيزان نيز گناه محسوب میشده است و منافقين نمیتوانستهاند كنيز بودن را عذر خود قلمداد كنند .
احتمال ديگری كه در معنای اين جمله داده شده اين است كه وقتی زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامنی را رعايت كند ، افراد فاسد و مزاحم ، جرأت نمیكنند متعرض آنها شوند . بنا به احتمال اول معنی جمله : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين » " اينست كه بدينوسيله شناخته میشوند كه آزادند نه كنيز ، پس مورد آزار و تعقيب جوانان قرار نمیگيرند . ولی بنا به احتمال دوم معنی جمله اينست كه بدينوسيله شناخته میشوند كه زنان نجيب و عفيف میباشند . و بيمار دلان از اينكه به آنها طمع ببندند چشم میپوشند زيرا معلوم میشود اينجا حريم عفاف است ، چشم طمع كور ، و دست خيانت كوتاه است . در اين آيه حدود پوشش بيان نشده است . از اين آيه نمیتوان فهميد كه آيا پوشيدن چهره لازم است يا نه ؟ آيهای كه متعرض حدود پوشش است آيه 31 سوره نور است كه قبلا درباره آن بحث شد .
مطلبی كه از اين آيه استفاده میشود و يك حقيقت جاودانی است اينست كه زن مسلمان بايد آنچنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگينی و پاكی از آن هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود ، و در اينوقت است كه بيمار دلان كه دنبال شكار میگردند از آنها مأيوس میگردند و فكر بهرهكشی از آنها در مخيلهشان خطور نمیكند . میبينيم كه جوانان ولگرد هميشه متعرض زنان جلف و سبك و لخت و عريان میگردند . وقتی كه به آنها اعتراض میشود كه چرا مزاحم میشوی ؟ میگويند اگر دلش اين چيزها را نخواهد با اين وضع بيرون نمیآيد . اين دستور كه در اين آيه آمده است مانند دستوری است كه در بيست و پنج آيه قبل از اين آيه خطاب به زنان رسول خدا وارد شده است : " « فلا تخضعن بالقول فيطمع الذی فی قلبه مرض »" يعنی در سخن گفتن رقت زنانه و شهوتآلود كه موجب تحريك طمع بيمار دلان میگردد به كار نبريد . در اين دستور ، وقار و عفاف در كيفيت سخن گفتن را بيان میكند و در آيه مورد بحث ، دستور وقار در رفت و آمد را .
ما قبلا گفتيم كه حركات و سكنات انسان گاهی زباندار است . گاهی وضع لباس ، راه رفتن ، سخن گفتن زن معنیدار است و به زبان بیزبانی میگويد دلت را به من بده ، در آرزوی من باش ، مرا تعقيب كن . گاهی برعكس با بیزبانی میگويد دست تعرض از اين حريم كوتاه است .
به هر حال آنچه از اين آيه استفاده میشود اينست نه كيفيت خاصی برای پوشش . از نظر كيفيت پوشش فقط آيه 31 سوره نور است كه مطلب را بيان میفرمايد و با توجه بدينكه اين آيه بعد از آيه سوره نور نازل شده است میتوان فهميد كه منظور از " « يدنين عليهن من جلابيبهن »" اينست كه دستور قبلی سوره نور را كاملا رعايت نمايند تا از شر آزار مزاحمان راحت گردند .
در آيه قبل از اين آيه میفرمايد : " « و الذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا » " يعنی آنانكه بدون جهت مردان و زنان با ايمان را آزار میرسانند بهتان و گناه بزرگی مرتكب میگردند . اين آيه رسما به كسانی پرخاش میكند كه مردان و زنان مسلمان را آزار میرسانند . بلافاصله به زنان دستور میدهد كه در رفتار خود وقار و سنگينی را كاملا رعايت كنند تا از آزار افراد مزاحم مصونيت پيدا كنند . توجه بدين آيه ، بهتر به فهم مقصود آيه مورد بحث كمك میكند .
مفسران غالبا هدف جمله " « يدنين عليهن من جلابيبهن »" را پوشانيدن چهره دانستهاند ، يعنی اين جمله را كنايه از پوشيدن چهره دانستهاند . مفسران قبول دارند كه مفهوم اصلی " يدنين " پوشانيدن نيست اما چون غالبا پنداشتهاند كه اين دستور برای باز شناخته شدن زنان آزاد از كنيزان بوده است ، اينچنين تعبير كردهاند . ولی ما قبلا گفتيم كه اين تفسير صحيح نيست . به هيچ وجه قابل قبول نيست كه قرآن كريم فقط زنان آزاد را مورد عنايت قرار دهد و از آزار كنيزان مسلمان چشم بپوشد . آنچه عجيب به نظر میرسد اينست كه مفسرانی كه در اينجا چنين گفتهاند غالبا همانها هستند كه در تفسير سوره نور با كمال صراحت گفتهاند كه پوشانيدن چهره و دو دست لازم نيست و آنرا امر حرجی دانستهاند ، از قبيل زمخشری و فخررازی . چطور شده است كه اين مفسران متوجه تناقض در سخن خود نشدهاند و ادعای منسوخيت آيه نور را هم نكردهاند .
حقيقت اينست كه اين مفسران تناقضی ميان مفهوم آيه نور و آيه احزاب قائل نبودهاند . آيه نور را يك دستور كلی و هميشگی میدانستهاند خواه مزاحمتی در كار باشد ين نباشدولی آيه سوره احزاب را مخصوص موردی میدانستهاند كه زن آزاد يا مطلق زن مورد مزاحمت افراد ولگرد قرار میگرفته است . نكتهای از آيه مورد بحث استفاده میشود ، و آن اينست كه افرادی كه در كوچهها و خيابانها مزاحم زنان میگردند ، از نظر قانون اسلام مستحق مجازات سخت و شديدی میباشند . تنها مثلا آنها را به كلانتری جلب كردن و تراشيدن سر آنها كافی نيست . بسيار سختتر بايد مجازات شوند . قرآن میفرمايد : " « لئن لم ينته المنافقون و الذين فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا »" يعنی اگر اينها دست از عمل زشت خود بر ندارند ترا فرمان میدهيم كه به آنها حمله بری كه ديگر جز اندكی در پناه تو نخواهند بود . حداقل آنچه از اين آيه مفهوم میشود تبعيد آنها از جامعه پاك اسلامی است . جامعه ، هر اندازه برای عفاف و پاكی احترام بيشتری قائل باشد برای خائنان مجازات شديدتری قائل میشود ، و عكس آن ، برعكس .






